+ They lived happily after:

از بین تمام جزئیات چشمم گرفته به همین یک جمله که باعث فریب خیلی از دخترها در گذشته‌های ما بود. یکیش خود من. فکر می‌کردم دیگر بعد از ازدواج و با رسیدن به آن اوج رویایی دیگر لازم نیست قدم دیگری برداشت. بدون اینکه بدانم که آنجا تنها آغاز یک مسیر است. راهی که می‌تواند به شهری ختم شود یا روستایی، جنگلی یا بیراهه‌ای، رویایی یا کابوسی... کاری به راههای رفته ندارم. منظورم این است که ته‌ته‌اش بزرگترین لطفی که خانم بازیگر می‌تواند به سیل طرفدارانش بکند می‌تواند همین باشد که این کلیشه‌ی دردناک را از حرفها و عکسهایش حذف کند. اینکه عشق دوای همه دردهاست و ازدواج نقطه‌ای که همانا رسیدن به آن بهترین بهترینهاست.

فکر می‌کنم ممکن است یک روز لباس سفیدی با دنباله‌ی سه متری بپوشم، موهایم را بلوند کنم، با لبهای غنچه رو به دوربینهای نامرئی عکسهای آنچنانی بیندازم اما روی کیکم جمله‌ای که می‌نویسم این است: «‌حالا بریم تا ببینیم چی می‌شه.»‌ یا «نشاشیده شب درازه»‌ یک چیزی توی همین مایه‌ها... 

از وبلاگ  "روزنگار خانم شین"


+ رانندگی کار آسونی به نظر نمیاد.لااقل الان! اینکه همزمان باید به چپ و راست و عقب و جلو و کوفت و زهرمار حواسم باشه خستم میکنه.وقتی از ماشین پیاده میشم حس میکنم تموم عضلات دست و پا و نورون‌های عصبی مغزم درد میکنن.

غیر از این‌ها خیلی تلاش میکنم آدم بی اعصاب بد دهنی نباشم! فقط یک بار برای یک موتوری که هم خلاف میومد هم داشت کوچه ی پشت سرش رو نگاه میکرد دستم رو به نشانه‌‌ی ماذا فازا ( دستتان را طوری بگیرید انگار یک کاسه ی کوچک خیالی در دست دارید و با یک حرکت به سمت چپ بپرخانید) تکون دادم و به اون راننده‌ی نفهم پراید که دستش رو از روی بوق برنمیداشتم گفتم مرررررض ... حالا نمیدونم اینکه خانم مربی بغل دستم نشسته چقدر روی تسلط به آداب اجتمائی در شرایط بحرانی اثر داره! 


+باشگاه هم رفتم!در حال حاضر عضلاتی زیر فشار بی امان درد هستن که اصلا یادم رفته بود وجود دارن! میخندم درد بیشتر میشه، سرفه میکنم بیشتر میشه، میخوابم و موقع پهلو به پهلو شدن باز بیشتر میشه.کی فکرشو میکردم مسواک زدن، مو شونه کردن، یا گذاشتن لیوان توی کابینت‌های بالا به عمل دردآلودی تبدیل بشن؟ !-ـ-


+چهارشنبه‌ی هفته‌ی آینده انتخاب واحده!به چشم بهم زدنی تابستون گذشت.من رو بگو که با خوش خیالی بیست تا کتاب کلاسیک لیست کرده بودم بخونم! و خیلی هدفمند به بترکون بودنش فکر میکردم.

اما اکثرا به حالت گارفیلد وار گذشت، بیست کتاب کلاسیکم خط نخورد، اما چند کتاب خوب خوندم.فیلم زیادی ندیدم، بالاخره بعد چند سال پشت گوش انداختن برای گواهی نامه اقدام کردم، حالا هم که قهرمانانه به باشگاه برگشتم.سیاه قلم رو هم شروع کردم.با ایده ال خیلی فاصله داشت، اما بد نبود... 

پ ن : سه فصل هم گریز آناتومی دیدم! :|



+روز تولدم مصادف شده با تاسوعا-عاشورا(شایدم برعکس) ! شکایت به کجا برم؟