یک من، با هاله‌ای که به خاکستری میزند،نوعی آبی کدر!

  • ۲۲:۲۲

+وقتی میبینی همه جا بدبختی یکی است، گشتن دور دنیا دیگر معنایی ندارد.از من به تو نصیحت.

گمان میکنی چیزهای جدید پیدا میکنی؟نگان کن، از چهار گوشه‌ی دنیا مسافر به این کاروان سرا می‌آید.بعد از چند پیاله همگی همان داستان‌های تکراری را تعریف میکنند.

آدم همه جا همان آدم است،آش همان آش، آب همان آب، گه همان گه! 


+خطوط کف دست کاروانسرادار را بررسی کردم؛ عمیق بود، ترک خورده بود، متزلزل و بی ثبات بود خط هایش.

 انواع و اقسام خطوط مواج رنگی پیش چشمم پدیدار شد.

 در اطراف هر انسانی هاله ای از رنگ های متفاوت هست. هاله این مرد به خاکستری می زد، نوعی آبی کدر بود. گوهر روحش سوراخ شده بود، کناره هایش ریخته بود. انگار نیروی درونی ای برایش نمانده بود تا در برابر دنیای بیرون از او محافظت کند.


از کتاب ملت عشق

مه‍ شید
چقدر هرچی جلوتر میرفتم این کتاب دری وری تر میشد :)) کلا به چشم جدی نخونده باشیش کاش
واقعااا؟ من تازه شروعش کردم:(
منظورت از جدی گرفتن اینه که فک کنم این واقعا شرح حال تازیخی از مولانا و شمس باشه ؟ یا چی؟ ولی کلا منم به چشم یه رمان فقط نگاش کردم تا الان
علیـ ـرضـا
یه چنتا کتاب که در سطح نت موجود موجود باشه معرفی کن 
حوصلم سر رفت ، پوسیدم تو این خونه تنهایی :|
باشه حتما یه لیست بهت میدم الان بیرونم تمرکز ندارمم:)))

میم _
بخریم کتاب دیگه؟
اینو؟ راستش نمیدونم من تازه شروعش کردم ، تعریفشو زیاد شنیده بودم ولی یکی از بچه ها هم خوشش نیومده
واسه همین نمیدونم :(
مه‍ شید
اره کلا اون روایتش از شمس و مولانا دری وریه. جدی نخونش بهنوان اطلاعات ، داستان دیگشم زیادی عشقی آبکیه.
چقدر به من توصیه کرده بودنش! خورد تو ذوقم:(( :))
صخره .
همش دلم مبخواد بخونمش:)
باعث افتخارررررررررمه^ـ^
دخترآشوب
من حسابی از خوندن این کتاب و آشنایی با طرز فکر شمس خرسندم
دارم چندتا کتاب همزمان میخونم واسه همین دیر پیش میرم توش ، هنوز نظری ندارم درباره ش:(
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan