دنیا به آخر نمیرسد.کوچک میشود، جدی میشود.مثل آدم پیر و اخمویی میشود و مدام غر میزند

  • ۲۳:۰۰

+دست‌هایش را مشت کرد و گفت می‌روند علیه تمام بی‌عدالتی‌های دنیا مبارزه می‌کنند.ترلان گفت همینجا هم میتوانند مبارزه کنند.

میتوانند به جای برداشتن اسلحه،آگاهی طبقاتی مردم را بالا ببرند.و توی دلش گفت شاید هم با نوشتن بشود این کار را کرد.

رعنا گفت:«اپورتونیست.تو یک اپورتونیستی.»بعد دیگر با او حرف نزد.ترلان شرمنده بوددوست نداشت به او بگویند اپورتونیست یا رفیق نیمه راه.اون هم دوست داشت در معادن بولیوی  کار کند و در شیلی زخمی‌ها را با جان فشانی بی‌حدی حمل کند.دوست داشت مثل یک قهرمان در باربر تمام دیکتاتورهای دنیا بیاستد و پوسترهای او را به دیوار بزنند اما چطور میتوانستند به انجا بروند.

رعنا گفت بیوک باید اعدام انقلابی بشود و پدرش ... به پدرش که رسید درماند.با پدر دهن بین و ساده و بدبختش باید چه کار میکرد.

ترلان خواست به رعنا دلداری بدهد.فرار فایده ای نداشت.باید میماندند و مقاومت میکردند.

"ْفکر فرار همیشه وسوسه‌اش کرده بود.فکر ماندن بیشتر از آن."

عمق برایش مهم تر از عرض و طول بود.میخواست با سر توی زندگی برود.



+ترلان سرش را تکان می‌دهد. به همین سادگی کلمات محکم و آشنای زندگی‌اش بی‌مصرف شده بودند. 

به درد نوشتن انشای سوزناک می‌خورند ولی به کار توضیح زندگی جدیدش نمی‌آمدند. زندگی‌اش عوض شده بود و کلماتش نه. 

کلمات عاریه‌ی جدیدی را در اختیارش گذاشته بودند اما آن‌ها مثل مورچه‌های سیاه از سر و رویش بالا می‌رفتند، گوشت تنش را گاز می‌گرفتند و عذابش می‌دادند.

 باید به رعنا بگوید که کلمات خودش را می‌خواهد، کلماتی که مثل گیاهانی ترد و نازک با دست‌های خودش پرورده باشد. مال خودش باشد.(نوشته ی روی جلد کتاب)


+ "ترلان"

نوشته‌ی فریبا وفی

برنده ی جایزه‌ی ادبی لیتپرم آلمان۲۰۱۷



صخره .
و او بلاگری فرهیخته بود:)
:)))))))))دیوانه :))♥ با چهارتا کتاب اتفاق خاصی نمیافته:دی
Fa Ella
ببین سیاسیه این کتاب؟
نه من تقریبا ۱۰۰ صفحه ای خوندم و چیز سیاسی خاصی نبوده جز یه سری آرمانایی کهب هش اشاره شده
یه سری دخترن که هر کدوم به یه دلیلی اومدن دارن دوره میبینن که پلیسی چیزی بشن ، تو آموزشگاه نظامین 
دریا
فریبا وفی نوشته هاش فوق العادن خیلی خوبن😍😍😍
اصلا ادم رو با رمانا وطنی اشتی میده :)) خیلی دوستش دارم
میم _
عاشق فریبا وفی هستم
خیلی خوب مینویسه لامصب
خیلی 
خیلی
خیلی
Fa Ella
اهاااا اخه من می خواستم بخونمش فککردم سیاسی ه، داشتم دنبال یکی میگشتم که خونده باشه :)) دستت مرسی @-

:) خواهش میکنممم
مرسی برای ادرس گروه
رسول
جالبه :))
آقا موضوع کتاب ربطی به کمونیسم و اینا داره؟
نه اصلا
اینا یه سری دخترن که دارن اموزش نظامی میبینن برای استخدام شدن.و درباره ی روحیات و قصه‌شونه که هرکدوم چرا به اینجا اومدم و این انتخاب رو داشتن. 
لیمو جیم
چقدر گیرا بود 
:)) اره، گیرا کلمه ی خوبی بود برای کتاباش:)
Je sus
نمی شناختمش. متن خوبی بود.
:)
دخترآشوب
فریبا وفی حس مشترک همه زن هاست....یا من این طور فکر می کنم؟
وای این بهترین جمله ای بود که میشد گفت.کاملا باهات موافقم:)
رسول
آها :))
کلمه های اپورتونیست و اعدام انقلابی و اینا رو دیدم ، یاد اون افتادم :))
یه سری جوون ایده ال گرای کتاب خونن ، فک کنم دلیل استفاده از این لغات همین باشه:دی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan