190

  • ۱۲:۳۹
+شال رو روی سرم انداختم، پرده رو کنار زدم تا نور بهتری بیافته،و یه عکس گرفتم و بدون اینکه به بد و خوبش نگاه کنم فرستادم،"خوبم بچه‌ها؟" بعد خودم همراه اونا نگاهش کردم، ابروها اخم کمرنگی دارن ، و اگه روی لبها دقت کنی،شاید یه لبخند نیمه جون کجکی ببینی.
آشفته بودم.
نیم ساعت بعد اخرین نگاهو به آینه انداختم، گوشی رو توی زیپ جلویی جا دادم و از خونه زدم بیرون.
زنگ زد کجایی،گفتم تازه راه افتادم دیر نمیکنم.ولی فکر ترافیک رو نکرده بودم،گرم بود، ازدحام ماشین‌ها سرسام‌آور،هیچ کاری از دستم برنمیومد جز نگاه کردن، کنار خیابون، یه ردیف سپیدار دیدم.با خودم فکر کردم آخرین باری که سپیدار دیدم کی بودبا باد ضعیف تابستون برگ‌هاشون میلرزیدن و زیر نور خورشید به نظر نقره‌ای میومدن.
نگران دیر رسیدن، میترسیدم به ساعت نگاه کنم و آینه‌ی بدقولیم بشه، زنگ زد، از راننده پرسیدم چقدر مونده، گفت ۵ دقیقه کمتر.جواب ندادم.متنفرم از بدقولی، متنفرم، و گوشی رو توی دستم فشار میدادم.
پیاده که شدم، حالا میشد تماس گرفت ، بوق دوم که خورد دیدمش ،جواب نداده بود،قطع کردم و پله ها رو بالا رفتم، حالا کنار دستم روی نیمکت نشسته بود و داشت به تماس قطع شده‌م نگاه میکرد.
کمی این پا اون پا کردم، سلام چه لغت سختی به نظر میومد، دو بار دهن باز کردم و صدایی خارج نشد ، تا گفتم سلام. بلند شد.

+ کنارش که میاستم اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که کاش کفش‌های پاشنه بلند‌تری رو انتخاب میکردم، نه این اسپرت‌های لژدار!
بعد یادم اومد قیافه‌ی گربه شرک واری به خودم بگیرم، گردنی کج کنم که خیلی دیر شد؟ و اون تا بیاد حرفش رو بکشه که ، "والاااااااا نزدییییییک به ..."ساعت گوشی رو نگاه میکنم، با پرووگی شونه بالا انداختم که همش ده دیقه؟ طوری نیست، و به خنده‌ش پشت کنم...

+حالا رو به‌ روی هم نشستیم.من که همون اول گفته بودم تعجب کردم.تعجب کردم از به حرف اوردنم، از "چه خبرهای"فقط یک بار اول مکالمه، و نه زرت و زرت تکرار چه خبر-سلامتی‌های کسل گونه!از استرسی که گورش رو گم میکنه و میره.
و اون حرف میزنه، از خاطرات احمقانه، ازسفر از درس، از دانشگاه، و من خودش رو از مکالمه‌هاش شکار میکنم.تا مثلا وسط یک جایی از حرف‌هاش موی "هیچکدوم از بچه‌ها نمیدونن" رو از ماست بیرون بکشم، به پشت صندلی تکیه بدم و توی دلم بگم" اما من میدونم" ...


+نگاهش رو از گوشه‌ی چشم حس میکنم، صورتمو میکنم سمت پنجره، زمین کنار بزرگراه‌ها سبزه، خورشید نارنجی شده و جریان هوا از دریچه‌های کولر خودش رو برای دلت نسیم جا میزنه.چشمت میافته به تصویر خودت توی آینه‌ی بغل ماشین، نزدیک یا دورترش رو نمیدونم، ولی چقدر با تصویر عصر متفاوته.با اون عکس بیحال مضطرب.خم میشی تا بهتر ببینی،چشمات... چشمات برق میزنه.


** دریا **
چشمات ... چشمات برق میزنه 
😍😍😍
چه توصیفات دقیقی 😊
برق چشات همیشه روشن باشه هیچوقت خاموش نشه 💗
:)) خجالت زده نکن دیگه مارو :دی

:))) مرسی دریا جانم، مرسی^ـ^♥
shirin __
فقط میگم خدارو شکر که چشمات برق
میزننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن
رفیق خستگی هام 
😂
مرض چرا میخندی =)))))))))))) 

فداتشم♥
خانم جیم
ولی یاسمن.. برام عزیزترینی ^___^ 
=)))))))
گیساتو بکنم یا زوده هان؟=))))))) لعنتی =)) ♥♥♥♥ تو هم برای من عزیزترینی :دی =))
صخره .
نه نه:-D تو دیگه کارت از لیوان گذشته:-D 
باید یه پارچ اب رو بی وقفه خالی کنم تو حلقت:-D 
قورت بده رفیق قورت بده:-D ؛))))))
[خبیثانه میخندد و از کادر خارج میشود:-D]
=))))) رفیق خبیث کی بودی تو =))))))))) ای بابا=))
صخره .
چه قدر دلم برا پست هات تنگ شده بود! لعنت بهت! د دختر تو چرا انقدر خوب مینویسی؟!
عح ایش -_____- بدم میاد ازت

±صخی به فدای برق چشمااااااااش؛)))
:))))
برو جمع کن رفیق جان، چی خوبه، چی چی میگی :دی 
ی سری تعریفات عادی بود ، تو خوب خوندی^ـ^

:))))))))))))))عااااااااغا
_میم
اصلا اینکه طرف میتونه به حرفت بیاره و مکالمه اتون از گفتنهای هزار باره "دیگه چه خبر" خالیه
یعنی ۳-۰ از بقیه جلو هستین
این یکی از موردایی هست که از همون اول بهش توجه ویژه داشتم=))
صخره .
بیا بغل خودم ببینمت:))))))
دوردونه خانووووووووووووم
عزیزدلییییییی♥^ـ^
:)))))
نی لو
ذوق ذوق ذوق ذوق :)))))
پس یه عروسی در راهههههه 
چشات اینجوری بود یاسی؟؟ ^ـــ^
:)))
وای نیلووووو:))))))))) نه بابا من هنوز معتقدم تهش ختم میشه به ابغوره=)) 

:)))))) یه چی تو همین مایه هااااا:دی
آراگُل ☆
برق چشمات منم گرفت لامصب =))))
برین کنار برقی نشین دوستان =)))))
زمرد .🌹
خب معلومه صبح با عصر فرق داره :دی
مرسی واقعا=))))))))) بله بله دقیقا
صخره .
من؛نگا؟! 
تهش تبدیل بشه به ابغوره با همون بطری ابغوره دوتا میکوبم تو فرق سر خودم یکی تو.فرق سر تو:/ شوخی موخی عم که میدونی ندارم:/
اصن! ده دقیقه دیر کردی! میدونی اگه من جاش بودم ول میکردم میرفتم؟! 
دههههه دقیقه بدبخت رو الاف(علاف؟!:/) کردی اخرشم ابغوره؟! وااااااااقعا که:-D:-D

:))))) نه دیگه میزنی، مساوی بزن لااقل،دوتا تو، دو تا خودم :)))) 
۱۰ دیقه؟ جدی واسه ده دیقه ؟=)) بیخود کرده :/ :))))))

وای در مورد این علاف بگم، یه بار من مردد بودم الاف درسته یا علاف، بعد یکی بهم گفت علاف! و گفت قدیما وقتی کسایی کار نداشتن میرفتم علفا تو خیابونو میکندن، برای همین بهشون میگفتن علاف، حالا اون قسمت کار نداشتنشون مونده روش=)) حالا نمیدونم چقدر این درسته ، یا چی... ولی بامزه بود :))

اخرش ابغوره :)) ۹۹٪ ، حالا یه درصد احتمال رو باز یمذاریم واسه اتفاقا بهتر:دی
رسول
:)))

:دی
مریم ...
چقد قلمت خوبه
تاثیر زیاد کتاب خوندن و استعداد بی نظیرته
فوق العاده ای
ممنون بابت وقتی که برای یاد دادن آهنگ گذاشتن برام گذاشتی عزیزم
خدای من:)) اصن نیشم تا پشت کوها گشوده شد که:))
من خودم هیچوقت قلمم رو دوست نداشتم، هیچوقت استعدادشو توی خودم ندیدم، ولی نمیشه منکر شد شنیدنش از زبونت چقدر لذت بخش بووووود:)^ـ^ 
مرسی مرسی مریم جانمممم
مریم ...
تونستم آهنگ بزارم بازم یک دنیا ممنون یاسی
خواههههههش میکنم مریم جانم کاری نکردم که:)♥
Fa E||a
عزیزمممم
چقدر درک کردم حستو :* خیلی خوب بود
خوشحالم که حسمو گرفتی ، همین حس خوبی داره:))
:*
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan