فریاد زیر آب

چه امیدی به این ساحل؟ خوشا فریاد زیر آب

دنیا به آخر نمیرسد.کوچک میشود، جدی میشود.مثل آدم پیر و اخمویی میشود و مدام غر میزند

/ بازدید : ۵۷

+دست‌هایش را مشت کرد و گفت می‌روند علیه تمام بی‌عدالتی‌های دنیا مبارزه می‌کنند.ترلان گفت همینجا هم میتوانند مبارزه کنند.

میتوانند به جای برداشتن اسلحه،آگاهی طبقاتی مردم را بالا ببرند.و توی دلش گفت شاید هم با نوشتن بشود این کار را کرد.

رعنا گفت:«اپورتونیست.تو یک اپورتونیستی.»بعد دیگر با او حرف نزد.ترلان شرمنده بوددوست نداشت به او بگویند اپورتونیست یا رفیق نیمه راه.اون هم دوست داشت در معادن بولیوی  کار کند و در شیلی زخمی‌ها را با جان فشانی بی‌حدی حمل کند.دوست داشت مثل یک قهرمان در باربر تمام دیکتاتورهای دنیا بیاستد و پوسترهای او را به دیوار بزنند اما چطور میتوانستند به انجا بروند.

رعنا گفت بیوک باید اعدام انقلابی بشود و پدرش ... به پدرش که رسید درماند.با پدر دهن بین و ساده و بدبختش باید چه کار میکرد.

ترلان خواست به رعنا دلداری بدهد.فرار فایده ای نداشت.باید میماندند و مقاومت میکردند.

"ْفکر فرار همیشه وسوسه‌اش کرده بود.فکر ماندن بیشتر از آن."

عمق برایش مهم تر از عرض و طول بود.میخواست با سر توی زندگی برود.



+ترلان سرش را تکان می‌دهد. به همین سادگی کلمات محکم و آشنای زندگی‌اش بی‌مصرف شده بودند. 

به درد نوشتن انشای سوزناک می‌خورند ولی به کار توضیح زندگی جدیدش نمی‌آمدند. زندگی‌اش عوض شده بود و کلماتش نه. 

کلمات عاریه‌ی جدیدی را در اختیارش گذاشته بودند اما آن‌ها مثل مورچه‌های سیاه از سر و رویش بالا می‌رفتند، گوشت تنش را گاز می‌گرفتند و عذابش می‌دادند.

 باید به رعنا بگوید که کلمات خودش را می‌خواهد، کلماتی که مثل گیاهانی ترد و نازک با دست‌های خودش پرورده باشد. مال خودش باشد.(نوشته ی روی جلد کتاب)


+ "ترلان"

نوشته‌ی فریبا وفی

برنده ی جایزه‌ی ادبی لیتپرم آلمان۲۰۱۷



۱۰
صخره .
۲۴ مرداد ۲۳:۰۹
و او بلاگری فرهیخته بود:)
پاسخ :
:)))))))))دیوانه :))♥ با چهارتا کتاب اتفاق خاصی نمیافته:دی
Fa Ella
۲۵ مرداد ۰۷:۴۹
ببین سیاسیه این کتاب؟
پاسخ :
نه من تقریبا ۱۰۰ صفحه ای خوندم و چیز سیاسی خاصی نبوده جز یه سری آرمانایی کهب هش اشاره شده
یه سری دخترن که هر کدوم به یه دلیلی اومدن دارن دوره میبینن که پلیسی چیزی بشن ، تو آموزشگاه نظامین 
دریا
۲۵ مرداد ۰۹:۵۶
فریبا وفی نوشته هاش فوق العادن خیلی خوبن😍😍😍
پاسخ :
اصلا ادم رو با رمانا وطنی اشتی میده :)) خیلی دوستش دارم
میم _
۲۵ مرداد ۱۱:۵۳
عاشق فریبا وفی هستم
خیلی خوب مینویسه لامصب
پاسخ :
خیلی 
خیلی
خیلی
Fa Ella
۲۵ مرداد ۱۹:۰۷
اهاااا اخه من می خواستم بخونمش فککردم سیاسی ه، داشتم دنبال یکی میگشتم که خونده باشه :)) دستت مرسی @-

پاسخ :
:) خواهش میکنممم
مرسی برای ادرس گروه
رسول
۲۵ مرداد ۲۱:۰۵
جالبه :))
آقا موضوع کتاب ربطی به کمونیسم و اینا داره؟
پاسخ :
نه اصلا
اینا یه سری دخترن که دارن اموزش نظامی میبینن برای استخدام شدن.و درباره ی روحیات و قصه‌شونه که هرکدوم چرا به اینجا اومدم و این انتخاب رو داشتن. 
لیمو جیم
۲۶ مرداد ۱۷:۲۶
چقدر گیرا بود 
پاسخ :
:)) اره، گیرا کلمه ی خوبی بود برای کتاباش:)
Je sus
۲۷ مرداد ۱۹:۰۵
نمی شناختمش. متن خوبی بود.
پاسخ :
:)
دخترآشوب
۲۷ مرداد ۲۰:۰۶
فریبا وفی حس مشترک همه زن هاست....یا من این طور فکر می کنم؟
پاسخ :
وای این بهترین جمله ای بود که میشد گفت.کاملا باهات موافقم:)
رسول
۳۱ مرداد ۱۳:۵۲
آها :))
کلمه های اپورتونیست و اعدام انقلابی و اینا رو دیدم ، یاد اون افتادم :))
پاسخ :
یه سری جوون ایده ال گرای کتاب خونن ، فک کنم دلیل استفاده از این لغات همین باشه:دی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
About Me
مرا عظیم تر از این آرزویی نمانده ست
که به جستجوی فریادی گم شده برخیزم
با یاری فانوسی خرد یا بی یاری آن
در هر جای این زمین
یا هر کجای این آسمان .
فریادی که نیمه شبی
از سر -ندانم چه نیاز -ناشناخته از جان من بر آمد
و به آسمان ناپیدا گریخت ...
ای تمامی دروازه های جهان !
مرا به باز یافتن - فریاد گم شده ی خویش
مددی کنید !

طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان