فریاد زیر آب

چه امیدی به این ساحل؟ خوشا فریاد زیر آب

کمی شبانه نویسی با چاشنی وراجی

/ بازدید : ۵۷
میلی به خوردن شام نداشتم، به اصرار بابا که حالا امتحانش کن تکه‌ای مرغ برداشتم و دربرابر غرغرهای مامان که راه نرو با غذا تو خونه مقاومت کردم. جلوی پنجره که ایستادم لولا رو دیدم.لولا اسم یه گربه‌ی معمولی سفید، با دم خاکستریه.زمستون که میومد پشت پنجره و منتظر میموند براش شیر بذارم،دلم خواست اسمش لولا باشه.بهار که بچه‌هاش رو توی حیاطمون به دنیا اورد خدا رو شکر کردم که تیرِ اسم دخترونه‌م به هدف خورد. 
تکه‌ی کوچیک مرغم رو به لولا بخشیدم.
حالا چند ساعت گذشته و خونه تاریکه.من دوباره روبه‌روی پنجره ایستادم.فکر کنم از این خونه بعدها دلم برای این پنجره خیلی تنگ بشه.
از صدای شکستن سکوت خوشم میاد، تق تق فندک، باز کردن در رانی، و اگر خوش شانس باشم نسیم بیحالی که صدای برگ‌های درخت مو رو درمیاره.چشمم که به تاریکی عادت کرد تونستم سفیدی لولا رو توی باغچه تشخیص بدم.بهش لبخند زدم، حتی اگه معنیش رو هم بفهمه،تاریکی مانع ارتباط شد.
میدونی یه وقتایی، خود داریوش و ابی میشینن تو بالکن خونشون،سیگاری دود میکنن و قمیشی گوش میدن، بعد باش زمزمه میکنن:
 خورشیدو از ما گرفتن
شکر شب ستاره پیداست
از نگاه ما جرقه 
صدتا فانوسِ یه رویاست...
امشب نشستم و امکان مینا رو دیدم.میدونی یه اسمایی میان و یه کار خفن میکنن، بعد تا همیشه اسمشون با اون کار گره میخوره.مثل مارمولک کمال تبریزی! کارای بعدیش هرچقدرم استاندارد خوبی داشته باشه، باز اون نمیشه، حالا چه طعم شیرین خیال و شهاب حسینی باشه، چه امکان مینا ...
 خوب بود، غافلگیر میکرد و اینا... 
رقص در غبار هم یه فیلم قدیمی بود از اصغر فرهادی. مال خیلی سال پیش ولی خب من ندیده بودمش و دوست داشتم ارشیو ذهنیم از یه سری افراد کامل باشه. 
اینم خوب بود، بزرگوار از همون ابتدا به مشخص بودن پایان ماجرا اعتقادی نداشت:))
چند وقتی هست اینجا نه از فیلمی گفتم نه کتاب.دارم مردی به نام اوه رو میخونم، قلم روونی داره و تا اینجا که دوستش داشتم.همزمان ربکا هم هست.وقتی شروع کردم به خوندنش حس کردم چقدر دلم برای خوندن کتابای کلاسیک تنگ شده بود. اون توصیفهای پر از جزئیات از مناظر، از شخصیت‌ها و حس هایی که راوی تجربه میکنه.
راستی عن روز جهانی بوسه هم دراوردیم، مورد بعدی چیه؟:))


۱۴
میم _
۱۶ تیر ۰۰:۲۲
در مورد اون فیلم فرهادی نشنیده بودم
و اسم کتاب مردی به نام اوه هم خیلی اشنا بود
و من در این بحبوحه شدیدا سینگلی نمیدونم چرا باید روز بوسه باشه
و به صورت کلی از گربه ها خوشم نمیاد
پایان
پاسخ :
فک کنم مال سال ۸۱ باشه، قدیمیه، با بازی فرارمز قریبیان.
شاید فیلمش رو دیده باشی یا شنیدی ازش ، با همین اسم:)
=)) حتی مناسبتا هم با ادم لج میکنن:دی
:)) عزیزممم
sina S.M
۱۶ تیر ۰۰:۳۳
عنوان قشنگه آقا

معلومه سیگاری هم هستی : دی 

امکان مینا فیلم زیادی عادی ای بود . معلوم بود تمرکزشون بیشتر روی فضاسازی بوده . ماجرای نیمروز شاید اونقدرم فضا سازی نداشت ولی زیبا تر بود ب نظرم 

شما هم مجذوب سینمای ایرانید ؟،
پاسخ :
مرسی^ـ^

نه معلوم نیست، به روی خودت نیار:دی 

اره، خوب بود، ولی معمولی.یعنی من کلا همیشه‌ی همیشه از اسم کمال تبریزی یه انتظار دیگه دارم. ماجرای نیمروز رو ندیدم.


من دلم نمیاد به سینمای ایران بی تفاوت باشم.از فیلمای جدید باید حمایت کرد حتی اگه کم پیش بیاد رضایت کامل داشته باشیم ازشون، و یه سری فیلمایی هم داریم که خب واقعا خوبن شاید خیلی قدیمی باشن، که من یا ندیدم، یا اونقدر بچه بودم که یادم رفته و یه سالی هست که شروع کردم دوباره دیدن،
و یه سری ها هم به خاطر اسمشون دوست دارم کاراشون رو دیده باشم، مثل مهرجویی، کیارستمی، فرهادی، و حتی چندتا بازیگر :))
دریا
۱۶ تیر ۰۰:۵۹
روز جهانی بوسه ؟ مگه داشتیم این😓😓
.
مارمولک 😅😅😅 وای خدا من هیچوقت نمیتونم این فیلمو فراموش کنم اصن غیر قابل توصیفات آنقدر که خوب بود 😅😅
.
میدونی وقتی کلمه ی ربکا رو دیدم یاد چی افتادم؟
دقت کردی وقتی یه چیزی یادت می ره انقدددددر رو مخته که آب دستته زمین میزاری و هر کاری میکنی اون اسمو یادت بیاری 
یادمه اون رمان جزو اولین رمان هایی بود که داشتم میخوندم ربکا شخصیت رمان قبلی بود که تمومش کرده بودم.
داشتم برای سین تعریف میکردم که رمان ربکا راجع ب چی بود و اینا بعد هررررررر کاری کردم اسمش یادم نیومد 
فک کن وسط خوندن رمان جدید از فایلش اومدم بیرون و رفتم وسط رمان ربکا و اونقدر گشتم تا اسمشو یادم و این شد که دیگه هیییییچوقت اسمش یادم نرفت 😊😁
پاسخ :
اره ، بین المللی بود=)) ایرانی ها هم که ماشالله عقب نمیمونن:دی

:))))خیلی خوب بود، یادش بخیر. هنوز که هنوز دیالوگاش بهترینن 

وای اره ، اصلا اعصاب ادم خورد میشه ، من چنددددددددد وقت بود دنبال اسم یه رادیو اینترنتی میگشتم وای یعنی داشت دیوونم میکرد=)) که اتفاقی چند وقت پیش بهش برخوردم خیالم راحت شد! :)) کاملا درک میکنم چی میگی!:دی

shirin __
۱۶ تیر ۰۱:۳۴
که خوب که اومدی از روزو شبت گفتی 😊
پاسخ :
:/ من با تو کار دارم
زمرد .🌹
۱۶ تیر ۰۴:۳۷
جفت کتابا تو لیست نمایشگاهن:)

بوسه😆
😜😘😘😘😘😘
پاسخ :
عزیزمممم، 
امیدوارم دوست داشته باشی

بوسه:***** :)))
صخره .
۱۶ تیر ۰۹:۵۴
حاضر
پاسخ :
:)
Je sus
۱۶ تیر ۱۵:۰۹
جالبه من فیلم های اصغر فرهادی رو به جز درباره ی الی و جدایی نادر از سیمین که جا به جا شدند همه رو به ترتیب دیدم!
و چقدر دوست دارم فضای کارهاش رو.
حتی بچه که بودم عاشق سریال های در شهر و داستان یک شهر اش بودم...
پاسخ :
یه سریاش واقعا به سن من قد نمیداد داشتم اون موقع کارتون میدیدم فک کنم=))
ولی اره منم فضای کارهاش رو دوست دارم واقعا... 
:)
دخترآشوب
۱۶ تیر ۲۱:۰۵
امکان مینا فیلمی نبود که منو بگیره:(

