ما از خوابیدن زمان شمارش آراء خاطره‌ی بد داریم.به قول آن شیخ که گفته بود"یک ساعت خوابیدم نتایج تغییر کرد".برای همین آینده نگری کرده و حالا که فعلا شهر در امن و امان است،صف‌های رای طویل و مردم در صحنه، کولر را روشن کرده و خوابیدم.

از نگرانی و آشوب این روزها میشد حدسش را زد که خواب تقلب ببینم، خواب تتلو، خواب اشک، یا حتی خواب یک مشت زامبی که به شهر حمله کرده‌اند!

اما در عوض خواب دیدم یک چمدان پر از یاس برایم گذاشته، و بعد هم دستم را گرفت و برد به یک کتاب فروشی! یک کتاب فروشی عجیب که هیچ راهی به بیرون نداشت جز کلی پله‌  و راه‌های سخت  از ساختمان‌های کناری و صاحبش بین کتاب‌ها گیر کرده و خوشحال بود.