۱)خواب یه انتخاب موقع خستگی نیست.این روزا خوابم نمیاد اما دیگه چشمی برام نمونده که بیداری سودی داشته باشه.یه وقتایی اینقدر چشمای خسته و سوزناکی دارم که یه نگاه به آرشیو فیلم میندازم، نیم نگاه به کتاب کنار تخت، بعد میبینم در توانم نیست پس میخوابم.


۲)دو ساعت وقت میذارم واسه دیدن فیلم، بعد سه ساعت طول میکشه که نقداشو میخونم،میگردم دنبال عکس،موزیکاشو دانلود میکنم، بعد میشینم سعی میکنم درموردش بنویسم... پروسه‌ی طولانی تری از خود تماشای فیلم میشه.

پ ن: بعد که پست کامل میشه به بدنم کش میدم و میگم واقعا روت میشه الان منتشرش کنی؟ خلاصه بگم که فیلم پیش نویس هم دارم فقط روم نمیشه بذارم الان :| 


۳)اگه صبحایی که با صبح بخیر و مهربونیاش بیدار میشی صبحن، پس اون روزای قبلی خوبیشون توی بد نبودن خلاصه میشد...


۴)باز هفته ی اول مهر شد و با سری سوالات چی دوست داری؟ کلا تو زندگی از چی خوشت یاد؟ اصولا غیر از کتاب و گل چی خوشحالت میکنه؟ رو به رو شدم. نشد یه بار تولدمون سوپرایز باشه تازه من باید خودمو بزنم به اون راه که یعنی نفهمیدم. امروز مامانم زنگ زده میگه ا راستی تولدت مبارک پیشاپیش! خلاصه که حالا اینو نوشتم شما نیاین بگین تولدت مبارک ، تولدم یه هفته دیگه س ، حداقل اینجا مثلا یادم نباشه باشه:|

گفتم که افتاده تاسوعا؟ حکمت خدا....

پ ن: همش میترسیدم تو یادت بره...


۵)چرا عقاید یک دلقلک رو زودتر نخونده بودم؟ !-ـ-


۶) یکی بهم کتاب نبرد من نوشته‌ی هیتلر رو معرفی کرد، تو کتاب فروشی گرفتمش و یه نگاهی بهش انداختم، دیدم دیگه بعد خوندن همه این شرح حال‌ها و قصه‌های آدمای واقعی، در توانم نیست یکی جدی جدی بخواد از ژن برتر و ایدئولوژی فاشیستی دفاع کنه... نگرفتمش.


۷) کی گفته مسخره‌تون رو باید موقع ترجمه زیرنویس فیلما دربیارید؟