فریاد زیر آب

چه امیدی به این ساحل؟ خوشا فریاد زیر آب

بیا بنویسیم،از فیلان و بیسار

/ بازدید : ۱۷

۱) توی  اینستا یه پیج دنبال میکردم که لایف استایل صاحب پیج برام جذاب بود، بعد یه مدت پستاش یکی در میون شد تبلیغ سنیچ و کاله و غیره، و واسه من که پیج رو به دلیل دیگه‌ای دنبال میکردم عوض شدن فضاش آزاردهنده شد و نهایتا از تنها حقی که تو این قضیه داشتم استفاده کردم و آنفالو کردم ، همین. بعد چطور یکی میاد تو وبلاگ آدم کامنت میذاره چرا پستات بیشتر شده فیلم یا هرچی ؟ به قول حبیبِ رادیو چهرازی "ما جرمون گرفت،به تو چه؟" :)) تو هم همون آنفالو کن خب ^ـ^



۲)یه سنت قدیمی خانوادگی داریم که قدمتش یا برمیگرده به بعد از اختراع کتلت، یا به اولین سفر.اما هرچی که بود از همیشه‌ی همیشه، از جایی که عمر من قد میده این دوتا اسمشون به هم گره خورده. اینجوریه که هرکی قصد سفر میکنه مامان بزرگ یه ماهی تابه‌ی غول پیکر درمیاره میذاره روی گاز و شروع میکنه به سرخ کردن، کنارش گوجه هم سرخ میکنه بعد با نون و فیلان و بیسار میده دست مسافر و راهیشون میکنه.امروز توی راه چشمم خورد به تابلوی کاشان، بعد گفتم یعنی من اینهمه جون کندم ، تازه رسیدیم کاشان؟ بابام میگه انتظار داشتی الان کجا باشیم، گفتم نهایتا قم دیگه ! مامان گفت دیگه امروز که تو راهی، سعی کن ازش لذت ببری.

منم ساندویچ کباب شامیمو دراوردم و یه گاز گنده زدم بهش، یعنی میخوام بگم همین چیزا، کور سوی نور خوشی‌های زندگی لامصبمونه. کاش بمونن...


۳)ساعت از ۱۲ گذشته بود دور هم جمع بودیم، چند نفرمون داشتن بازی میکردن و بقیه هم از فضای کمدی موجود استفاده میکردن،چای میخوردن، میوه پوست میکندن و هرزگاهی با گوشیشون ور میرفتن، بعد با صدای خنده بعد تذکر اینکه هیس خوابن دوباره با جمع همراه میشدن. خلاصه این وسط تو جریان بازی دو نفر بودن که با گذر زمان و برد و باختا کم کم شراکتی بازی میکردن و یار شده بودن، از جیب هم میبردن و میباختن. کل چیزی که تا الان گفتم داستان بود، اصلش اینه که تو بازی، یا دستت خوبه، یا باید با بلوف زدن رقیب رو بترسونی ... این دو تا هم که هوای هم رو داشتن،  یکیشون سر یه دست حسابی کری خونده بود و با بلوف‌های حسابی بازار داغ کرده بود، خلاصه همینجور پیش رفت تا آخراش یارش به نفع این کنار رفت و اخرش هیچی به هیچی. یعنی میخوام بگم یه جور خوب بازی کرد نقشو که یارشم که میدونست خبری نیست باورش شد، حالا اینهمه گفتم حسی واسه جمع بندی نبود،نتیجه اخلاقیش با خودتون ...



۴)دیدی بعد یه مدت صدای آدما از خاطرت میره؟ 

وقتی به فیلمای قدیمی خانوادگی نگاه میکنی، آدمایی که تو اون فیلما زنده‌ن.صداشون به گوشت میخوره و یهو میگی ااااااااا اینجوری بود! 


۵)چجوری اینقدر معتدلین؟ من امروز یکیو دوست دارم،فردا حالم ازش بهم میخوره، پس فردا باز دوستش خواهم داشت.


۶)و هیچ فکر نکرد

که ما میان پریشانی تلفظ درها 

برای خوردن یک سیب 
چقدر تنها ماندیم

-سهراب

۷) دچار افسردگی بعد از تولد شدم، از همونا که آدم هی به خودش میگه خب یه سال گذشت چه غلطی کردی، واسه بیست و چهارسالگیت چه غلطی تو برنامه‌ت هست؟ بعد با خودت میگی اصن فردا میرم موهامو کوتاه میکنم... 

...

