۶ مطلب در بهمن ۱۳۹۵ ثبت شده است

41

یه چرخی توی این وبسایت بزنید: کلیک

  • Yas
  • شنبه ۳۰ بهمن ۹۵

?Could it be worse

 

When you try your best but you don't succeed
When you get what you want but not what you need
When you feel so tired but you can't sleep
Stuck in reverse
 
And the tears come streaming down your face
When you lose something you can't replace
When you love someone but it goes to waste
?could it be worse
 
Lights will guide you home
And ignite your bones
And I will try to fix you
 
از coldplay

  • Yas
  • شنبه ۳۰ بهمن ۹۵

باور کن

از ایگلسیاسِ پدر 

 

  • Yas
  • دوشنبه ۲۵ بهمن ۹۵

و مزخرف‌تر از دلتنگی برای کسی که "هیچوقت" نبوده چیست؟

...
 

  • Yas
  • چهارشنبه ۲۰ بهمن ۹۵

مهمانی تلخ

کتاب مهمانی تلخ "جذاب" بود.
داستان استاد دانشگاهی که شبی بین راه مانده و اتفاقی سوار ماشین شخصی میشود که یکی از شاگردان سالهای پیشش از آب درمی‌آید.پسری که سالها پیش سر جریانی از دانشگاه اخراج شده و این استاد در آن قضیه بی‌تاثیر نبوده است.
پسر که برخوردی دوستانه دارد اصرار میکند با هم به کافه‌ای بروند و قهوه‌ای بنوشند، کینه‌ای به دل ندارد و رفتارش دوستانه است،و باقی ماجرا پشت هم رقم میخورد...
راستش از اسم کتاب، و پیشینه‌ی استاد و دانشجو در تماااااااااام طول خواندنش با بدبینی خاصی جلو رفتم.مدام توی ذهنم بود لعنتی چطور اعتماد میکنی؟ یا همش استرس داشتم همین جاها پسرک نقاب مهربانش را بردارد و دردسر بسازد.

به آخرهای کتاب که رسیدم شب از نیمه گذشته بود.بین داستان اصلی چند داستان ماورایی هم نقل قول میشود که به هیجان داستان اضافه میکند.راستش برای چند لحظه یخ کرده بودم و ترسیدم.اتاقم سرد به نظر میرسید و پشیمان شدم که چرا موبایلم را خاموش کردم.یعنی در این حد احساس تنهایی و ترس گذرایی کردم.
همانجاها بود که با خودم گفتم وقتی خواستم در مورد کتاب بنویسم اشاره میکنم که کتاب غافلگیری نداشت،از اول ماجرا آدم حدس میزد که چیزی بین این خوبی و خوشی‌ها لنگ میزند.از همان صفحات اول حس ششمی بدبین اتفاقات دوست نداشتنی رو هشدار میداد. 
دیگر دراز نکشیده بودم، نشسته بودم روی تخت و دو دستی کتاب را چسبیده بودم.رفت و رفت و رفت و درست در صفحه‌های آخر نویسنده چنان غافلگیرم کرد که تمام معادلاتم غلط از آب در آمد. کتاب تمام شد و من ماندم مبهوت و مبهوت و مبهوت.

#بخوانیم
از سیامک گلشیری

  • Yas
  • سه شنبه ۱۹ بهمن ۹۵

(certified copy (2010

امروز بالاخره فیلم کپی برابر اصل رو دیدم.چیز زیادی  ازش نمیگم جز اینکه فیلم مجموعه‌ای بود از دیالوگ‌های جذاب،تکنیک‌های سینمایی خاص کیارستمی،بازی‌های خیلی خوب. نیمه‌ی اول فیلم بیشتر درامی ساده به نظر میرسه و نیمه‌ی دوم حالت معمایی پیدا میکنه که سوال‌های زیادی بوجود میاره و نهایتا پاسخی هم داده نمیشه.

 احتمالا این گسستگی کاملا عمدی بوده و کیارستمی میخواسته بیننده رو وادار به فکر کردن کنه.نیمه‌ی اول من رو با شخصیت‌ها آشنا کرد و نیمه‌ی دوم کاملا درگیر اتفاقا شدم.فیلم به هیچ وجه کسل کننده پیش نرفت.

از دیدنش حس خوبی دارم.



کارگردان : Abbas Kiarostami

نویسندگان : Abbas Kiarostami, Caroline Eliacheff

بازیگران : Juliette Binoche, William Shimell, Jean-Claude Carrière

خلاصه داستان : وقایع فیلم در ایتالیا رخ میدهد. 

داستان پیرامون صاحب یک گالری هنری و نویسنده ای که او به تازگی با وی آشنا شده می گذرد.

IMDb: 7/2-10



  • Yas
  • يكشنبه ۱۰ بهمن ۹۵
فیلم و کتاب، یه چندتایی عکس،دو سه تا موزیک... لابه‌لاش حرف هم میزنیم، از اینور ، اونور...