انسان کلا موجودیست سیاسی، ارسطو میگه

  • ۰۱:۰۰

امروز در جمعی سوال شد که سیستم حکومتی مورد قبول هرکدام از ما کدامست ، اکثرا طالب دموکراسی بودند اما در اقلیت کسانی بودند که انتخابشان برای من جای مطالعه داشت، و آن هم تمایل به مکتب آنارشیسم بود.

 [ آنارشیسم یا اقتدارگریزی (سروری‌ستیزی) در زبان سیاسی به معنای نظامی اجتماعی و سیاسی بدون دولت، یا به طور کلی جامعه‌ای فاقد هرگونه ساختار طبقاتی یا حکومتی است. آنارشیسم، برخلاف باور عمومی، خواهان «هرج و مرج» و جامعه  نیست، بلکه همکاری داوطلبانه را درست می‌داند که بهترین شکل آن ایجاد گروه‌های خودمختار است. طبق این عقیده، نظام اقتصادی نیز در جامعه‌ای آزاد و بدون اجبار یک قدرتِ سازمان‌یافته بهتر خواهد شد و گروه‌های داوطلب می‌توانند بهتر از دولت‌های کنونی از پس وظایف آن برآیند.]

وقتی درباره ش میخوانی و صحبت میکنی آرمانهای قشنگ-قشنگی هستند اما برای لحظه ای تصور اجرا شدنش هم مو بر تن من یکی راست میکند! وقت آن نرسیده که بفهمیم این تفکرات راهی به عالم حقیقت ندارند؟

کافیست با مطالعه مختصری در مورد مارکسیسم به این نکته برسیم که با وجود برداشت‌های مختلفی که مارکسیستها  از مارکسیسم دارند وجه اشتراک تمام آنها در چند خط خلاصه میشود.

«واژگونی نظام سرمایه‌داری از طریق انقلاب کارگران و لغو مالکیت خصوصی بر ابزار تولید و لغو کار مزدی و ایجاد جامعه‌ای بی طبقه با مردمی آزاد و برابر و در نتیجه، پایان ازخودبیگانگی انسان»

و اما در جهان واقعی نتیجه این تفکرات میشود ، نمونه ی  اسلامی  آن و مجاهدین خلق، حکومت  فیدل کاسترو در کوبا ، و یا صدام حسین در عراق! 

روی کاغذ حرفهای قشنگتری هستند ، برابری ، مساوات ، آزادی، تفکرات ضد بورژوایی ، حمایت از کارگر و  غیره ، اما در عمل منجر میشوند به شکست ارمانها، دیکتاتوری،خودکامگی ، فشار اقتصادی و خفقان اجتماعی !

اخرش شاید برسیم  به نظر چرچیل که میگفت دموکراسی بدترین آیین حکومت است اما از همه ی آیین های امتحان شده بهتر ... 

  

سوال ساده ای که پرسیده شد اما ذهنم رو چنان به خودش مشغول کرد که تا این ساعت بیدار نگهم داشته تا فکر کنم اگر حق انتخابی داشتم یک حکومت دموکرات بهتر بود یا مکتب لیبرال دموکراسی گزینه ی بهتریست؟  بین عقیده ی سکولاریسم و لائیسیته کدام گزینه ؟ آدم مدام میخواند و میخواند و آخرش با خودش میگوید اگر حق انتخابی داشتم و اشتباه میکردم چه؟ به راستی با کدام هوش و منطق و درک شعوری  و بی ذره ای تردید ، خودخواهانه و خون به چشم نشسته سالها قبل این آش را برای ما پختند؟ با وجدانشان چه میکنند؟

پ ن : اینا ترجیحات منه، دلیل نمیشه با مال شما یکی باشه:)

ایران vs عربستان

  • ۱۸:۲۰

طرح از #ماناـــ‌نیستانی



در این میانه دل می کشاند ما را به سویی

  • ۱۱:۴۴

+داخل ون سفید رنگی نشسته بودیم تا برسونمون انتهای همون خیابون.باد موهامو از روی صورتم کنار زده و پخش کرده بود روی شونه‌ش.من محو کوچه خیابونای قدیمی بودم، و تابلو‌های کاشی کاری آبی رنگ و پیاده روهایی که انگار از وسط فیلمای سی سال پیش کنده شده بودن و گذاشته بودنشون اونجا.

یه فیلم صامت چند دقیقه‌ای که تو ذهنم مونده،مثل یه تیکه خاطره از یه روز کامل، مثل چندتا ستاره توی مشت، که هرزگاهی لای انگشتامو باز میکنم و نورش صورتمو روشن میکنه. همینقدر ساده...

 

+رفته بودم سرزده ببینمش و باهم برگردیم خونه.روی صندلی کنارش نشسته بودم و چای میخوردم.

هربار نگاهش میکردم یاد اون پوسترهای آشغال تبلیغاتی میافتادم که تو سطح شهر نصب شده بود.بهشت زیر پای مادران است نه کارمندان...

اولین باری که دیدمش از شدت خشم حالت تهوع گرفتم، بعد با خودم فکر کردم اگه مامانم دیده باششون چه احساسی داشته؟پیش خودش چی فکر کرده؟ خیلی اومدم بنویسم ازش ولی خشمم رو بیشتر میکرد، حالم بد میشد.

اما دیروز اروم بودم.بهش نگاه میکردم که پشت میز نشسته،روی تابلوی کوچیک سر میز اسمش جلوی عنوان ریاسته،جدی و دقیقه.حسی که اون لحظه داشتم حس افتخار بود.من سالم بزرگ شدم، با وجود مشغله‌های کاری مادرم عقده ای درونم شکل نگرفت، کمبودی نداشتم.و بهم یاد داد که هویت اجتماعی داشتن یعنی چی و مستقل بودن برای یه زن چه معنی‌ای داره.

اون موقع از خشم چیزی ننوشتم اما الان مینویسم مادر خوب ، مادریه که خوشحال باشه.بگردین ببینین چطور خوشحال خواهید بود.و به بچه هاتون هم یاد بدید عقده‌های شخصی و جفنگیات مغز شست و شو داده ش رو بیلبورد نکنه علیه شما و جنس شما.

 

+جلوی ویترین روسری‌فروشی ایستاده بودیم.داشتم نگاهشون میکردم و بین طرحاش از یکیش خوشم اومد.گفت بذار بهت بگم اگه میخواستی بخری کدومو انتخاب میکردی.نگاهش میکردم که با دقت همشون رو نگاه میکنه و آخرش گفت این یکی! مسیر نگاهش میرسید به همون شال باب سلیقم.خنده‌م گرفته بود. اینکه کسی آدم رو یاد بگیره خیلی جالبه.همین وادارم میکنه حرفی نزنم تا خودش بفهمه از خربزه و طالبی خوشم نمیاد اما آب طالبی خیلی دوست داشتنیه،اینکه وقتی ناراحتم بیشتر میخورم و طرحای اسلیمی رو دوست دارم،اینکه شب رو به روز، پاییز رو به تابستون ، و هوای ابری رو به آفتابی ترجیح میدم.اینکه نمیتونم طولانی مدت و مستقیم تو چشم کسی نگاه کنم و وقتی انار میخورم دونه‌های سفیدش رو هم میجوم و از صدای خرت خرت خرت زیر دندونم لذت میبرم! 

 


+آخر هفته رو همین بس که خونه بمونی، مو ببافی، قهوه دم کنی، بنان گوش بدی... 

 

 

 

 

۲۰۱

  • ۱۳:۱۱
+اگر بیماری خود ایمنی وجود داشته باشه که در اون توی مغز آدم دو دسته فکر مدام در حال حمله کردن به هم هستند و هر روز آدم رو آش و لاش‌تر میکنند، باید بگم که شدیدا دچارش هستم.کاش درمانی باشه،ولی قیافه‌ی نچسب دکتری رو تصور میکنم که میگه متاسفم،باید بسوزی و بسازی.
کنترل،صلح،تعادل،آرامش...کلیدهای طلایی که گمشون کردم.

پ ن: نگو تو جمجمه‌م فراد استالین کمین کردن

+برام نوشت دیدی فکر میکردیم میمیریم و نمردیم؟
اره پری، نمردیم 
اما من با این همه جای سوختگی ، چقدر زمان میخوام تا التیام...
ققنوسم آرزوست!

+وقتی خوشحالی ناهار عدس پلو دارین، بعد میری با صحنه‌ی حضور کشمش‌ها مواجه میشی! گاهی زندگی همینقدر بی رحمانه توی  ذوق آدم میزنه! ( به لطف ترشی‌های خونگی مادربزرگ و یاری دوغ لقمه ها را قورت میدهد)
پ ن: اگه هوس چیز شیرین کردیم میریم کیک میخوریم خب -ـ-
پ ن۲: حتی فسنجون هم از دست اینا در امان نمونده! شیرینش نکنین دیگه قاموسا! 

+دیروز اولین جلسه‌ی کلاس بود.استاد وارد کلاس شد و از بدو ورود تا سه ساعت بعد فقط به زبانی صحبت کرد که تنها آشنایی من باش برمیگشت به چندتا فیلم از جنگ جهانی دوم! اولش فقط توی ذهنم میگذشت آر یو ****** کیدینگ می؟! اما خب حداقل تا آخر جلسه تونستم چندتا sehr gut بگیرم.
از کل این سه ساعت غیر قابل فهم ترین قسمتش توپی بود که به سمتمون پرت میکرد واسه قرار دادنمون یک طرف مکالمه و ۶۰ درصد توپای من به هدف هم نمیخورد حتی! احتمالا تا پایان ترم غیر از مقوله‌ی زبان تو پرتاب هم پیشرفت خوبی کنم! 
پ ن: سخت تر، و زمان برتر از چیزیه که فکرشو میکردم.


+ حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی                  دام تزویر مکن چون دگران قرآن را


از مانا نیستانی

اشتغال+سیاست+فرهنگ

  • ۲۳:۰۷

+دوست پسر الف به ایران رسید و قرار شد در روزهای آینده درمورد کار صحبت کنیم.نقطه‌ی تاریک ماجرا اونجاست که زده‌اند به تیپ و تار هم و احساس میکنم من به خاطر آشنایی با الف قرار است مظلوم این دعواهای بی معنی باشم.خب چتونه زندگیتونو بکنید دیگه !


+پدرزن کاندیدای تتلیتی گفته چیزی که انقلاب و رهبری رو تهدید خواهد کرد همین مردم ، دموکراسی و انتخابات هست! خب خدا رو شکر که به مفهوم جمهوری و هدف انقلاب شکوهمند هم رسیدیم.


+یه دانشجو از بین خودمون میره مسئول انتشارات میشه و همین "مسئولیت" باعث میشه فکر کنه خیلی خبریه پس میتونه با  لحن تند جواب بده، صداشو ببره بالا، بی احترامی کنه و تو شلوغی آخر ترم ول کنه کار رو بره چای بیاره ! از خودمون شروع کنیم، بعد به کارمندای ادارات، به وزیر و وکیل مملکت ایراد بگیریم، اونا هم از همین بستر به اینجا رسیدن و مملکتمون با همین دور باطل هی داره بیشتر توی گل فرو میره. 


ما نیستیم معتقد شیخ خودپسند

  • ۱۰:۱۷

همیشه اصرار داشت من یه پسری هستم که نه سیگار میکشم نه مشروب میخورم، در نتیجه یه کیس مناسبم که باید قدرم دونسته شه! 

راستش اینا نهایتا بتونه دکتر مهمان برنامه صدا و سیما رو سر ذوق بیاره، یا دبیر دینی، یا مامانتو! 

چهارتا کتاب بخون، با چهار نفر آدم درست بگرد، چهار جا بیشتر ببین، چهار درصد بیشتر بفهم...


*حافظ


درسی از این روزها

  • ۰۰:۱۰

یک بار برای همیشه برایمان روشن شود که هر عقیده‌ای قابل احترام نیست! این اصلا ربطی به روشن‌فکری و دموکراسی ندارد! 

من به عقیده‌ی تو تا آنجا احترام میگذارم که محدوده‌اش به زندگی خودت ختم شود، اگر عقیده‌ی تو من را تهدید کند، آینده‌ی من را تحت شعاع قرار دهد یابه هر نحوی آزارم دهد، انتظار احترام و سکوت نداشته باش! 

تو میتوانی از قرمه سبزی متنفر باشی، محجبه باشی، آتئیست باشی، از داریوش خوشت نیاید یا چمیدانم، دوست داشته باشی روی دست‌هایت راه بروی، به من مربوط نیست و خود دانی و خودت! 

اما اگر محجبه باشی و من را ملزم به رعایت حجاب بدانی، آتئیست باشی و خدای من را به سخره بگیری، از دیوار سفارت بالا بروی، قلدر بازی دربیاوری که تحریم‌ها سگ که باشند و خیلی از این دست خزعبلات، باید بگویم نه تنها احترام جایز نیست بلکه تا جایی که میشود باید مبارزه کرد.

دست از این فیگور‌های اشتباهی بردارید، احترام به عقاید حد و مرز دارد و حدش زندگی دیگران است، وگرنه آن اسید پاش جانی هم حتما عقیده‌ای پشت عملش بوده! 

*احترام برای کسانی است که شایسته‌اش هستند، نه آنهایی که تقاضایش را دارند

۱۰۹

  • ۲۳:۱۸

تو کشوری که خیلی از سایتهای کاربردی و اپ‌ها ف.ی.ل.ت.ر هستن، به وبسایت‌هایی میرسی با آرم نازیسم.کاملا پربار و طبقه بندی شده،از گالری عکس‌ها تا دانلود کتاب‌های پی دی اف، و نشون‌های حزب نازی و رایش سوم گوشه کنارش که خیلی شیک داره فعالیت میکنه! بالای سایت هم نوشته که هرگونه وابستگی سیاسی حزبی رو رد، و جنگ علیه بشریت و نژاد پرستی رو سرزنش میکنه و در ادامه با مطالبی مثل به نام یزدان پاک هیتلر ما،و عرض تبریک تولد اسطوره به فعالیت ادامه داده و توی کتابخونش کتابایی مثل "نژادپرستی یا حفاظت نژادی؟"(وات؟:|)پیدا میشه.

خب حالا که اینقدر خوبه، تائید شده هم هستن،بریم همه باهم به دسته‌ی نئونازی‌ها جوین شیم! هایل ماین فیوقه اصن! 


+ببینین چه عکس قشنگ و مهربونی هم از توش واستون پیدا کردم


Designed By Erfan Powered by Bayan