پاییز، روی وحدت دیوار
اوراق می شود


۹ ۳
صخره .
۱۰ مهر ۱۶:۵۷
یه لحظه همه اینارو ول کن! اینکه میشه پست رو لایک کرد^^
پاسخ :
همیشه لایک رو میبستم! این از زیر دستم در رفت الان گفتی یادم افتاد
به خاطر تو  و لایکت میمونه^ـ^
صخره .
۱۰ مهر ۱۷:۰۵
۱) ما جرمون میاد! به تو چه 
عاغا من اینو قاب میکنم میزنم به دیفار:-D ایولا 
[رجوع شد به پست و دید متن اصلی جرمون گرفت بوده ولی حالا خلاصه:-D عرررر چی صخی بگه همون:-D ]

۲)یاسی چرا انقد مامان بزرگت رو دوستدارم؟ تصورم ازش دوتا دست افتاب سوخته ی حناییه! همین
و به شدت دوسش دارم

۲+) پشت فرمون بودیییی؟*_____*
چه معنی داره از راننده شدن تو اندازه نسی ذوق کنم! ای بابا:-D اییییش دختره ی دلبر:-D

۳)این چرا انقدر شیرین بود؟ فقط اونجاش که حس جمع بندی نبود:)


۴)صدای ادما! بهش فکر نکرده بودم:) اما حس میکنم تو خیلی سال پیشا هم یه چیزی با همبن مضمون نوشته بودی:)


۷)اصن فردا میرم موهامو کوتاه میکنم!
من که باید برم ماشین کنم البته:-D
۷+)کی گفته باید شق القمر کنیم؟:) همین که داریم میگذرونیم و هنوز دهن دنیا رو نساییدم از سرش هم زیاد باشه! 
ولی شما بشین و تو سررسید سالانه ات هدف بنویس:) 
شیرینی زندگی به همین هدفای تو سررسیده:)
پاسخ :
۱) باید رو پیشونیمون بنویسیمش از دست این ملت :))))

۲) قربونت بشم مرسی... من یادمه یه بار مامان بزرگم حنا زد سر انگشتاش، شبش خبر دادن یکی مرد، آقا هی میگفت یه بار من حنا زدم ببین چی شد حالا با دستای سرخ برم ختم=))))) اخرش دستکش دستش کرد رفت=)) یاد این افتادم 

۳)نه بابا! گفتم جون کندم ؟ جون کندم که زمان بگذره، وگرنه هقب خواب بودم:دی

۴)من خیلی بهش فکر میکنم، واسه همین بعید نیست گفته باشم :))

۷) عکستو که دیدم دقیقا گفتم وا بازم این دختر موهاشو کوتاه کرد :/ :)) خیلی بهت میاد ولی، خوش به حالت ^ـ^

 یه سرزنشگر درون دارم اخه
هدف تو سرررسید
اره مینویسم
ایسالا که تیک بخورن
صخره .
۱۰ مهر ۱۷:۱۷
۱) بیا بیا من رو پیشونی تو مینویسمش تو رو پیشونی من:-D

۲)اخیییی الهییییی! بنده خدا


۳)یاسی:-D خااااعک:-D ینی تو فقققققط بخوااااااب هممممممشششش بخواب:-D 
نمیذاره پدرمادر دار ذوق کنیم که:-D


۷)یعنی با یه ورژنی کوتاه کردم دیگه حالا حالا داغ ارایشگاه به دلم میمونه:-D زودتر بلند شه باز برم کوتاه کنم:-D
یااااااااااااعسیییییییی!؟:( دیدی دلم میخواد برم هممممه موهامو گلبهی روشن کنم؟:(  یه گلبهی روشن چیه؟ همونم نداریم:(((((
پاسخ :
۱خطتت خوب هست رفیق؟:/ :))))

۳ اصن من شب قبل سفر بیدار میمونم که تو جاده یه سره بخوابم یوقت اذیت نشم خدا نکرده:/ :))))))))


۷ صخی من یه روز با یه قیچی میرم جلو آینه دسته دسته موهامو میچینم! بعدش فرداش میرم آرایشگاه میگم مدلشو برام خوشگل کنه 
ولی اون حس قیچی کردن و خرت خرت مو رو یه بار تجربه میکنه، و مدل کوتاه کوتاهو 


کاش موهام مشکی بود، بعد توش میرفتم هی رنگ گلبهی و آبی و شرابی درمیاوردم ... ولی حیف اگه مشکی نباشه از نتیجه‌ش آدم چیزش میگیره به نظرم -ـ-

پسر مشرقی
۱۰ مهر ۱۷:۲۴
۴. چقدر خاصه این اتفاق. منم تجربه ش کردم. خصوصا در رابطه با اونایی که دیگه الان نیستن و شنیدن صداشون یک غربت خاص می ده به آدم...
۵. همه اینجورین. بروز نمی دن!

٧. کلا روز تولد دپرس می کنه آدم. و وای از سی سالگی. وای!
پاسخ :
اره همینطوره... حس غریبی بوجود میاره. 

:))) ادم معتدل کم ندیدم! حتی ادمی دیدم که تو جنونشم اعتدال رو رعایت میکنه،نمیدونم قضیه چیه

چند روز پیش یه سی و یه روزه در جواب اینکه گفتم هیچ تصوری از این سن ندارم گفت هیچ فرقی نداره و اینا، یکم خیالم راحت شده بود:دی
صخره .
۱۰ مهر ۱۷:۴۰
۱: نه نه فک کنم همون خودت برا جفتمون رو بنویسی بهتر در بیاد:-D 
یااااااسی! یععععک خطی دارم با پیژامه تو افتاب قر میده:-D نگم برات:-D 
دیگه دهنش سرویس از علاعم دکتر بودنه:|
الکی مثلا:-D

۲:بخواب بخواب
لااااااالااااااااالاااااالااااااعییییی
یوووووسییییی لالاعییییی
لالالالالاعییییی
لالالالاعیییییی
گنجییییشک لالا
مهتاااااب لالا:-D

۳:عاعا چه کار خفنی! ولی فک کنم من دلم نیاد خودم قیچی بزنم! 
اخه این چه نوع عشق به موعه که عااااشقشووووونما ولی کوتاه هم میکنم
پاسخ :
۱ نه خط خودتو هرجور که هست عشقه ^ـ^ قشنگ درشت هم بنویس^ـ^ =)) 

۲ =))))دیووونه

۳ حالا کدوم عشقیه که توش جنون نیست؟
صخره .
۱۰ مهر ۱۷:۴۶
بابا دهنتون! رحم کنید به قلکم خب! 
کدوم عشقیه که توش جنون نیست 
ما جرمون گرفت به تو چه
و دیالوگی که عاغای هشت حرفی نوشته بود
چه قددددر حرفا خفن میزنید خب:-D 


۲) مخلصم:-D

۱)باااچه^^ دررشت و خوانا مینویسم:-D
پاسخ :
دیالوگ آقای هشت حرفی چی بود؟:))


چاکریم


^ـ^
صخره .
۱۰ مهر ۱۷:۴۹
ادم ها همه به سوی هدف میروند و به هیچ میرسند! 

پاسخ :
هولی شت:(
A l i
۱۰ مهر ۱۸:۲۳
کجا بنویسیم ؟ روی خاک رو درخت یا پر پرنده ؟ :| (حس کردم عنوانت اینو کم داره :| :دی)

1. کلا این قابلیت رو بعضا یا نمیدونن یا خودشون میخوان ندونن :|

2. من تا حالا کتلتی جز کتلت آماده نخوردم :( از اینا که پودرش رو میفروشن عاااا فقط از اونا خوردم :|

5. خب شما چجوری اینقدر نامتعادلین ؟‌ :دی

8. مبارکه :) ایشالا 15618321355 امین شمع تولدتون رو فوت کنین و مام به شما تبریک بگیم :))))))))))))
به چیزای خوب فک کنین .. افسردگی چیه ؟ من اگه مث شما اینقدر فیلم میدیم و آهنگ گوش میدادم الان داشتم بندی میزدم :|

+ آخیش :)) خیلی وقت بود کامنت نداده بودم :)))))) راحت شدم ×ـ×
پاسخ :
اتفاقا سعی داشتم یه جوری اینو اضافه کنم ولی تلاشم ناکام ماند=))

۱ اره واقعا، تو همین پیج که گفتم خیلیا تو کامنتا دعوا و کنایه و فحش و فلان که چرا تبلیغ میکنی، خب نبین تو، ای بابا

۲ من نمیدونستم پودر کتلت هم وجود داره:(  بیا سفر اینجا بعد موقع برگشت کتلت داری واسه تو راهت:دی

۵ اصن دست خودم نیست واقعا، غیر ارادی =)) 

۸ مرسسسسسسی مرسسسسسسسی ایشالا تو شادی‌ها شما جبران کنیم، هی اتفاقا خوب بیافته هی ما تبریک بگیم اصن:دی 
فک کن مثلا بگن واسه زندگیت چی کار کردی، بگم فیلم دیدم! نمیگن خاک تو مخت؟=)) :))))))

+ واقعا، اسمتو دیدم تعجب کردم وبلاگ هم که کن فیکون کردی فقط راه ارتباطی داره:دی جای کامنتات خالی بود^ـ^خوشحال شدم 
دخترآشوب
۱۴ مهر ۱۹:۴۸
همه جا تبلیغات :(
پاسخ :
:(
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
About Me
مرا عظیم تر از این آرزویی نمانده ست
که به جستجوی فریادی گم شده برخیزم
با یاری فانوسی خرد یا بی یاری آن
در هر جای این زمین
یا هر کجای این آسمان .
فریادی که نیمه شبی
از سر -ندانم چه نیاز -ناشناخته از جان من بر آمد
و به آسمان ناپیدا گریخت ...
ای تمامی دروازه های جهان !
مرا به باز یافتن - فریاد گم شده ی خویش
مددی کنید !

طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان