۱۹ مطلب در فروردين ۱۳۹۶ ثبت شده است

روایت‌هایی از یک کابوس

وقتی دختری هستی از سالهای سال بعد از واقعه، توی اتاق زیر پتو خزیدی و در آرامش مطلقِ بعد از ظهر کتاب میخونی و هرزچندگاهی  انگشتت رو بین صفحاتش بذاری،کتاب رو ببندی و به ناکجا خیره شی، به دخترهای این این قصه‌ها فکر کنی و از تصورش اشک روی گونه هات جاری شه یعنی اون کتاب اونقدر عمیق و واقعی هست که بدون تجربه‌ی مشترک، گند و کثافت و غم جنگ رو نشونت بده و تو یخ کنی، بغض کنی، بترسی،متعجب شی و باز به خوندن ادامه بدی.

#بخوانیم

  • Yas
  • چهارشنبه ۳۰ فروردين ۹۶

زندگی از پنجره‌ی بسته رد نمیشود

سه شنبه ۲۷ دسامبر۲۰۱۶ ساعت ساعت ۱۱:۵۵ .یادمه بارونی بود و بعدش هم با پریا قرار داشتم.یادمه اون اسپاگتی خورد و منم یه کافه گلاسه‌ی گنده،حتی بوی تند ادکلن گارسون رو  یادمه،تموم اون حرفای جدی و شوخی رد و بدل شده رو هم...

انگار دنیا تو اون روز و ساعت متوقف شده و هی بیخودی کش میاد کش میاد و تموم نمیشه! لعنتی...

  • Yas
  • چهارشنبه ۳۰ فروردين ۹۶

ماییم و موج سودا

بالای سر اجاق منتظر ایستاده بودم و فکر میکردم.به خودمون.

میدونی ما واسه ابتدایی ترین حقامون جنگیدیم! با خانواده با اجتماع با قوانین! جونمون بالا اومد تا به همین جایی که هستیم رسیدیم.

جنگیدیم که بگیم من انتخابای خودمو دارم، تلاش کردیم تا بریم دانشگاه، بعدش تازه جنگمون با اساتیدی شروع شد که رو میکرد به پسرای کلاس و میگفت با این رشته نونتون تو روغنه!ما چی؟ ما تو بهترین حالت باید نونمون رو باید بزنیم توی اب !چون رشته‌ای رو انتخاب کردیم که ماموریت داره،ساعت‌کاری غیر مشخص داره و... .

تازه این واسه کسی هست که با شرایط دیگه اجتماعی سیاسی فرهنگی مشکلی نداره.بعد باید بجنگیم واسه تصمیمامون، بعد باید بهای انتخابمونو بپردازیم،بعد میگیم جهنم میکنم میرم از این مختصات گربه‌ای شکل،بعد باید تلاش کنی واسه مدرک،واسه جمع کردن پوئنای مثبتی که فرشته‌ی نجاتت بشن، بعد بری و تازه جنگ اصلی شروع میشه.

و تموم جوونیمون میگذره واسه بدست اوردن حقایی که خیلی از مردم دنیا بای دیفالت از بعد تولد دارن! خب پس خودمو میبخشم واسه این بی عاطفگی که دچار شدم، من اونقدر مشغله‌های بزرگتری پیدا کردم که دیگه جوابم به دوستت دارم مرسی بشه و بچه داشتن از لیست علایقم خط بخوره و این پست‌های عاشقانه‌ی تلگرامی حالمو بهم بزنه. شاید اگه اینجوری که ما سر گذروندیم نبود منم مثه تو تمام خواسته‌های زندگیم خلاصه میشد تو وجود سه قلوهای مو بور  ، اما ببخشید من مشغول اثبات کردن خودم به عنوان یه شخص مستقل و بعد از اون رسیدن به حقوق اولیه‌ی یه آدم هستم ! اولیش : آرامش ! 

راستی قهوه‌ هم سر رفت ...

  • Yas
  • دوشنبه ۲۸ فروردين ۹۶

دروغگوترین،در عین‌ حال رویایی‌ترین عاشقانه


فکر میکنم اگر خیلی از ماها با این دید به تماشای فیلم نمینشستیم که "ببینیم این لامصب چیه که همه جوایز رو درو کرده" شاید بیشتر ازش لذت میبردیم.

یه فیلم موزیکال پر زرق و برق از دنیای خیالی، بازی‌های خیلی خوب و جنبه‌ی فنی بی نقص و قطعات موسیقی شنیدنی.

اما به شخصه برای من چند بار پیش اومد که نگاه کنم ببینم چقدر از فیلم مونده و تموم شه! داستان اون کششی که انتظارش رو داشتم نداشت و کسلم کرد و گاها پوکر فیس وار ادامش دادم.برای من این نقطه ضعف فیلم بود. البته فقط برای من و این نظر شخصیمه :))



A bit of madness 
is key

To give us new colors to see

Who knows where it will lead us? 

And that’s why they need us

And here’s to the fools who dream 

Crazy as they 
may seem

Here’s to the hearts that break 

Here’s to the mess we make


  • Yas
  • يكشنبه ۲۷ فروردين ۹۶

96ام

+دوست دارم برم یه جای شلوغ جیغ بزنم از بچه‌های بلوک۱۳ کسی اینجا نیست؟ بعد یهو بین آدمای ناشناس شناس بشین و یکی یکی بگین :من...من...من...من.بعد دوباره رویا و خواهرش باشن،ناصر اثری از سرطان تو تنش نمونده باشه،و من به روی پرهام نیارم که چقدر ازش بدم میومد این سالها و فقط بپرسم حال مرغ عشقات چطوره؟ بعد سعید برامون بستنی بخره.


+دیروز با خودم گفتم ببین درسته که میگن سحرخیز باش تا کامروا باشی،درسته که خوبه، درسته که توصیه شدس، ولی تو آدمش نیستی تو تازه وقتی همه چراغا رو خاموش کردن بخوابن میری زیر کتری رو روشن میکنی و زندگیت شروع میشه! دست از سر خودت بردار که همش برنامه بچینی شب فلان ساعت میخوابم صبح شیش بلند میشم! تو آدمش نیستی فقط یه مشت احساس عذاب وجدان و استرس و ناامیدی از برنامه‌های اجرا نشده سراغت میاد! سحر خیزی به تو نیومده خب؟ بیخیال شو!اصن کی گفته شب واسه خوابیدنه؟


+میدونی اون لحظه دلم خیلی قهوه میخواست ولی از ترس اینکه اونم مثله خیلیا فکر کنه اینم جز یه سری فیگورای متظاهرانس بستنی سفارش دادم! بعد تموم مدت داشتم فکر میکردم خاک تو مخت تظاهر به چیزی که نیستی دقیقا همین حرکتی بود که زدی ! 

هشتگِ هیچی سر جای خودش نیست تو زندگیمون !


+مبارک آن دمی کایی، مرا گویی ز یکتایی: « من آن تو تو آن من، چرا غمگین و پر دردی؟ »

"مولانا"


+وبسایت کوچسرفینگ چرا باز نمیشه ؟ نکنه فیلتر شد -ـ-



پ ن: دریا من نمیتونم برات کامنت بذارم، برای ارسال باید ثابت کنم ربات نیستم و زیر بار آدمیتم نمیره :)) این دیگه چیه میهن بلاگ گذاشته ؟-ـ-

  • Yas
  • شنبه ۲۶ فروردين ۹۶

شیرین شیرینم

یادته یهو برگشتم نگات کردم گفتم تو خودت میدونی رنگ دوتا چشات باهم فرق داره؟ تو هم خندیدی و من دلم خواست که دوستم بشی.

دوستم شدی، خیلی ساله ... 

این پُست برای تو که میدونم اینجا رو میخونی ، و خوشحالم !

  • Yas
  • شنبه ۲۶ فروردين ۹۶

ببین تولد کیه ♥ـ♥

  • Yas
  • جمعه ۲۵ فروردين ۹۶

شاید بهتر بود به جای یک همه‌کاره-هیچکاره غازی باشی که در تخم گذاشتن مهارت دارد

دوست دارم تمام کتاب‌های خوب را بخوانم و تمام فیلم‌های خوب را دیده باشم.دوست دارم تمام بازی‌های تیم‌های مورد علاقه‌ام را دنبال کنم.دوست دارم آخر پیانیست ماهری باشم و همیشه یک ساز گوشه‌ی زندگی آینده‌ام ببینم با کلاویه‌های سفید و سیاهش.دوست دارم سبک خودم را در نقاشی پیدا کنم،تابلو‌های خفن بکشم و نمایشگاه‌های شخصی خودم را برپا کنم غیر از آن بروم کتاب‌های تاریخ هنر بخوانم و همه‌ی مکتب‌های هنری را از بر کنم.دوست دارم بروم کلاس کاپ کیک پزی،دوست دارم دوره‌ای باریستایی ببینم،دوست دارم رشته‌ی دانشگاهی‌ام را ته تهش ادامه دهم،دوست دارم یک کافه کتاب بزنم.دوست دارم یک خانه‌ی دنج و خانواده‌ای داشته باشم که برای خودِ خودم است و دوست هم دارم که مثل یک کولی تمام زندگی‌ام را بریزم داخل یک کوله‌ی کوچک و تمام دنیا را بگردم و هیچ جا خانه‌ی دائمی‌م نباشد.

آخ که انگار تمام وجودم پازل‌های ناهم‌خوان افرادی‌است که کوچکترین تشابهی ندارند! گاهی حس میکنم این تمایلات ضد و نقیض آخر تکه و پاره‌ام میکنند و هر تکه میرود برای خودش.


  • Yas
  • جمعه ۲۵ فروردين ۹۶

Magic words

گفت: تو برای من جمشیدِ رادیو‌ چهرازی هستی...

  • Yas
  • پنجشنبه ۲۴ فروردين ۹۶

برای تو که خاموشی :|

بعد اذیت‌هایی که وب قبلی شدم و اعصاب خوردی‌هایی که پیش اومد و باعث شد عطای وبلاگ رو به لقاش ببخشم، حالا که تصمیم گرفتم اینجا یه گوشه واسه خودم داشته باشم و بی سرو صدا بیام و برم لطفا حق بدین که از دیدن افزایش عجیب دنبال کننده‌های خاموش حالم بد بشه و با خودم فکر کنم کم کم اینجا هم حال خوبشو برام از دست میده.
لطفا دنبال کننده‌‌ی خاموش نباشید.دوست ندارم دوباره رمزی بنویسم
  • Yas
  • پنجشنبه ۲۴ فروردين ۹۶
مرا عظیم تر از این آرزویی نمانده ست
که به جستجوی فریادی گم شده برخیزم
با یاری فانوسی خرد یا بی یاری آن
در هر جای این زمین
یا هر کجای این آسمان .
فریادی که نیمه شبی
از سر -ندانم چه نیاز -ناشناخته از جان من بر آمد
و به آسمان ناپیدا گریخت ...
ای تمامی دروازه های جهان !
مرا به باز یافتن - فریاد گم شده ی خویش
مددی کنید !