#شاملو

  • ۲۰:۵۰

همه
لرزش دست و دلم از آن بود
که عشق
پناهی گردد
پروازی نه
گریزگاهی گردد

آی عشق! آی عشق!
چهره آبی ات پیدا نیست

و خنکای مرحمی
بر شعله ی زخمی
نه شور شعله
بر سرمای درون

آی عشق! آی عشق!
چهره سرخت پیدا نیست

غبار تیره ی تسکینی
بر حضور وهن
دنج رهایی
بر گریز حضور

سیاهی بر آرامش آبی
و سبزه برگچه بر ارغوان

آی عشق! آی عشق!
رنگ آشنایت
پیدا نیست!


Pary darya
شاملوجان است((-:
بله:))
shirin __
به به به شوما پیداتون شد 
حالا جلو بقیه هیچی بت نمیگم 
وایسا
ابروداری کن=))
shirin __
چقد قشنگه این شعر
اره خیلی
Je sus
نمی دونم چرا قبل خوندن کامل شعر دویدم پایین پست تا ببینم نسخه ی صوتیش رو هم گذاشتی تا گوش کنم یا نه. 
کاش میخوندیش!
راستش هم من حال و حوصله نداشتم
هم اونقدر این شعر با صداهای خوب خوب دکلمه شده که جایی واسه منه ناپخته نیست:))
shirin __
ناپخته چیه 
تو بخون 
هرکسی باید خوشش بیاد خوشش میاد
به به قانع شدم=))چشم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan