۲۹ مطلب با موضوع «#کتاب» ثبت شده است

Me before You

خیلی وقته که این سبک کتابهای عاشقانه باب سلیقه‌ی من نیست اما نمیتونم بگم کتاب بدی بود.میشه بین خوندن کتابای همیشگیمون یکی از این کتابا رو بگنجونیم و تفریحی بخونیم،اون موقع شاید خالی از لطف نباشه یکم وارد دنیای فانتزی عاشقانه بشیم و اشک بریزیم(بله با این کتاب گریه‌م هم گرفت ،ولی خب اصولا به گریه دراوردن من کار سختی نیست)


بعد خوندن کتاب فیلمش هم دیدم. نیمه‌ی اول فیلم با خودم میگفتم انتخاب بازیگرا خیلی خوب بود و املیا کلارک واقعا میتونه همون لوئیزای کتاب باشه ولی رفته رفته اعصابم از اینهممممممممممه خندون بودنش خورد شد! یعنی واقعا یه جاهایی که نباید هم یه خنده‌ی بزرگ رو صورتش بود.من بیشتر از اون متاثر و ناراحت بودم از اتفاقات(بیشتر فیلم بدین شکل بود:کلیک). اما در کل فیلم خوبی بود.به نظرم حتی میشه کتاب رو نخوند و فیلم رو دید. 

یکم بیشتر بخوایم به حواشی بپردازیم باید بگم سم کلفلین به نظرم خیلی جذابه ، خب دیگه ... همین

me before you

2016

drama-romance

IMDb:7.4-10


در مورد جوجو مویز، به نظرانگار میم مودب‌پور‌ انگلستانه.بعدها یه کتاب دیگه هم ازش میخونم تا حداقل واسه این قضاوت دو تا مورد محکمه پسند هم داشته باشم، بعد پرونده ش رو میبندیم. 


  • Yas
  • سه شنبه ۱۰ بهمن ۹۶

بهم میگفت «زندگی من»،حالا اون مرده و من دیگه هیچی نیستم

دیشب نمیتونستم بخوابم.به یه چیزی فکر میکردم.یه داستان تلخ قدیمی.من یه عمو داشتم،خیلی دوستش داشتیم.عمو «ژان».مادرم دوست داشت آدما رو اینطوری صدا کنیم:نسبت فامیلیشون و بعد اسم کوچیکشون.مثلا:عمو برنارد،خاله ژن،عمه دنیز.

و عمو«ژان».اره دوستش داشتیم،همه خیلی دوستش داشتیم.به خاطر اینکه خیلی دست و دلباز بود.مجرد بود.بچه هم نداشت.ولی جونشو برای بقیه میداد.یه جور قدیس،واقعا یه قدیس.اگه واقعا قدیسی وجود داشته باشه.

و یه روز،تو یه تصادف مرد.یک دفعه.و توی خونه‌اش،باور کردنی نبود...فکرش هم نمیشد کرد.که چه چیزایی پیدا شد...

-چه چیزایی؟

چه جوری بگم؟چیزایی که قبل از اینکه خودش از بین بره باید از بینشون میبرد.راز بدبختیش... باید رازش رو با خودش میبرد.باید آدم همیشه رازش رو با خودش ببره.

شاید اصلا یه قدیس همین باشه: کسی که قبل از مردن حواسش هست که نیمه‌ی تاریکش رو پاک کنه و بعد بره...


اگر بمیری...

فلوریان زلر


پس گفتار کتاب-از نویسنده:

باید به دروغ دوباره حیثیت بخشید.باید دروغ را ستایش کرد.چرا که دروغ گفتن را بلد بودن،نوعی فضیلت است.البته در دروغ گفن باید بین آن چیزی که میتواند شرافتمندانه باشد و تغییر شکل مضحک حقیقت فرق گذاشت.

قدیس آن کسی نیست که وجهه‌ی تاریک در خود نداشته باشد.آن کسی است که قبل از اینکه از دنیا برود وجهه تاریک خود را به خوبی پنهان کرده است.اما وقتی مرگ ناگهانی،تصادفی و پیش بینی نشده است مشکل دروغ با همه بی رحمی‌اش مطرح میشود.و این همان موقعیت اولیه‌ی «اگر بمیری...» است...

  • Yas
  • جمعه ۶ بهمن ۹۶

Rebecca

«دیشب در عالم رؤیا دیدم که بار دیگر به ماندلی پا گذاشتم»،جمله‌ آغازین کتاب ربکا که  یکی از مشهورترین آغازهای تاریخ ادبیات است.داستان از زبان زن جوانی است که از خاطرات گذشته اش میگوید.شرح آشناییش با مردی ثروتمند که یک سال پیش همسرش را از دست داده و نهایتا ازدواجشان و ورود دختر ساده و کم سن و سال به امارت ماندلی و مواجه شدنش با خاطرات پررنگ ربکا که با وجود مرگش قدرتمند  و ماندگار است.

رمان به شدت جذاب، غافلگیر کننده و در خیلی مواقع غیر قابل حدس زدن است،با همان حال و هوای عاشقانه‌ی ادبیات کلاسیک.

نوشته‌ی دافنه دوموریه

پ ن: تصویر روی جلد کتاب زبان اصلیش رو گذاشتم ، هرچی گشتم جز طرحای بد سلیقه و بی کیفیت ترجمه ها چیزی پیدا نکردم!


یکی از مشهورترین اقتباسهایی که از کتاب ربکا شده، فیلمی به همین نام ساخته‌ی آلفرد هیچکاک است.این اولین اثری بود که من از او میدیدم و با چیزهایی که تا الان از سبک هیچکاک شنیده بودم و فضاهای خاص فیلمهای "استاد دلهره" متفاوت بود و با شروعش یاد داستان‌های دیزنی افتادم.با این حال این همان فیلمی بود که هیچکاک با آن وارد هالیوود شد و با وجود گذشت هفتاد سال از ساخت آن هنوز جذاب است و به خوبی روایت میشود و ببینده را با خود همراه میکند.

پ ن: با اینکه ربکا از نظر فنی شاهکار زمان خودش بود مدام به این فکر میکردم که اگر هیچکاک متعلق به حال حاضر دنیای سینما بود با تموم امکانات و جلوه های تصویری و صوتی و غیره چه شاهکارهایی که خلق نمیشد!


جوایز:  اسکار بهترین فیلم و بهترین فیلم برداری 

نامزد اسکار : بهترین کارگردانی ، بهترین فیلم نامه ، بهترین بازیگر مرد نقش اصلی (لاورنس اولویر) ، بهترین بازیگر زن نقش اصلی (جوآن فونتین) ، بهترین بازیگر زن نقش مکمل (جودیت اندرسون) ، بهترین تدوین ، بهترین جلوه های ویژه، بهترین طراحی صحنه و بهترین فیلم نامه.

Rebecca

1940

IMDb: 8.2-10

پ ن : لهجه‌‌ی بریتیش بازیگران واقعا دلنشین بود!بازیشون بعضی جاها به نظر من اغراق شده میومد-شبیه بازی تئاتر- اما فکر میکنم ویژگی خاص همان دوره هست.شخصیت پردازی فیلم واقعا عالی بود، جوان فونتین به خوبی از پس نقش یه دختر جوون و بی تجربه و گاهی دست و پا چلفتی بر اومده بود، جودیت اندرسون در نقش خانم دانورس خیلی ترسناک تر و نفرت انگیز تر از شخصیت کتاب به نظر میومد جایی خوندم که هیچکاک اصرار داشت که بازیگر در صحنه‌های فیلم برداری به ندرت پلک بزنه! 

  • Yas
  • دوشنبه ۲ بهمن ۹۶

آنته کریستا

املی نوتومب یه نویسنده‌ی بلژیکی هست که تا الان چندین رمان مهم منتشر کرده و به عنوان یه نویسنده‌ی پرخواننده معاصر  فرانسه زبان شناخته شده س و با نظم خاصی  هرسال یه رمان منتشر میکنه. 

کتاب آنته کریستا یه رمان کم حجم و کوچیکه که سال ۲۰۰۳ منتشر شد و روایتی هست از دغدغه‌های همیشگی املی نوتومب درباره‌ی  تنهایی و فقدان.

بلانش یه دختر جوان تنهاست که هیچ دوستی نداره و به دنیای محدود به تنهایی‌ها و کتابها و اتاق جمع و جورش خو کرده.

وقتی توی دانشگاه با کریستا آشنا میشه به شدت جذب شخصیت پر شرو شورش و مشتاق دوستی با اون میشه. دوستی با دختری سرزنده و پر طرفدار، دقیقا برعکس شخصیت اروم و منزوی خودش.

بلانش تصمیم میگیره تا کریستا رو به خونه‌ش دعوت کنه تا بینشون ارتباط دوستی شکل بگیره.اما... 

اینکه چقدر همه چیز خوب پیش میره، یا بلانش از تصمیمی که گرفته نتیجه ی رضایت بخشی میگیره یا نه رو با خوندنش متوجه میشیم:))

پشت جلد کتاب نوشته : 

رمان مملو از تضادهای درونی شخصیتهاست.تبلوری از نفرت عمیق به دیگری و کشف رازهایی که برآمده از بدخواهی هولناکی است.

رمانی است درباره‌ی زاده شدن همان «دیگری» که ژان‌پل سارتر «دوزخ» مینامیدش.نوتومب درظاهری ساده و پیش رونده روایت ظهور و سقوط «دیگری» را میسازد.


من این کتاب رو یه روزه تموم کردم و بیشتر از کتاب قبلی که از  این نویسنده خوندم-سفر زمستانی- دوستش داشتم.

جریان‌های داستان برام ایجاد تنش عصبی میکردو در عین حال نمیتونستم زمینش بذارم.املی نوتومب تونست جوری بنویسه  تا به جایی برسی که  با خودت بگی کاش راوی دست به قتل بزنه و خودشو راحت کنه =)) 

دوستش داشتم، ولی تضمینی نیست که شما هم نظر منو داشته باشید:دی 

  • Yas
  • جمعه ۲۹ دی ۹۶

سفرِ زمستانی

عاشق شدن در زمستان فکر چندان خوبی نیست.در این فصل علایق بیشتر و دردناک‌ترند.

روشنایی بی نقص سرما لذت اندوهگین انتظار را تشدید میکند.لرزش از سرما تب‌و‌تاب را چند برابر میکند.کسی که اول فصل سرما عاشق میشود باید خطر سه ماه لرزیدن مداوم را به جان بخرد.

فصل‌های دیگر هر کدام عشوه‌گری‌ها و طنازی‌های ویژه‌ی خود را دارند،شکوفه‌ها،خوشه‌ها و شاخ و برگ‌هایی که حالت روانی انسان را در خود فرو میبرند و پنهان میکنند.اما در برهنگی زمستان هیچ پناهگاه و مامنی پیدا نمیشود.سراب و وهم سرما چیزی است فریبنده‌تر و موذی تر از سراب بیابان، واحه‌ای در مدار قطبی است،افشای ننگین زیبایی‌ای است که به واسطه‌ی دمای زیر صفر اتفاق می‌افتد.

***

مادرش گفت چرا دخترش را اذیت میکنم.اگر دست انداختن یک نوجوان به معنای اذیت کردن اوست،نمیتوانم تصور کنم وقتی زن برادرم متوجه نقش من در ماجرای انهدام بویینگ ۷۴۷ میشود،چه فعلی برایم به کار خواهد برد.

فکر میکنم ساعت ۱۴،یا با در نظر گرفتن تاخیرهای همیشگی در نهایت ۱۴:۳۰ همه‌ی عوامل و ماموران فرودگاه به شبکه‌های سی‌ان‌ان و آف‌پ و غیره احضار میشوند.میتوانم کله‌ی زن برادرم را رو به روی خبرهای ساعت ۸ شب امشب تصور کنم:«بهت گفتم بودم برادرت بیماره!»

و واکنش پدر و مادرم: پدرم خواهد گفت «همیشه میدونستم پسر دومم خاصه.این ویژگی رو از من به ارث برده.» و در همین حین مادرم مشغول ساختن خاطرات مشابهی است که سرنوشتم را از پیش نشان میدادند:«وقتی هشت سالش بود با لِگو هواپیما میساخت، بعد اونها رو پرت میکرد توی مزرعه‌ی اسباب بازیش.»

خواهرم هم به نوبه‌ی خود خاطراتی تعریف خواهد کرد که واقعی‌اند اما باید برای ربط بین خاطره و ماجرای اتفاق افتاده الکی جست و جو کرد«اون همیشه کلی به آبنبات توی دستش قبل از خوردنشون نگاه میکرد.»

***

املی نوتومب،نویسنده‌ی بلژیکی این کتاب را سال ۲۰۰۹ منتشر کرد.از فقدان مینویسد و فضاهایی میسازد که در عین داشتن وجوه رئالیستی، طنزی سیاه و شخصیت‌های نامتعارف را نیز در خود دارند.سفر زمستانی حرکتی است از تنهایی ملال آور یک آدم معمولی به سمت خلئی بسیار عجیب.

انسان‌های تنها و کمرنگ نوتومب جایی دچار جنون میشوند که انگار دیگر کاری از دست کسی برنمی‌آید و راه حل فقط دزدیدن یک هواپیماست.

  • Yas
  • سه شنبه ۲۶ دی ۹۶

forty rules of love

داستان کتاب forty rules of love  که در ایران با نام «ملت عشق» ترجمه شده در زمان معاصر سال 2008 و 2009 در بوستون امریکا و سال های ۶۳۵ الی ۶۴۸ در قونیه در جریان است.روایت موازی از دو زندگی ،بازگویی رابطه میان شمس و مولانا در قالب رمانی امروزی و با جزئیات ساخته و پرداخته ذهن نویسنده و شرح رهایی و عشق عرفانی ، و از سویی شرح روزمرگی و زندگی زنِ میانسال امریکایی که دست خوش تغییراتی میشود و قصه‌ی دلدادگیش.

پیوندی میان شرق و غرب...

یکی از ویژگی‌های کتاب تعدد راوی‌های آن است . از شمس و مولانا  و اِللا و عزیز گرفته تا گل کویر و کیمیا ، حسن گدا، متعصب ، سلیمان مست و ... 

کتاب در پنج بخش است:

بخش اول خاک-پدیده‌ی عمیق، آرام و جامد زندگی

بخش دوم آب-پدیده‌ی سیال، جاری و متغیر زندگی

بخش سوم باد-پدیده‌ی ترک کننده و کوچنده‌ی زندگی

بخش چهارم آتش-پدیده‌ی سوزاننده، ویران کننده و نابود کننده‌ی زندگی

بخش پنجم خلاء-پدیده‌هایی که نبودنشان بر ما تاثیر میگذارد، نه بودنشان


نویسنده :الیف شافاک
#دورــ‌دنیاــ‌باــ‌کتاب‌ــ‌ترکیه‌ــ‌کتاب‌ــ‌سوم


  • Yas
  • يكشنبه ۱۷ دی ۹۶

Breakfast at Tiffany's

 

گمگشتگی میان رویا و واقعیت،معصومیت در عین غوطه‌وری

 

کتاب :

هنوز گربه توی بغلش بود.«هپلی بیچاره!» این را گفت و سر گربه را خاراند.

«هپلی بیچاره‌ای که اسم هم ندارد.بعضی وقتها واقعا سخت است.همین که اسم ندارد را میگویم .اما من حق ندارم اسمی رویش بگذارم.باید صبر کنم تا مال کسی شود.ما دوتا یک روز لب رودخانه به هم برخوردیم.اصلا به هم تعلق نداریم. هم او موجود مستقلیست هم من.تا روزی که بدانم جایی را پیدا کرده‌ام که من و چیزهایش به هم تعلق داریم،نمیخواهم مالک چیزی باشم.خودم هم درست نمیدانم آنجا کجاست اما میدانم چه شکلیست»


---


لبخند زد،از آن لبخندهای غمگین و کم رمق.زیر لب گفت:«اما من چی؟»و باز لرزید.«خیلی میترسم.آره،بالاخره ترسیدم چون ممکن است تا ابد طول بکش.تا وقتی چیزی را دور نینداخته باشی،نمیفهمی مال تو بوده.قرمزهای عوضی هیچی نیستند.زن چاق هیچی نیست.اما این یکی نه،دهانم آنقدر خشک شده که اگر برای زنده ماندن لازم بود تفی بکنم، نمیتوانستم»
سوار ماشین شد و ولو شد روی صندلی.«ببخشید آقای راننده، برویم.»


صبحانه در تیفانی
ترومن کاپوتی
ترجمه بهمن دارالشفایی

 

فیلم : 
هالی گولایتلی، دختر جوانی است که در نیویورک به تنهایی زندگی می‌کند. ماجرای داستان روایتی است از  زندگی هالی دختری زیبا با سادگی معصومانه‌ و در عین حال روحی وحشی و گریزپا که انگار در مرز بین رویا و واقعیت سرگردان شده و آشناییش با نویسنده‌ای جوان باعث دگرگونی زندگی هر دوی آنها می‌شود.
داستان فیلم با ماجراهای کتاب تفاوت‌های زیادی دارد،میشود گفت فیلم بیشتر برداشتی از داستان صبحانه در تیفانی ترومن کاپوتیست.یک اثر ماندگار از سینمای کلاسیک که شاید شهرتش بیشتر از خود رمان باشد. 
همانقدر که تماشای فیلم برای دوست داران آثار کلاسیک و طرفداران آدری هیپبورن شیرین است، از خواندن کتابش هم نباید غافل ماند...
 
Breakfast at Tiffany's
1961
IMDb:7.7-10
drama/comedy
Director: Blake Edwards
... , cast: Audrey Hepburn, George Peppard 
 
دیالوگ:

پل : هالی، من عاشق تو شدم

هالی : خب که چی؟

پل : که چی؟ خیلی واضحه ، من عاشقت هستم

هالی : مردم تعلقی به همدیگه ندارن

پل : البته که دارن

هالی : من هیچوقت به هیچکس اجازه نمی دم من رو بندازه توی قفس

پل : من نمی خوام تورو توی قفس بندازم. من می خوام عاشق تو باشم

هالی : اینا هر دو یک معنی میدن

پل : نه این معنی رو نمیدن. هالی...

هالی : من نه هالی هستم و نه لولا مای. من نمی دونم کی هستم، من شبیه این گربه ای هستم که اینجاس؛ یک زوج بدون نام و شلخته. ما به هیچکس تعلق نداریم و هیچکس هم به ما تعلق نداره. ما حتی به همدیگه هم تعلق نداریم.

 
 

 

moon river

ترانه‌ای سرودهٔ جانی مرسر با آهنگسازی هنری مانچینی است که نخستین‌بار  آدری هپبورن، آن را در این سکانسی از این فیلم خواند که با استقبال روبه رو شد

 

Moon river wider than a mile
I'm crossin' you in style someday
Old dream maker, you heartbreaker
Wherever you're goin', I'm goin' your way

 


دریافت 

 بعد از آن بارها بازخوانی شدو یکی از مشهور ترین نسخه‌های آن با اجرای اندی ویلیامز است: 

دریافت
 
 

 

  • Yas
  • شنبه ۱۶ دی ۹۶

چقدر خوبه این اشمیت

ژیل-از عشق توقع داری

لیزا-آره

ژیل-در حالی که این عشقه که از تو توقع داره.تو میخوای که عشق بهت ثابت کنه که وجود داره.چه اشتباهی!

این تویی که باید ثابت کنی که اون وجود داره.

لیزا-چطوری؟

ژیل-با اعتماد کردن

پ ن : 

#دورــ‌دنیاــ‌باــ‌کتاب‌ــ‌فرانسه‌ــ کتاب دوم

  • Yas
  • سه شنبه ۱۲ دی ۹۶

شاید موقت، شایدم نه

پیام داده بود چندتا کتاب دارم برات میارم، چندتا از کتابای خوبتو بذار سر دست ببرم.

،

درو باز میکنه میاد، دو تا کتاب از جوجو مویز و منِ او امیرخانی رو میده دستم ، کتابای سداریس و یوستین گردر،شرلی جکسون ، و چندتا رمان کلاسیک رو میگیره ازم میگه "یاسی خدایی شرو ور نباشنا !". خدایا بیا منو بخور.

حالا نمیگم کتاب امیرخانی یا جوجومویز حتما بدن، ولی دوتا نویسنده هستن که تا حالا رغبت نکردم چیزی ازشون بخونم، مخصوصا جوجومویز که به نظرم کتاباش از سری رمانای زرد عاشقانه هستن.

حالا فعلا بخونیم ببینیم توفیق اجباری بودن یا چی.


پ ن: شما خوندینشون ؟ اگه اره توضیح بدین با ذکر مثال -دو نمره(هار هار چقدر بانمک شدم)

  • Yas
  • شنبه ۲ دی ۹۶

به جهان اوِه خوش آمدید! + فیلم ضمیمه شد

مردی به نام اوِه، رمانی که رکورد فروش را شکست...

داستان روزگار پیرمردی کم حرف،سخت‌کوش و بسیار  سنتی که اعتقاد دارد همه چیز باید سرجای خودش باشد و فقط احمق‌ها به کامپیوتر اعتماد میکنند. اون سالها با قوانین سفت و سختش و همسرش که عاشقانه دوستش داشته زیسته و حالا انگار به آخر خط رسیده.

تا اینکه یک روز صبح ماشین زن باردار ایرانی و شوهر خنگش که قرار است همسایه ی او شوند کوبیده میشود به صندوق پستی‌اش و این آغاز ماجراست...

روایتی از برخورد دو جهان،برخوردی که به طنز مداوم و تاثیرگذار می‌انجامد و باعث میشود مفهوم کهن سالی و نوگرایی به شکلی دیگر برای مخاطب روایت میشود

-نوشته‌ی پشت جلد


پ ن: من واقعا از خوندنش لذت بردم، به معنای واقعی کلمه! 

پ ن ٢: #دور_دنیا_با_کتاب -سوئد-کتاب اول


 A man called Ove

2015

IMDb: 7.7-10

drama-comedy

فیلمی خوش ساخت با نماهای چشم نواز و بازی‌های راضی کننده که تماشایش اصلا خالی از لطف نیست، اما  یک عالمه جزئیات دوست داشتنی از قلم افتاده که نهایتا به این نتیجه میرسیم که باز هم حق مطلب کتاب ادا نشد.

 پیشنهاد اول من خوندن کتابش هست. 


  • Yas
  • شنبه ۱۸ آذر ۹۶
مرا عظیم تر از این آرزویی نمانده ست
که به جستجوی فریادی گم شده برخیزم
با یاری فانوسی خرد یا بی یاری آن
در هر جای این زمین
یا هر کجای این آسمان .
فریادی که نیمه شبی
از سر -ندانم چه نیاز -ناشناخته از جان من بر آمد
و به آسمان ناپیدا گریخت ...
ای تمامی دروازه های جهان !
مرا به باز یافتن - فریاد گم شده ی خویش
مددی کنید !