با صدای تلفن از خواب بیدار میشم، مامانمه که میگه هفته‌ی آینده وقت بذار برو ساختمون کلاه قرمزی فلان جا ثبت نام کن اسمت تو لیست انتظار استخدام باشه، سه چهار بار پرسیدم ساختمون کجا؟ تو حالت هوشیاری کامل هم فکرشو نمیکردم ساختمونی به این اسم باشه،حالا ربطش به کلاه قرمزی چیه رو نمیدونم ولی تو حال خواب و بیدار حس میکردم توی دو تا عالم جدا داریم حرف میزنیم، برو ساختمون کلاه قرمزی.عجب.بعد تازه جا میافته برام که چرا و چی میگه، میگم کارش چی هست،میگه از ین شرکتای وابسته به فلان جا، گفتم خب به چه درد میخوره، میگه بالاخره احتماله،اگه فلان آزمون رو قبول نشدی، ولی سعی کن قبول شی، بعد انگار داره به خودش انرژی  مثبت میده میگه اره بابا قبول میشی، ساکت میشم، میگه حالا تا وقتی که معلوم شی میری یا نه، نمیتونی همه شانسات رو از دست بدی که، میتونی؟

خسته شدم، از این همه احتمال ، از اینکه هم باید برم دنبال فلان استاد واسه مقاله نوشتن برای رزومه اونور، هم باید ببینم آزمون استخدامی شامل چی میشه و براش اماده باشم، هم کف مطالبات رو در نظر بگیرم و برم ساختمون کلاه قرمزی! ساختمون کلاه قرمزی هم شد اسم اصلا؟