۱۴ مطلب در دی ۱۳۹۵ ثبت شده است

که من هنوز هیبت دریا را در خواب میبینم

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • Yas
  • چهارشنبه ۲۹ دی ۹۵

شروع خوبیه، باور کن

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • Yas
  • دوشنبه ۲۷ دی ۹۵

The red balloon

یکی از فانتزی‌های مشترک بچگیهامون زنده شدن عروسک‌ها بود.تصور اینکه مثلا وقتی ما خوابیم اونا به زندگی دور از چشم ما سرگرم هستن، احساسات دارن، و حتی کاراکترهای متفاوت از هم، مثلا جغد همیشه دانای انیمیشن‌ها، یا مادرانگی یکی از عروسک‌ها، یا میمونی که شاد هست و ... و...!
فیلم کوتاه بادکنک قرمز همین فانتزی‌ها رو یادمون میاره.با قصه‌ای شاید از دریچه‌ی احساسات و افکار کودکانه، اما با منظوری فراتر از قصه.

فیلم کوتاه بادکنک قرمز داستان یه بادکنک خاص هست ، که احساسات و شعور داره!بین مدت کوتاه فیلم (۳۴ دقیقه) ما شاهد آشنایی پسر و بادکنک ، و صمیمی شدنشون هستیم،  باهم همبازی میشن ، بادکنک با پسر به مدرسه میره و بیرون اونجا منتظرش میمونه،  و توی شهر پشت سرش حرکت میکنه. 

حتی در یکی از صحنه‌های فیلم بادکنک برای چند ثانیه نسبت به بادکنکی آبی رنگ احساسات پیدا میکنه، و به سمتش میره، و عشق رو به نمایش درمیاره در یه جسم کاملا بی جان



آدم بزرگ‌ها از دیدن همچین بادکنکی تعجب میکنن و بچه‌های دیگه حسادت و سعی میکنن لذت داشتن این بادکنک رو تجربه کنن.
بادکنکی آزاد و دارای احساس که مشخص نیست از کجا اومده اما چه پیامی بهتر از آزادی میتونه داشته باشه؟ فراتر از دنیای متملکانه و غریبه با خشونت و حس تملک و جنگ ! جنگی برای بدست آوردنش، جنگی که ما آدمها خیلی وقت هست درگیرش هستیم.
بچه ها به دنبال بادکنک و پسر بسیج میشن، بادکنک رو گیر میارن و من به شخصه هیچوقت فکر نمیکردم با چشمای خیس نگران ترکیدن یه بادکنک باشم ! و در نهایت بچه‌ها از بین میبرنش. 
صحنه‌ای تراژدی درست به اندازه‌ی کشته شدن ناجوانمردانه‌ی نقش اول قصه‌های واقعی! 


و در آخرین سکانس این فیلم، با از بین رفتن بادکنک صحنه‌های زیبایی به نمایش درمیاد از جمع شدن کل بادکنک‌های شهر. از پنجره ی خونه‌ها بیرون میان، از دست بچه ها رها میشن، آسمون شهر پر میشه از بادکنک‌های رنگارنگ و همگی و دور پسر جمع میشن.
پسرک طنابهای بادکنک هارا بدست میگیره و همراه اونا به پرواز درمیاد، شهرخاکستری زیرپاش ...
به کجا میره؟ بی شک مقصد جایی هست پر از آزادی...


این فیلم رو با جزئیات و عکسای زیاد ثبتش کردم، تا برای خودم بمونه.همه‌ی اون فانتزیهای زیبای دنیای از دست رفتمون، و تمام تمثیلها و نمادها.

کارگردان : آلبرت لاموریس
۱۹۵۶-فرانسه
ژانر فانتزی-درام
  • Yas
  • يكشنبه ۲۶ دی ۹۵

هر زمستون پیش از اینکه ریشه پابندت کنه،شاختو بردار و تمرین تبر کن با خودت

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • Yas
  • يكشنبه ۲۶ دی ۹۵

عنوانم نمیاد

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • Yas
  • شنبه ۲۵ دی ۹۵

آرامشی که نیست

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • Yas
  • چهارشنبه ۲۲ دی ۹۵

جمعه‌ی وسط هفته

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • Yas
  • سه شنبه ۲۱ دی ۹۵

دو نقطه خط

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • Yas
  • دوشنبه ۲۰ دی ۹۵

برم دیلیت اکانت کنم مثلا

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • Yas
  • يكشنبه ۱۹ دی ۹۵

از سری وسواس‌‌ها

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • Yas
  • يكشنبه ۱۹ دی ۹۵
مرا عظیم تر از این آرزویی نمانده ست
که به جستجوی فریادی گم شده برخیزم
با یاری فانوسی خرد یا بی یاری آن
در هر جای این زمین
یا هر کجای این آسمان .
فریادی که نیمه شبی
از سر -ندانم چه نیاز -ناشناخته از جان من بر آمد
و به آسمان ناپیدا گریخت ...
ای تمامی دروازه های جهان !
مرا به باز یافتن - فریاد گم شده ی خویش
مددی کنید !