فریاد زیر آب

چه امیدی به این ساحل؟ خوشا فریاد زیر آب

یه جای کتاب نوشته بود، "گفتم ممکنه، نگفتم ساده‌ست"

/ بازدید : ۵۱

سومویی که نمی‌توانست گنده شود- نویسنده: اریک امانوئل اشمیت

در سمت وارونه ابرها، همیشه آسمانی هست. این پندی است از تفکر ذن که شومینتسوی پیر، در این آخرین رمان اریک امانوئل اشمیت، تلاش می‌کند تا به یون نوجوان بفهماند، پسرکی از بچه‌های خیابان در توکیو، پسرکی که از تمامی دنیا نفرت دارد.( از پشت جلد کتاب)

از متن:بخشی از وجود تو فکر میکند تنبلی محتاطانه‌تر است.بخشی از وجودت بیشتر دلش میخواهد جا بماند تا اینکه اقدامی کند.بخشی از وجودت سعی میکند ازت حمایت کند، سعی میکند نمیرد.

امشب بعد از مدت‌ها حالم خوبه، تونستم درس بخونم با تمرکز،و عجیب تر اینکه لذت ببرم.امروز با تمام وجود لذت بردم، از باد خنک کولر، از نور گرم چراغ مطالعه، از ریاضی‌ای که فهمیدنی شده بود، از چای تازه دم و عطر بِه، از بوی عود،از خط‌خطی‌های خودکار روی دستم، از کتابی که بعد مدت‌ها گوشه‌ای افتادن تمام شد، از قلم اشمیت، از صدای همایون. وای از صداش، از عصر خوند و خوند و خوند و سیر نشدم...



۱۰
صخره .
۱۴ خرداد ۲۲:۰۸
حس میکنم اینو باید حتما بخونم
پاسخ :
کتاب ساده و کم حجمیه
خیلی سبک
مــیـمـ‌‌‌‌ ‌‌‌‌
۱۴ خرداد ۲۲:۱۴
لعنتی اشمیت لعنتی تمام خاطرات خوبم از نمایشنامه به اشمیت برمیگرده
مهمان خانه ای میان دو دنیا!
خرده جنایت های زناشویی
اوف:)))
پاسخ :
خیلی لعنتیه‌! این کتاب ساده بود، ولی عجب قلمی، عجب قلمی!
همون لعنتی اشمیت♥
چ‍[نا] گوارا
۱۴ خرداد ۲۲:۱۵
من میگم اشمیت معجزه‌اس بعد هی مسخره‌ام کنن بخاطرش:))
پاسخ :
خیلی خوبه، منو بلند کرد از رخوت...
با اینکه مثه کتاب قبلی که ازش خوندم نبود
اما هیچی از گیرایی کتاب کم نکرد
میم _
۱۵ خرداد ۰۰:۱۰
چقدر نویسنده اسمش اشناست:/
پاسخ :
شاید نمایشنامه‌ای چیزی ازش خوندی، یا دیدی
Je sus
۱۵ خرداد ۰۰:۳۸
با صخره حرف زدم قرار شد یک رادیو خودمونی در حد پادکست ساده بزنیم. ولی انگار بار اصلیش به دوش تو باید باشه. از مجری و گوینده ی اصلیش تا معرفی کتاب و فیلم و ...
کلا ما هم فقط کنارتیم فکر کنم :)))))

خوشحالم که خوشحالی :)
پاسخ :
:))) مرسی لطف دارید شما دوستان، هرکمکی از دستم بربیاد:)
shirin __
۱۵ خرداد ۰۰:۵۶
اییییییییییییییییول که ترکووووووووندی🤘
پاسخ :
فقط به خاطططططر تو بود:)))))
فرید صیدانلو
۱۵ خرداد ۰۲:۵۲
این روزا میگذره
امیدوارم به اون چشمه سبز حقیقت برسی
میرسی
فقط زودتر 
پاسخ :
چشمه‌ی سبز حقیقت... عجب کامنتی بود فرید... حس خوبی بهم داد ممنونم :)
رسول
۱۵ خرداد ۰۵:۰۱
من از اشمیت خرده جنایت های زناشوهری رو فوق العاده دوست داشتم! :)))
بعد البته دوتا رمان هم ازش خوندم که هردورو نصفه ولشون کردم :/ دی:
پاسخ :
ا چه جالب! یعنی رماناشو دوست نداشتی؟
دخترآشوب
۱۵ خرداد ۱۱:۰۴
انشاا...هر روز حالت خوب باشه
پاسخ :
ممنونم،
همچنین تو دوست عزیزممم
رسول
۱۹ خرداد ۰۲:۲۶
نه رمان هاش به دلم ننشست. زمانی که یک اثر هنری بودم رو به زور چندفصل خوندم، اون یکی که درمورد هیتلره رو هم خوندم اما خوشم نیومد کلا :/ دی: شایدم چون اول خرده جنایت ها رو خونده بودم انتظارم ازش خیلی بالا بوده :))
اما کماکان به خاطر خرده جنایت ها دوسش دارم :))
پاسخ :
من غافلگیری توی کاراشو دوست دارم، ولی خب خیلی سلیقه‌ای هست دیگه...
همین که یه کار داشته که تو خاطر بمونه واست به عنوان کار خوب باید خوشحال باشه:دی والا
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
About Me
مرا عظیم تر از این آرزویی نمانده ست
که به جستجوی فریادی گم شده برخیزم
با یاری فانوسی خرد یا بی یاری آن
در هر جای این زمین
یا هر کجای این آسمان .
فریادی که نیمه شبی
از سر -ندانم چه نیاز -ناشناخته از جان من بر آمد
و به آسمان ناپیدا گریخت ...
ای تمامی دروازه های جهان !
مرا به باز یافتن - فریاد گم شده ی خویش
مددی کنید !

طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان