۲۳ مطلب در دی ۱۳۹۶ ثبت شده است

بیا تا جهان را به بد نسپریم

یکم بهمن-زادروز فردوسی*

حداقلش این بود که رفتم و گشتم دنبال اینکه چرا میگن زادروز فردوسی یک بهمنه، اصن چقدر معتبره.یا اینکه مقداری از اشعارشو خوندم.خب من کم فردوسی میخونم،جای تاسفه. ولی خب چه زادروز فردوسی بنا به تفسیر بعضی مورخ‌ها از چند بیت شاهنامه یک بهمن باشه با نباشه ارزش وقتی که روش گذاشتم رو داشت.دیگه قراره به مناسبتا بیشتر دقت کنم و ازشون چهارتا چیز بهم اضافه شه:))

  • Yas
  • شنبه ۳۰ دی ۹۶

آنته کریستا

املی نوتومب یه نویسنده‌ی بلژیکی هست که تا الان چندین رمان مهم منتشر کرده و به عنوان یه نویسنده‌ی پرخواننده معاصر  فرانسه زبان شناخته شده س و با نظم خاصی  هرسال یه رمان منتشر میکنه. 

کتاب آنته کریستا یه رمان کم حجم و کوچیکه که سال ۲۰۰۳ منتشر شد و روایتی هست از دغدغه‌های همیشگی املی نوتومب درباره‌ی  تنهایی و فقدان.

بلانش یه دختر جوان تنهاست که هیچ دوستی نداره و به دنیای محدود به تنهایی‌ها و کتابها و اتاق جمع و جورش خو کرده.

وقتی توی دانشگاه با کریستا آشنا میشه به شدت جذب شخصیت پر شرو شورش و مشتاق دوستی با اون میشه. دوستی با دختری سرزنده و پر طرفدار، دقیقا برعکس شخصیت اروم و منزوی خودش.

بلانش تصمیم میگیره تا کریستا رو به خونه‌ش دعوت کنه تا بینشون ارتباط دوستی شکل بگیره.اما... 

اینکه چقدر همه چیز خوب پیش میره، یا بلانش از تصمیمی که گرفته نتیجه ی رضایت بخشی میگیره یا نه رو با خوندنش متوجه میشیم:))

پشت جلد کتاب نوشته : 

رمان مملو از تضادهای درونی شخصیتهاست.تبلوری از نفرت عمیق به دیگری و کشف رازهایی که برآمده از بدخواهی هولناکی است.

رمانی است درباره‌ی زاده شدن همان «دیگری» که ژان‌پل سارتر «دوزخ» مینامیدش.نوتومب درظاهری ساده و پیش رونده روایت ظهور و سقوط «دیگری» را میسازد.


من این کتاب رو یه روزه تموم کردم و بیشتر از کتاب قبلی که از  این نویسنده خوندم-سفر زمستانی- دوستش داشتم.

جریان‌های داستان برام ایجاد تنش عصبی میکردو در عین حال نمیتونستم زمینش بذارم.املی نوتومب تونست جوری بنویسه  تا به جایی برسی که  با خودت بگی کاش راوی دست به قتل بزنه و خودشو راحت کنه =)) 

دوستش داشتم، ولی تضمینی نیست که شما هم نظر منو داشته باشید:دی 

  • Yas
  • جمعه ۲۹ دی ۹۶

سفرِ زمستانی

عاشق شدن در زمستان فکر چندان خوبی نیست.در این فصل علایق بیشتر و دردناک‌ترند.

روشنایی بی نقص سرما لذت اندوهگین انتظار را تشدید میکند.لرزش از سرما تب‌و‌تاب را چند برابر میکند.کسی که اول فصل سرما عاشق میشود باید خطر سه ماه لرزیدن مداوم را به جان بخرد.

فصل‌های دیگر هر کدام عشوه‌گری‌ها و طنازی‌های ویژه‌ی خود را دارند،شکوفه‌ها،خوشه‌ها و شاخ و برگ‌هایی که حالت روانی انسان را در خود فرو میبرند و پنهان میکنند.اما در برهنگی زمستان هیچ پناهگاه و مامنی پیدا نمیشود.سراب و وهم سرما چیزی است فریبنده‌تر و موذی تر از سراب بیابان، واحه‌ای در مدار قطبی است،افشای ننگین زیبایی‌ای است که به واسطه‌ی دمای زیر صفر اتفاق می‌افتد.

***

مادرش گفت چرا دخترش را اذیت میکنم.اگر دست انداختن یک نوجوان به معنای اذیت کردن اوست،نمیتوانم تصور کنم وقتی زن برادرم متوجه نقش من در ماجرای انهدام بویینگ ۷۴۷ میشود،چه فعلی برایم به کار خواهد برد.

فکر میکنم ساعت ۱۴،یا با در نظر گرفتن تاخیرهای همیشگی در نهایت ۱۴:۳۰ همه‌ی عوامل و ماموران فرودگاه به شبکه‌های سی‌ان‌ان و آف‌پ و غیره احضار میشوند.میتوانم کله‌ی زن برادرم را رو به روی خبرهای ساعت ۸ شب امشب تصور کنم:«بهت گفتم بودم برادرت بیماره!»

و واکنش پدر و مادرم: پدرم خواهد گفت «همیشه میدونستم پسر دومم خاصه.این ویژگی رو از من به ارث برده.» و در همین حین مادرم مشغول ساختن خاطرات مشابهی است که سرنوشتم را از پیش نشان میدادند:«وقتی هشت سالش بود با لِگو هواپیما میساخت، بعد اونها رو پرت میکرد توی مزرعه‌ی اسباب بازیش.»

خواهرم هم به نوبه‌ی خود خاطراتی تعریف خواهد کرد که واقعی‌اند اما باید برای ربط بین خاطره و ماجرای اتفاق افتاده الکی جست و جو کرد«اون همیشه کلی به آبنبات توی دستش قبل از خوردنشون نگاه میکرد.»

***

املی نوتومب،نویسنده‌ی بلژیکی این کتاب را سال ۲۰۰۹ منتشر کرد.از فقدان مینویسد و فضاهایی میسازد که در عین داشتن وجوه رئالیستی، طنزی سیاه و شخصیت‌های نامتعارف را نیز در خود دارند.سفر زمستانی حرکتی است از تنهایی ملال آور یک آدم معمولی به سمت خلئی بسیار عجیب.

انسان‌های تنها و کمرنگ نوتومب جایی دچار جنون میشوند که انگار دیگر کاری از دست کسی برنمی‌آید و راه حل فقط دزدیدن یک هواپیماست.

  • Yas
  • سه شنبه ۲۶ دی ۹۶

هی داد بیداد از این زندگانی

برخورد  اتفاقی با این گیف میتونه دلیل خوبی باشه تا کل روز دپرس باشی


  • Yas
  • سه شنبه ۲۶ دی ۹۶

از این بر آب سوختن 💔

که مادران سیاه پوش
-داغدار زیباترین فرزندان ماه و آفتاب-
هنوز از سجاده‌ها سر برنگرفته‌اند
#سانچی
#شاملو
  • Yas
  • يكشنبه ۲۴ دی ۹۶

Lady Bird

یک کمدی-درام درخشان از نظر کارگردانی ، فیلمنامه ، بازیگری و ... .

روایت یک سال از زندگی نوجوانی امریکایی.تصویری دوست داشتنی از بلوغ  و  روابط عاشقانه، دوستی‌ها ، و تنش‌های خانوادگی با جهان بینی صادقانه.

IMDb: 8-10

2017

Directed & Written  by :Greta Gerwig

comedy-drama

برنده‌ی جایزه‌ی گلدن گلوب ۲۰۱۷ برای بهترین فیلم کمدی-موزیکال و Saoirse Ronan بهترین بازیگر زن کمدی-موزیکال


  • Yas
  • يكشنبه ۲۴ دی ۹۶

گونه‌گونی‌های رویا

امشب آسمون ستاره‌هاش معلوم بود.اِی بگی نگی، هرچی ستاره تو دیدم مشخص بود رو شمردم،هجده‌تا... 

هوا،هوای پاییزه،زمستون هم بیخودی گذشت.چاووشی میخونه تازه داره حالیم میشه چیکاره م میچرخم و میچرخونم سیاره‌م.

فردا یه جور دیگه شروع میکنم.و فرداهای بعدو.دیگه این کتابخونه‌ی موقت رو باز میکنم و بالاخره میرم دنبال یه کتابخونه چوبی،کتابخونه ی چوبی دائمی ، با کتابای دائمیم که بعدا هم بهشون اضافه میشه و دیگه عذاب وجدان رها کردنشون رو ندارم.منتظر میمونم پوستر فیلمایی که سفارش دادم بیاد، تابلوهامو قابای دائمی بگیرم بزنم به دیوار، با اون ریسه ‌های چراغا.بعد فرشای اتاق رو که روشون پر از لکه های نسکافه و چای ریخته شده‌س و برام مهم نبودو بدم بشورن، اخه دیگه اینا فرشای دائمین، بعدم دیگه نمیدونم، به بقیه زندگی روزانه‌ی دائمیم میرسم.مثل باشگاه انقلاب که عضویت یه ساله گرفتم، و سال بعدو بعدشم تمدید میکنم، لابه لای کافه ها، کتابام، گلدونا و عکسای روی دیوار ریشه میدوونم و درخت میشم.


سر یه رویای جور دیگه چی میاد؟
مث ِ کیشمیش زیر آفتاب
می‌خشکه؟
یا مث ِ یه زخم
سیم می‌کشه و چرکابه‌ش
راه می‌افته؟
یا مث ِ گوشتی که بگنده
تعفنش عالمو ورمی‌داره؟
یا مث ِ مربا
روش شیکَرَک می‌بنده؟
شاید مث ِ یه بار سنگین
شونه رو خم کنه.
یا شایدم 

ــ بوم‌م! ــ
منفجر شه.

از لنگستون هیوز-احمد شاملو

پ ن: شعراش معرکه هستن، مگه نه؟



  • Yas
  • شنبه ۲۳ دی ۹۶

وقتی رویا از این ور و اون ور تیپا بخوره، خُب احتمال اختلال زیاده دیگه

شنیدم خودکشی کرده،تو سرزمینی که انگار دور،دور تر از دسترسه.تو جایی که قرار بود هوم سوئیت هوم باشه چونکه خونه‌ی تو اونجاس که بهش احساس تعلق میکنی،اما هیچکس نگفته بود اگه خونه‌ی جدید درشو روت باز نکنه چی،یا اگه اونی نباشه که تو فکر میکردی،یا اگه بدبختیای قدیمیت آدرس جدیدت رو پیدا کنن چی؟

ماه پیش زیر یه عکس دست جمعی نوشته بود خوش به حالتون که دور همین.منم رفتم بهش گفتم سال آخری که دیگه کارت درست شده بود رو یادته؟ هی گفتیم بیا بریم اینور اونور،اصن برو ایرانو بگرد، برو جنوب، برو شیراز، برو یزد .بیا اصن دسته جمعی بریم، ولی تو نشستی تو خونه و ترجیح دادی هیچ کاری نکنی  جز روزشماری رهایی.اون روزا دیگه برنمیگرده،بچسب به زندگیت،جایی که تو هستی الان آرزوی خیلیاس ...

ولی خب،اصن آرزو چه تضمینی داره؟مرز بین رویا و سراب کجاس؟

چی میشه که تو الان تو مکان رویایی سالهای جوونیت داری زندگی میکنی و انگیزه از خونه بیرون رفتن هم نداری.یا چی میشه صاد توی بازارهای دسته دوم فرانسه دنبال لباسای کهنه و ارزون میگرده،دلش خوشه توی پاریس داره زندگی میکنه؟

اصن تا کجا ارزشش رو داره؟من به چشم دیدم که نمیشه بخوای،با تموم وجود بخوای، و نشه بری.ولی سرخوردگی در اغلب مواقع اجتناب ناپذیر بوده.

اگه همه فکر و ذهن منم همین باشه و اخرش ببینم خبری نیست اگه تصورم ازش یه جامعه آرمانی ساخته و پرداخته ذهنم باشه چی،اونوقت چه خاکی توی سرم کنم؟بدونِ هیچکس، بدون دلسوز، بدون خانواده و رفیق-رفقا.
 ماجرامون شبیه ماجرای توریستای اسیایی میشه که از مواجه شدن با پاریس گند و کثافت گرفته ی رویاهاشون و استشمام بوی شاش خیابونای قشنگِ ونیزِ پر از بیخانمان عقلشون زایل میشه.

 پ ن: نمُرده
پ ن۲: عنوان از لنگستون هیوز-ترجمه شاملو
  • Yas
  • شنبه ۲۳ دی ۹۶

316

یه چیزایی هستن که همیشه شعله‌ی خواستنشون درونت میسوزه،گاهی اتیشِش زبونه میزنه و خیلی وقتها هم زیر خاکستر زنده میمونه،نمیبینیش اما هست، میدونی دوباره یه روز روشن میشه.

یه وقتایی اما...


میخوام بگم خاکسترم رو باد برد. افسانه‌ی ققنوس رو هم.


پ ن: یه چیزی دلم میخواست بگم  ربطی به پست نداشت،اما قوه‌ی محرک گفتنش حال عجیب امشبمه. میخوام بگم حالم از همه  صورتی و فیروزه‌ای ها،  از امید و ایمان و درست میشه ها، از خوشی های احمقانه،  شادیها عشق ها و زندگی ها احمقانه تر  بهم میخوره. یعنی میخوام بالا بیارم...اگه فکر میکنی زندگی قشنگه، اگه فکر میکنی من زیادی سیاهم، باید بگم حالم از تو هم بهم میخوره.فاک یو.



  • Yas
  • جمعه ۲۲ دی ۹۶

تا حالا شده دلت واسه کسی که تا حالا نبوده تنگ بشه یا I know life would suck without you

But I hate you, I really hate you
So much, I think it must be

True love, true love
It must be true love
Nothing else can break my heart like
True love, true love
It must be true love
And no one else can break my heart like you




  • Yas
  • چهارشنبه ۲۰ دی ۹۶
مرا عظیم تر از این آرزویی نمانده ست
که به جستجوی فریادی گم شده برخیزم
با یاری فانوسی خرد یا بی یاری آن
در هر جای این زمین
یا هر کجای این آسمان .
فریادی که نیمه شبی
از سر -ندانم چه نیاز -ناشناخته از جان من بر آمد
و به آسمان ناپیدا گریخت ...
ای تمامی دروازه های جهان !
مرا به باز یافتن - فریاد گم شده ی خویش
مددی کنید !