فریاد زیر آب

چه امیدی به این ساحل؟ خوشا فریاد زیر آب

تا طلوع انگور چند ساعت راه است ؟

/ بازدید : ۵۴


در خودم مچاله میشوم روی تخت،شعر سهراب را با صدا میخوانم.انگار که صدای کس دیگریست که در گوشم نجوا میکند صبح خواهد شد، صبح خواهد شد.

در اتاق باز میشود و داخل می‌آید،نگاهی به حالت خوابیدنم می‌اندازد و با خنده میگوید:"آخر اگه بفهمم تو چرا این شکلی میخوابی؟"

صدا میرود، صدا عوض میشود، این بار من هستم که میگویم:"توی شکم مادر هم همین شکلی بودیم،یه فکت روانشناسیه،که آدم اینطوری اون آرامش رو واسه خودش مدل سازی میکنه"

راستش حتی مطمئن نبودم قضیه علمی هست یا نه، فقط دوست داشتم موجه‌تر جلوه کنم.انگار که در دنیا هیچ چیز عادی‌تر از آن نیست که بخزی زیر پتو، زانوهایت را جمع کنی داخل شکم، بلند بلند سهراب بخوانی ،که صبح می‌آید... و یادت برود این صبح‌ها هم همان‌قدر خیال‌انگیز و دور از واقعیت هستند، که شبانه‌ی فرهاد بود...حالا هی بخوانیم "یه شب مهتاب،ماه میاد تو خواب، منو میبره" یا که "صبح خواهد شد".شباهتشان یک وهم است، مثل عاقبت خوش ماه پیشانی قصه‌ی مادربزرگ، مثل live happily ever after انیمیشن‌های دیزنی، مثل کلاغه به خونه‌ش رسید آخر قصه‌های قبل از خواب و الی آخر.


"شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه ها می گذرد

ونسیمی خنک از حاشیه سبز پتو خواب مرا می روبد
بوی هجرت می آید
 بالش من پر آواز پر چلچله ها ست
صبح خواهد شد
و به این کاسه آب
 آسمان هجرت خواهد کرد"


۹
صخره .
۱۸ خرداد ۱۳:۳۵
به این کاسه ی اب اسمان هجرت خواهد کرد..
پاسخ :
:)
صخره .
۱۸ خرداد ۱۳:۳۹
کاش میشد میشستم رو به روت دستاتو میگرفتم میگفتم ببار ای ابرک من
چه شده است تورا ؟! 
تو مگر نمیدانی دلت بگیرد همه ی شهر لال میشود؟
رفیق
پاسخ :
بارشم نمیاد آخه ! ارجاع به جواب کامنتم به یاسی ترین، کاش میشد انگشت کرد تو چش،همشو بالا اورد:))))

نمیدانم، و هرچه هست از همین ندانستن است :))

تو بخند و خوب باش، اثر گذاره رو من:)
نی لو
۱۸ خرداد ۱۴:۱۷
تو اون پستای فبلیت ناراحت بود که چرا روزانه نویسی و نمیتونی از غم ها و احساساتت قشنگ بنویسی! به این قشنگی دختر! به این ادبیانی اییییی کی میگه تو فقط روزانه نویسی؟ :دی
پاسخ :
چقدر لبخند شدم از کامنتت نیلو، مرسی مرسی مرسی دوست خوبم :)♥
صخره .
۱۸ خرداد ۱۴:۳۲
چه کنم برات؟ بیام بابا کرم برقصم روحیه ات شاد شه؟
پاسخ :
عزیز دلممممممم رفیقممم:))
یاسی ترین
۱۸ خرداد ۱۶:۲۷
فقط اونجا که نوشتی یه شب مهتاب... 
دلم خواستش

:)
جواب کامنت من :))) عب نداره بالا آوردن خیلی وقتا خوبه مثلا آدمو از مسمومیت الکل نجات میده حتی.

در اینجور مواقع میگن تگری زدن :))
پاسخ :
دیشبم چه شب مهتابی بود... هعی... یه شب مهتاب... 


:)))))))))))خیلی وقتا اشکامونم الکین لامصب،موجب مصمومیت روحی طولانی مدت میشن،باید خالی شد
shirin __
۱۹ خرداد ۰۱:۰۱

"شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه ها می گذرد

ونسیمی خنک از حاشیه سبز پتو خواب مرا می روبد
بوی هجرت می آید
 بالش من پر آواز پر چلچله ها ست
صبح خواهد شد
و به این کاسه آب
 آسمان هجرت خواهد کرد"

به به چیکار کردی با من با این شعر

پاسخ :
خیلی خوووووبه:)
آقا علیرضا
۱۹ خرداد ۱۶:۰۲
کاش میشد انگشت کرد تو چشم ، همشو بالا اورد !!!!
جااااااااان !؟ واقعا اینقدر اوضاع نگران کننده اس !؟
پاسخ :
استعاره از گریه کردن بود:))))))))
Je sus
۱۹ خرداد ۱۶:۰۴
اتفاقا درست گفتی و پشتوانه ی علمی داره این طور خوابیدن و قطعا آرامش بخشه.

سهراب رو اگر هوشیاریت به وسیله ی روش های خاص بالا بره ! و بعد بشنوی دیوونه ت می کنه...
پاسخ :
:) روی من که خیلی اثر داره واقعا... جالبه این فکت..

نمیدونم منظورت از هوشیاری یا روش‌های خاص چیه، ولی سهراب برام همیشه ارامش بخش بوده ،همین الانشم^ـ^
صخره .
۱۹ خرداد ۱۶:۵۲
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست 
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست 
رود دنیا جاریست 
زندگی، آبتنی کردن در این رود است 
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم 
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
هیچ !!! 
زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند 
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری 
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت 
زندگی درک همین اکنون است 
زندگی شوق رسیدن به همان 
فردایی است، که نخواهد آمد 
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی 
ظرف امروز، پر از بودن توست 
پاسخ :
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی 
ظرف امروز، پر از بودن توست

همیشه خوبه خوندن شعراش
همیشه
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
About Me
مرا عظیم تر از این آرزویی نمانده ست
که به جستجوی فریادی گم شده برخیزم
با یاری فانوسی خرد یا بی یاری آن
در هر جای این زمین
یا هر کجای این آسمان .
فریادی که نیمه شبی
از سر -ندانم چه نیاز -ناشناخته از جان من بر آمد
و به آسمان ناپیدا گریخت ...
ای تمامی دروازه های جهان !
مرا به باز یافتن - فریاد گم شده ی خویش
مددی کنید !

طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان