فریاد زیر آب

چه امیدی به این ساحل؟ خوشا فریاد زیر آب

تو بگی که نمیتونم...

/ بازدید : ۶۷

دیشب دلم میخواست بلند شم و موهامو دسته دسته کوتاه کنم، وبلاگ، اینستا و هر کوفت و زهرمار دیگه ای رو حذف کنم، و بخزم توی تنهایی خودم با یک تابلوی بزرگ آویزون به گردنم که روش نوشته !Stay away and  shut your mouth up یا یک همچین چیزی! 

اگر قرار بود با حذف تو شروع کنم این بهترین راه بود، آسون تر از اجبار برای جواب دادن‌ها به چرا یا چطورهای خودم و دیگران.

من تا به حال غش نکردم، هیچ خبری با تموم شکه کننده بودنش من رو به جایی نرسوند که بیهوش به زمین بیافتم.دیشب که خشکی گلوم خفه کننده شده بود بلند شدم لیوان آبی بیارم با اون سرگیجه که وادارم میکرد دستم رو بند جایی کنم و اون چرخش فانتزی وسایل خونه دور سرم ،با خودم میگفتم پس اینجوری، قدم بعدی، قدم بعدی پخش زمین میشی.اما نشد.

شب به بدترین شکل ممکن بین خوف و رجا گذشت و من از خیلی چیزها غافلگیر شدم.از خودم، از تو، از لبخندی که خط نخورد، و از سپیده‌ی صبح سیاه‌ترین شب‌ها...

آدم‌ باید کسی رو داشته باشنه که این موقع‌ها تحملت کنه،فریاد‌هات رو به آغوش بکشه و در مقابل خشمت صبوری کنه.کسی که در رو باز کی و جاده رو نشون بدی و بمونه.

صبح با ریختن آب سرد به صورتم حس کردم چشم‌هام مثل ماهیتاب پر از روغن داغی هستن که ابش زدی،حتی میشد صدای جلیز ولیزشون رو از تماس آب تصور کرد.لبخندِ توی آینه  با آن چشم‌های قرمز وگودی‌های سیاه زیرشان شبیه معجزه بود.

 

بی ربط نوشت: من جدا فکر میکنم این سیستم فکری مذهبی که روی اکثر ماها پیاده شده و قضیه‌ش اینجوری که خدای نجات دهنده اون بالا نشسته و منتظره تا دستتو دراز کنی سمتش و بگیره و مراقبت باشه و همه ی ماجراهات هپی اندینگ باشه و تموم مسیر زندگیت رو پر کنه از آدمای خوب، اتفاقای خوب، شانسای خوب، و ده متر قبل هر چاله و چاهی هی بهت آلارم بده بنده ی خوب من مراقبتم ، واچ اَوت، جلوی پاتو ببین و اینها، دلیل همه ی این خدا زدگی، افسردگی، و ناامیدی که خیلیا گرفتارش شدن، یا ملحد میشن، یا فکر میکنن آدم سیاه و بدی هستن که خدا، همون خدای نجات دهنده، به حال خودشون رهاشون کرده.

بیاین قبول کنیم اگر هم خدا از خیلی سالها قبل ناامید نشده و نرفته، باز قرار نیست سوپر من تو باشه، این گلیمیه که خودت باید از آب بکشی بیرون، و با نماز و دعا و راز و نیاز قرار نیست نورچشمی کسی بشی و آدمای **** راهشون به زندگیت باز نشه و به کاف نری.

میفهمی چی میگم؟ خودت قراره از پسش بربیای، و ورود ملک گونه‌ رو بذاری برای هر هزار موقعیت یک بار!

 

۱۱
صخره .
۱۶ مرداد ۲۰:۰۵
فقط + اخر پست 
±کامنت اولی **
پاسخ :
:)

دلمان برای رمانهات تنگ میشودها^ـ^
Je sus
۱۶ مرداد ۲۰:۱۷
اون قسمت که گفتی آدم باید یکی رو داشته باشه که...
چقدر خوب بود و چقدر...

اون کسی که خدا رو به چشم نجات دهنده ی صرف می بینه ضعیف ترین آدم روی زمینه...
پاسخ :
بله
shirin __
۱۶ مرداد ۲۱:۰۷
کی اینجوری اعصابتو بهم ریخته 
چی اینجوری دلتو پر کرده قربون اون شکل ماهت بشم 

پاسخ :
خدا نکنه رفیق جان^ـ^
از ماست که برماست ،تعریف کردم که=))
سیب گلاب :)
۱۶ مرداد ۲۲:۴۹
همونکه خودم تو وبم نوشتم.
پنجه ی کوشش کلید رزق را دندانه است 
مثل خرررررر باید زحمت بکشی، خدا لطف کنه اخرش برات دست میزنه! :)
پاسخ :
اعتراف میکنم اومدم وبلاگت و این نوشته‌ی کنار وبلاگ رو خوندم، اصن نمیفهمیدم یعنی چی ، اصلاها! 
هی از اول ، هی از اول و هیچی:))
بعد الان که اینجا گفتیش و ربطش دادم به پست فهمیدم^ـ^
رستاک :)
۱۷ مرداد ۰۸:۰۷
ای بابا اینجا رو حذف نکنی یهو ها:|
امیدوارم دردبیای از این خوفو رجا و کلا حالت توپ باشه
با پ.ن بشدت موافقم!باید بفهمیم خدا ست ولی بس اون بالا نشسته که برای ما هپی اندینگ  بزنه و تلاش و کار خودمون شرطه!!
اینو اگه نفهمیم گند میزنیم به همه چی!!
پاسخ :
نه فعلا که هست :))))
مرسی رستاک جانمممم

:) دقیقا، خودمون و خودمون ، و کل اتفاق برپایه شانس و احتمالا، نه شایستگی یا بدی ها:)
• عالمه •
۱۷ مرداد ۱۱:۵۸
من تاحالا غش نکردم. چند باری دچار سرگیجه شدم. معمولن فشارم میفته. ولی یه بار وسایل جوری چرخیدن که احساس کردم چشام دارن چپ میشن یا زلزله اومده. لحظه‌ی بدی بود.
بی‌ربط‌نوشتت رو خیلی دوست دارم.
پاسخ :
وای اره، انگار زمین زیر پا هم حرکت میکنه، شبیه زلزله شاید...

:)مرسی از اینکه خوندی عزیزم
میم _
۱۷ مرداد ۱۴:۳۶
با بی ربط نوشتت خیلی خیلی موافقم.
پاسخ :
خوشحال شدم از خوندن نظرت درباره‌ش:)
نی لو
۱۸ مرداد ۱۱:۱۱
بی ربط نوشتتو خیلی موافقم باهاش... اگه قرار بود خدا همون سوپرمنی که میگی باشه که اصن همه دیندار میشدن... اصن حافظ میگه هرکه در این بزم مقرب تر است و این داستانا...
چقد قشنگ توصیف کردی حالتو... سپیده صبح سیاه ترین شب ها... :) 
نبینم این حالتو :**
پاسخ :
حتی اینم فکر نکنم باشه، که هرکی مقرب تره بلا بیشتر
کلا شانسی پیش میاد، و هر کدوم باید با مال خودمون از پسش بربیایم:)
رسول
۱۹ مرداد ۰۰:۱۶
.....

من هم فکر میکنم تنها کسی که گلیم آدمو عاقبت از آب میکشه... خود آدمه...

پاسخ :
دقیقا همینطوره...
به قول فروغ
از آینه بپرس
نام نجات دهنده ات را
مرد پاییزی
۱۹ مرداد ۱۳:۳۷
به نظر من اصن همچین خدای نجات دهنده ای وجود نداره، این خودتی که باید خودت رو نجات بدی ... اگرم خدایی هست همون خدای قوانین فیزیک و ریاضی حاکم بر همه ذرات جهان هست نه خدایی که صفات انسانی داشته باشه و از کسی خوشش بیاد یا کسی رو مجازات کنه. 
مهمتر از همه اینکه انسان اشرف مخلوقات نیست ... انسان هم یه حیوان هست مث حیوان های دیگه ... شاید توی تکامل مغزی از همه جلوتر باشه ولی این دلیل نمیشه که اشرف مخلوقات خطابش کنیم. 
پاسخ :
خیلی خیلی جذاب بود خوندن نظرت در این باره، در مورد قوانین فیزیک و ریاضی..:)
و درمورد اشرف مخلوقات باهات موافقم
یاسی ترین
۲۰ مرداد ۱۳:۱۷
کوتاه نکنیا :) خیلی نازن
پاسخ :
عزیزممممممم:) 
مرسی^ـ^
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
About Me
مرا عظیم تر از این آرزویی نمانده ست
که به جستجوی فریادی گم شده برخیزم
با یاری فانوسی خرد یا بی یاری آن
در هر جای این زمین
یا هر کجای این آسمان .
فریادی که نیمه شبی
از سر -ندانم چه نیاز -ناشناخته از جان من بر آمد
و به آسمان ناپیدا گریخت ...
ای تمامی دروازه های جهان !
مرا به باز یافتن - فریاد گم شده ی خویش
مددی کنید !

طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان