خاطره‌های افتخار امیز!

  • ۱۲:۲۴
چقدر دانشگاه کسل کننده‌س! اخر ترم شده و ما برنامه نداریم فضا رو خلوت کنیم بخوایم از دفتر سوالای امتحانات رو بدزدیم، بعد از ایوون خودمونو بکشیم بالا بریم تو دفتر و شلوار سین از کشش بیش از حد پاره شه و ما اونقدر بخندیم که خفه شیم.

  • ۹۰
مــیـمـ‌‌‌‌ ‌‌‌‌
:))))
جان ِ ما؟؟؟
خوش به حالتون
=))))) بعد مثلا سوالا رو هم در حد ۱۳-۱۴ میخوندیم اینقدر خسته بودیم
Pary darya
((((=چه اینطوری فانه|:
خیلی خوب بود! اینقدر از این دست خاطرات دارم=))
مــیـمـ‌‌‌‌ ‌‌‌‌
ما مخزن داشتیم واسه سوالا
دم درش نگهبان بود 6 تا هم قفل داشت:///
نه بابا ! ما سر یه امتحانی ناظم رو گول زدیم کوچه عقبی مدرسه میومد سوالا رو مخفیانه میداد! اونایی که نمیدادو خودمون زحمت میکشیدیم=))
صخره .
چه ناظم خوبی:-D
خدا خیرش دهاد!:دی
Pary darya
((((=من ابتدایی ازین کارا میکردیم یکی میرفت تودفتر من سوالارو از انبار برمیداشتم یکیم دم انبارکشیک میداد|:
=)))) چقدر خفن بودین اون موقع الهی کوچولوها
رستاک :)
چه بچه های پایه ای:|
خیلی :/ :))
میم _
تازه سوالا رو در حد ۱۳-۱۴ میخوندین؟؟
خداوکیلی =)))
=)))) دقیقااااااااا دبیر میومد میگفت بچه ها نمراتتون خوب نشد انتظار بیشتری داشتم=))
دریا
یاد فیلمای انگلیسی افتادم :-D چه باحال 
:)))))))))) دوران جاهلیت
shirin m.k
واااااااای یادش بخییییییر
ترکیدم از خندههههههههههه
=)) شیرین چقدر خوب بووووود=))

چقدر نزدیک بود لو بریم=))
لیمو جیم
بیا خیرکن سوالای نهایی فیزیک هم برای من جور کن:))
مردم از دیشب-_-
سوالای نهایی هیچ جوره دست یافتنی نیست متاسفانه:))))))

موفق باشی عزیزممم
مرد پاییزی
منم صدا گذاشتم :))) 
:))) میایم میشنویم
به به 
رسول
یا خدا تقلب در این حد یعنی؟! بابا درود بر شمااا :))))))
=)))))))))) از خوبای تقلب
Fa E||a
اقا یه چیزی نوشته بودم... حال ندارم توضیحش بدم :))

http://farfalla.blog.ir/1394/05/12/%D9%85%D8%B9%D9%85%D9%88%D8%B1-%D9%88%DB%8C%D8%AC%D9%87-009
برم بخونم♥ـ♥


=)))))))))) وای عالی بودددد یعنی نکردی یکم در خفا باشه=)))) کاش چهارتا مثل تو گیرمون میومددد=))
انگور ...
ما امتحانای کلاسی مدرسه رو خیلی دزدیدیم . یه بار همینجوری کلید رو دزدیدیم و حفظش کردیم و رو میز نوشتیم . سر امتحان همه اونو نوشتن بعد فهمیدیم سوال یه چیز دیگه بودهه :))
وای انگور یه بار یکی از همین برگه ها رو قبل امتحان داشتیم چک میکردم معلم اومد تو ما ترسیدیم! از ترسمون شک کرد که بده برگه رو ببینم چیه! یعنی گفتم تموم شد واقعا همممون ترسیده بودیم و هی مقاومت کردیم ندادیم، اومد دنبال برگه یکی از بچه‌ها کردنش تو دهنش=)))))) یعنی هنوز باورم نمیشه این اتفاق=))خدا رحم کرد
مرد پاییزی
من خودم هیچوقت تقلب موثری نداشتم، فقط یه بار سر امتحان معادلات دیفرانسیل چندتا فرمول نوشتم، که اونم سر جلسه همش یادم بود، نیازی پیدا نکردم. 

ولی خفن ترین کاری که کردم، این بود که یه بار به جای داداشم رفتم امتحان هندسه تحلیلی دادم. از هیچی نمی ترسیدم جز اینکه به شدت نگران بودم که بالای برگه به جای اسم داداشم، اسم خودمو بنویسم :|  ولی به خیر گذشت و یه نمره بالا گرفتم براش. 
واااااااااااای اتفاقا همین چند روز پیش داداشم تعریف کرد یکی از بچه‌هاشون داداشش  رفت جاش امتحان بده، یکی از معلما شناختش=)) من وحشت کردم واقعا جرئت میخواسسسست این کارتون خیلییییییی خفنننن بود:)))
صخره .
صدام امد؟:)
ببحش دیر جواب دادم این داداشم هی میاد سوال میپرسه خلم کرد-ـ-
بای پولار
عجب بچه مدرسه ای های شیطونی بودین شما :))))
:)))))) کلی خاطرات خفن موند برامون، بعدش یهو اروم شدیم:))
مرد پاییزی
یه بار تو ایام امتحانات توی محوطه دانشگاه بودیم، یهو دیدیم یه نفر اون آقاهه حراست جلوی در تالار اصلی رو هل داد و عین فشنگ فرار کرد. چند نفرم رفتن دنبالش. ... کاشف به عمل اومد که پسره به جای یه دختر میخواست امتحان بده که همون اول کار فهمیده بودن و اونم فرار کرده بود ... البته هر دو به فنا رفتن ... 
:|

واقعا چه فکری پیش خودشون کردن اینا! الله اکبر:/
sina S.M
ناظم رو گول میزدید بهتون سوالا رو میداد ؟؟ 

یا اون شما رو گول میزد ؟؟😂✌
که سوالا رو بده؟
نه ما میگفتیم دم کنکورمونه وقت نداریم کتاب بخونیم داریم تست میزنیم و از این جفالتا=))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan