۴۲ مطلب با موضوع «#موزیک» ثبت شده است

شاعر و روشن تو بودی، من فقط از غصّه گفتم

کار من تقدیس آبه، ناله از دست سرابه،

کار تو امّا قشنگه، ساختن باغ از یه سنگه

 

 


یاد دخترای شجاع سرزمینم میافتم.

اره واقعا،خسته از خفتن تو بودی، عاشق رستن تو بودی

 
  • Yas
  • چهارشنبه ۲۵ بهمن ۹۶

بیا با صبح‌ها آشتی کنیم

دیگه دور صبحانه یک لیوان نسکافه رو خط کشیدم و صبح‌ها با هرحالی مراسم صبحانه رو اصولی به جا میارم.نیم ساعت گرفتن اب پرتقال و دم کردن قهوه ترک و بریدن نون و فیلان و در عرض یک رب تمام زحمات رو  خوردن شاید به صرفه نباشه اما باارزشه.

در جهت ارتقای سطح کیفیت زندگی!
لابد بیخود نبوده که کسی زمانی گفته بود که All happiness depends on a leisurely breakfast.
 
پ ن: امروز سلن دیون گوش بدیم
 
 
  • Yas
  • چهارشنبه ۴ بهمن ۹۶

تا حالا شده دلت واسه کسی که تا حالا نبوده تنگ بشه یا I know life would suck without you

But I hate you, I really hate you
So much, I think it must be

True love, true love
It must be true love
Nothing else can break my heart like
True love, true love
It must be true love
And no one else can break my heart like you




  • Yas
  • چهارشنبه ۲۰ دی ۹۶

314


?Can you paint with all the colors of the wind

disney_songs#

 

  • Yas
  • دوشنبه ۱۸ دی ۹۶

Breakfast at Tiffany's

 

گمگشتگی میان رویا و واقعیت،معصومیت در عین غوطه‌وری

 

کتاب :

هنوز گربه توی بغلش بود.«هپلی بیچاره!» این را گفت و سر گربه را خاراند.

«هپلی بیچاره‌ای که اسم هم ندارد.بعضی وقتها واقعا سخت است.همین که اسم ندارد را میگویم .اما من حق ندارم اسمی رویش بگذارم.باید صبر کنم تا مال کسی شود.ما دوتا یک روز لب رودخانه به هم برخوردیم.اصلا به هم تعلق نداریم. هم او موجود مستقلیست هم من.تا روزی که بدانم جایی را پیدا کرده‌ام که من و چیزهایش به هم تعلق داریم،نمیخواهم مالک چیزی باشم.خودم هم درست نمیدانم آنجا کجاست اما میدانم چه شکلیست»


---


لبخند زد،از آن لبخندهای غمگین و کم رمق.زیر لب گفت:«اما من چی؟»و باز لرزید.«خیلی میترسم.آره،بالاخره ترسیدم چون ممکن است تا ابد طول بکش.تا وقتی چیزی را دور نینداخته باشی،نمیفهمی مال تو بوده.قرمزهای عوضی هیچی نیستند.زن چاق هیچی نیست.اما این یکی نه،دهانم آنقدر خشک شده که اگر برای زنده ماندن لازم بود تفی بکنم، نمیتوانستم»
سوار ماشین شد و ولو شد روی صندلی.«ببخشید آقای راننده، برویم.»


صبحانه در تیفانی
ترومن کاپوتی
ترجمه بهمن دارالشفایی

 

فیلم : 
هالی گولایتلی، دختر جوانی است که در نیویورک به تنهایی زندگی می‌کند. ماجرای داستان روایتی است از  زندگی هالی دختری زیبا با سادگی معصومانه‌ و در عین حال روحی وحشی و گریزپا که انگار در مرز بین رویا و واقعیت سرگردان شده و آشناییش با نویسنده‌ای جوان باعث دگرگونی زندگی هر دوی آنها می‌شود.
داستان فیلم با ماجراهای کتاب تفاوت‌های زیادی دارد،میشود گفت فیلم بیشتر برداشتی از داستان صبحانه در تیفانی ترومن کاپوتیست.یک اثر ماندگار از سینمای کلاسیک که شاید شهرتش بیشتر از خود رمان باشد. 
همانقدر که تماشای فیلم برای دوست داران آثار کلاسیک و طرفداران آدری هیپبورن شیرین است، از خواندن کتابش هم نباید غافل ماند...
 
Breakfast at Tiffany's
1961
IMDb:7.7-10
drama/comedy
Director: Blake Edwards
... , cast: Audrey Hepburn, George Peppard 
 
دیالوگ:

پل : هالی، من عاشق تو شدم

هالی : خب که چی؟

پل : که چی؟ خیلی واضحه ، من عاشقت هستم

هالی : مردم تعلقی به همدیگه ندارن

پل : البته که دارن

هالی : من هیچوقت به هیچکس اجازه نمی دم من رو بندازه توی قفس

پل : من نمی خوام تورو توی قفس بندازم. من می خوام عاشق تو باشم

هالی : اینا هر دو یک معنی میدن

پل : نه این معنی رو نمیدن. هالی...

هالی : من نه هالی هستم و نه لولا مای. من نمی دونم کی هستم، من شبیه این گربه ای هستم که اینجاس؛ یک زوج بدون نام و شلخته. ما به هیچکس تعلق نداریم و هیچکس هم به ما تعلق نداره. ما حتی به همدیگه هم تعلق نداریم.

 
 

 

moon river

ترانه‌ای سرودهٔ جانی مرسر با آهنگسازی هنری مانچینی است که نخستین‌بار  آدری هپبورن، آن را در این سکانسی از این فیلم خواند که با استقبال روبه رو شد

 

Moon river wider than a mile
I'm crossin' you in style someday
Old dream maker, you heartbreaker
Wherever you're goin', I'm goin' your way

 


دریافت 

 بعد از آن بارها بازخوانی شدو یکی از مشهور ترین نسخه‌های آن با اجرای اندی ویلیامز است: 

دریافت
 
 

 

  • Yas
  • شنبه ۱۶ دی ۹۶

۲۹۹

یک)تعاریف زیادی در زندگی بیهوده‌اند

مثل وطن

که آدم را ناخوش میکند

مثل دلتنگی و غم در کشوی اول

روی لباسی که در آن گریه کرده‌ای

-الهام اسلامی

 

دو) خراسان من از خواننده افغان خلیل یوسفی

-که آدم را ناخوش میکند-

دریافت

  • Yas
  • سه شنبه ۲۸ آذر ۹۶

در بندر تهران

موج تا لب آ لب میدان آزادی می آید و بر می گردد و 

مرغان دریایی مهرآباد در پرواز

 کاش یکی شان سوارم کند 

و بر بالِ خود آرام ، آرام 

مرا با خود ببرد به هر کجا که دلش خواست

دریافت

 


داشتم فکر میکردم قبلاها بالهای صورتی و براق قشنگی داشتم،دختر آن ور شیشه‌ی پنجره شانه بالا میاندازد "خب که چی؟ پا که داری، با آنها راه برو". کفش های آهنی به پا کن و برو.

او بی تفاوت است و من اما خشمگین.خشمم را میریزم توی غذایی که میخورم،چایی که دم میکنم،خشمم را میریزم روی جزوه‌ی صنعتی،پرتابش میکنم به صورت آدمهای اطرافم،من از عمق وجودم خشمگینم.

از خودم، از خانواده‌ام ، از اویی که وجود ندارد، از استاد دانشگاه، از خانم عین که معلوم نیست با مدارکم چه کرده که نیستند و حالا کارهایم زیادتر شده،از راه‌های رفته و نرفته، از خودم، از خودم ، و «از ناتوانی این دستهای سیمانی و یاس ساده و غمناک آسمان»*، از بال صورتی و براقی که نیست.

من میخواهم پرواز کنم اما بالهایم درنمی‌آیند.خشمگینم.خ ش م گ ی ن 

 

*فروغ

  • Yas
  • دوشنبه ۶ آذر ۹۶

۲۸۲

چهارشنبه های پرتکاپو در راه.ساعتی خوابیدم اما هنوز نگه داشتن سر به روی گردن طاقت فرساست.

دفتر و کتابهایم پهن است و گوشه میز ناهارخوری اطراق کرده‌ام.دلم پیش جمع خانواده و حضور مادربزرگ است و لغت حفظ میکنم. سخت ترین چالش این زبان حفظ کردن جنسیتهای اسم‌هاست، با نشانه‌هایی که وجود ندارند و قوانینی که نیست! اینکه داروخانه مؤنث است و کتاب خنثی.یا اینکه سشوار برخلاف تصورم مذکر است و جنگل هم! و بدتر اینکه در نظر کسانی که زبان مادریشان این است، هیچ اشتباهی به اندازه ی اشتباه به کار بردن جنسیت کلمات فاحش نیست...!

منتظر یک قهوه‌ی غلیظم و شبی طولانی...

امروز بدترین روز برای تکیه زدن به پشتی‌های گرم و نرم و چای و قلیان بود!حالا با این ساعتهای رفته و خستگی و سر سنگین چه کنم... ! 


دریافت

پ ن: مشی اگه صدای منو میشنوی، نظرت درمورد زدن یه کانال و ریختن آهنگایی که گوش میدی اون تو چیه؟:دی

همیشه پیشنهادات تا مدتها اول پلی لیست میمونن ... 



  • Yas
  • سه شنبه ۳۰ آبان ۹۶

278

چی میبینم؟

مانی پولهایی را که باید به رئیس گانگسترش برساند از دست داده،از لولا کمک میخواهد و  او 20 دقیقه وقت دارد : یا صدهزار مارک یا مرگ. 

لولا شروع به دویدن می کند و ما در سه سناریوی مختلف، شاهد تلاش او برای رهایی مانی و مصمم تر شدنش برای رسیدن به هدف هستیم.

حرف اصلی این فیلم تاثیر زمان و ثانیه ها در سرنوشت و زندگی انسانها و اتفاقاتی که از سر میگذرانیم است.نگاه کردن به تقدم  تاخر رویدادها، وقتی تفاوتش به مرگ و زندگی میرسد و نفس را در سینه حبس میکند. 

فیلمی که از نوع شروعش،تا حرکت دوربین، گره خوردنش با انیمیشن را میشود تفسیر کرد،شاید هرکس با دید خود:

انسان محوری، یا سرنوشت ؟

شاید هم مخلوطی از هر دو.

run lola run

1998

IMDb: 7.7-10

germany


 

چی میخونم؟

 

در حال خوندن پروژه‌ی شادی:
 
بی نظمی‌های غیر قابل رویت داره منو از پا درمیاره.یه بی نظمی روانی ناشی از نکات مبهم و لیست تموم کارهایی که خط نخورده باقی مونده، گرفتن نوبت دندون پزشکی مثلا، یا امتحان آیین نامه که با وجود گذروندن همه‌ی کلاسای تئوری و عملی مدام پشت گوش انداختمش. اما قبل از اون آخر هفته رو میذارم برای مرتب کردم بی نظمی‌های قابل رویت! اتاق مرتبی دارم ولی دو تا کمد دیواری و یه دراور دارم که فکر کردن به پشت در بستشون عصبیم میکنه،اونجا انگار آخر الزمانه و فقط لباسا و آشغالا باقی موندن! -ـ-
اخر هفته باید خودمو از این وضع خلاص کنم، قدم اول اینه.

چی گوش میدم؟
 
دریافت
 
All of these lines across my face
Tell you the story of who I am
So many stories of where I've been
And how I got to where I am
But these stories don't mean anything
When you've got no one to tell them to
 

به چه فکر میکنم؟

گفت اینهمه تلاش کردم نگهت دارم نشد، اگه منم به خاطرت بخوام بیام چی؟ 

 
  • Yas
  • چهارشنبه ۲۴ آبان ۹۶

ما، زخمی رویاهای رفته به بادیم

 

  • Yas
  • جمعه ۱۹ آبان ۹۶
مرا عظیم تر از این آرزویی نمانده ست
که به جستجوی فریادی گم شده برخیزم
با یاری فانوسی خرد یا بی یاری آن
در هر جای این زمین
یا هر کجای این آسمان .
فریادی که نیمه شبی
از سر -ندانم چه نیاز -ناشناخته از جان من بر آمد
و به آسمان ناپیدا گریخت ...
ای تمامی دروازه های جهان !
مرا به باز یافتن - فریاد گم شده ی خویش
مددی کنید !