پاسخ :
فیلمی نبود که توصیه بشه ببینیش و اینا! روی یه سری جنبه ها تمرکز شده بود و فیلم گیرایی که باید رو نداشت. 
من که به خاطر اسم کمال تبریزی دیدمش، و خب، فقط ازم برمیاد بگم خوب بود، خیلی معمولی
رستاک :)
۱۷ تیر ۰۷:۵۷
ملت عن دربیاری هستیم!!!
الان که فارغ از کنکورم باید یه لیست بلند بالا بگیرم ازت برای کتابو فیلم!
پاسخ :
حتی عن همین عن دراوردنم درمیاریم گاهی=))به خدا=))

چشششششششششششم^ـ^ اصن قلبم کیف میکنه شما رها شدین:/ :)))
رسول
۱۷ تیر ۱۸:۴۲
اه مردی به نام اوه فیلمشو دیدم من! چطوره کتابش؟ هرچند الان که دیگه نمیتونم بخونمش در هر حال :/ :دی
بر عکس من تو کتابای کلاسیک توضیحات و توصیفات زیادش اصلا به دلم نمیشینه دی: بقیه اش عالیه دی:
به لولا خانم و خانواده مکرمشون هم سلام منو برسونید حتما. اگه دیدیش  :)))) 
پاسخ :
کتابشم خووووبه، رووونه. و خسته کننده نیست اصلا.
منم وقتی فیلمی رو دیده باشم خوندن کتابش برام سخته. حتی یه بار کلاه سرم رفت و گسبی بزرگ رو اول فیلم دیدم، خوشم نیومد اما با این حال حالشو ندارم کتابشو بخونم باز:))

=)) بزرگیتونو میرسونم
shirin __
۱۸ تیر ۰۱:۰۲
میدونم کار داری 
فقط کتکم نزنی ها 

پاسخ :
:))) اصن از دستت شاکیم! برگرد دیگه!
یاسی ترین
۱۸ تیر ۱۵:۵۲
صدای تق خوبه 
آزگارم خوبه :)
پاسخ :
خیلی خوبه، یه جور خاصی خوبه!:))
رسول
۱۹ تیر ۰۰:۲۲
گتسبی بزرگ رو هم اتفاقا من فیلمش رو دیدم. یعنی کتابش رو اول دیده بودم، اما با یک ترجمه فوق افتضاح. نمیدونم بعد اون دوباره به فارسی ترجمه شده یا نه. اما اون ترجمه که باعث شد من برم فیلمشو ببینم. دی: و اتفاقا فیلمش رو هم دوست داشتم. بهتر از انتظارم بود :)) 
پاسخ :
نمیدونم شاید اگر هنرپیشه‌ش دی‌کاپریو نبود بیشتر دوستش میداشتم! یعنی چی اینهمه فیلم ببینی بعد یه مرد روغنی کثیف و داغون بیاد شلیک کنه به دی کاپریو و تموم شه! اصن اعصابم خورد شده بود:)))))
رسول
۲۱ تیر ۱۳:۵۴
اره :))) 
اتفاقا پایان بندیش به دل من نشست. یعنی ناراحت شدم هاااا :/ :))) اما بازم به نظرم پایان اینطوری، بهتر از یه پایان تکراری بود. :)) اینه که من نهایتا فیلمش رو دوست داشتم دی: :)))
 
پاسخ :
ارجاع میدم به اون پست خودت در مورد پایان تلخ=))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
About Me
مرا عظیم تر از این آرزویی نمانده ست
که به جستجوی فریادی گم شده برخیزم
با یاری فانوسی خرد یا بی یاری آن
در هر جای این زمین
یا هر کجای این آسمان .
فریادی که نیمه شبی
از سر -ندانم چه نیاز -ناشناخته از جان من بر آمد
و به آسمان ناپیدا گریخت ...
ای تمامی دروازه های جهان !
مرا به باز یافتن - فریاد گم شده ی خویش
مددی کنید !

طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان