فریاد زیر آب

چه امیدی به این ساحل؟ خوشا فریاد زیر آب

۲۶۵

/ بازدید : ۴۱

خودم رو روی یکی از صندلی‌های خالی انداختم و شروع کردم به ور رفتن با گوشیم.دو تا دختر کوچولو با یه جعبه پیتزا اومدن و مامانشون با تعجب گفت پیتزا پارتی پیتزا پارتی که میگفتین اینه، چرا فقط تو تیکه خوردین، و اونا به شیرینی خندیدن و خنده‌ی کم جونی هم روی لبای من نشست.مامانشون کلاف خنده رو کشید، گفت ببخشید داشتید با منشی حرف میزدید شنیدم،فامیلتون فلانه؟گفتم بله،گفت فلانی رو میشناسی؟ و خنده روی لبم ماسید که چرا بعد یه روز خسته کننده باید از ناکجا آباد اسم یکی از همون یادگاری‌های حسای نفرت انگیز برام زنده شه.چند لحظه ساکت موندم، دوست داشتم بگم نه، ولی گفتم اره، ول کن نبود که کیتون میشه، من فلان جا باش بودم، شوهرم فلانیش میشه، و من تلاش میکردم لبخند بزنم،

بعد هم گفت سلام برسون، خندیدم... . فرقی نداره چقدر نخوای، یکی یه جا یقتو میگیره، یکی از ناکجا.

بار آخری که فلانی رو دیده بودم  از اتاق پدربزرگم بیرونش کردم...گفتن سلام برسون همینقدر مضحک بود.گفتم بزرگیتونو میرسونم، مضحک تر ... .

ناهار ساندویچ سرد داشتم، شام هم.خریدامو گذاشته بودم و منتظر بودم نفر قبل از من حساب کنه، نگاهی به خریدای من کرد و گفت قشنگ مشخصه مال یه نفره، گفتم زندگی دانشجوییه دیگه...گفت خوش به حالت.

الان بیاد کاغذای مچاله شده و ظرفای نشسته و کیف و کتابای پخش و پلای من رو ببینه و بعد با هم در مورد خوش به حال کی صحبت میکردیم.

امروز توی نمازخونه به پشت دراز گشیده بودم،سقفش شبیه سقف خونه‌های شمال از چوب بود، و شمردم ۶ تا مهتابی داشت.سعی داشتم با فکر کردن به این نتیجه برسم که دقیقا و اصولی مشکلم از کجاس، تفکر صفر و صدی، عدم تمرکز،پرتی حواس،انگیزه‌ای که به تار مویی بنده  و ... دیگه چی. قبل از هرچیزی باید بفهمم چه مرگمه


زودتر از همه کاش میشد از این طرز فکر- صفرو صد، سیاه و سفید اره یا نه، بهترین یا هیچی -خلاص شم.

مثلا شما اگه اول صبح یه نون خامه‌ای بخورین چیکار میکنین؟ سعی میکنین بقیه روز با دقت بیشتر غذاهاتونو انتخاب کنین

من اگه اول صبح یه نون خامه‌ای بخورم، در نظر خودم تا پایان روز همه‌ی شانسای دیگه سوخت میشه، یعنی دیگه مهم نیست صدتا نون خامه ای بخوری، یا ده بشقاب کرفس خام، تو امروزو باختی.

کاش یکی پیدا میشد بهم کمک میکرد

۷
میم _
۰۷ آبان ۲۱:۵۹
من هم تفکر صفر تا صد دارم و بارها از این قضیه ضربه خوردم
خیلی تفکر بدی هست..
اگه چیزی یافتی بگو منم یاد بگیرم تا اصلاح شم :))
پاسخ :
خیلی
به سختی میشه یه روندی رو پیدا کرد که همه چی سر جاش خودش و طبق نقشه پیش بره
در نتیجه تنها نتیجه ش عقب موندن و ضربه خوردنه... ریز ریز 

:(( کاش بشه
Pary darya
۰۷ آبان ۲۲:۲۱
چه سخته وصل کردن ادمایی که ازشون متنفری یا حتی دوسشون داری ولی دیگه نداریشون یکی پیدا شه از گذشتت درشون بیاره خاک خاطراتشونوبگیره و مجبورت کنه راجبشون حرف بزنی
پاسخ :
اره، انگار هرچقدر تلاش کردی، انکار کردی و نشون دادی که فراموش شدن، باز از یه جایی میاد جلو چشمت

لیمو جیم
۰۷ آبان ۲۲:۵۵
کتابهای روانشناسی چطوره؟!من با اینا حالمو خوب میکنم همچین مواقعی..مثل یه دوست میگه چته و چیکار کن!
پاسخ :
خیلی وقته سمت کتابای روانشناسی نرفتم، اخریش رو یادم نمیاد. ولی شاید باید بگردم دنبال کتابی که بتونه کمکم کنه با این موضوع
آرام ..
۰۸ آبان ۱۱:۲۳
یاسی منم صفر تا صدم
همیشه هم میگم یا همش یا هیچی:/

+روابط ، نسبت ها و... ممکنه کمرنگ شن اما بالاخره یجایی باز میان  و نشون میدن ک از بین نرفتن و.وجود دارن...حتی توی ذهن آدم:(
پاسخ :
چرا هممون این طرز فکر رو داریم؟ به خاطر نوع تربیته؟


:) اره، هرچقدرم عمق خاکش کنی، باز زنده بیرون میاد
آد ِن
۰۸ آبان ۱۷:۰۰
حقیقتا حس کردم تو تک تک اون لحظه ها حضور داشتم 
مرسی از این بیان قوی که داری :**
پاسخ :
مرسی از اینکه خوندی ، من برای تو حرفای خاسکتری داشتم و کامنت تو  برای من گلبهی بود:)
پسر مشرقی
۱۱ آبان ۱۹:۲۸
منم قدیما صفر و صدی بودم ولی خیلی از موقعیت ها مجبورم کردند اینجوری نباشم...
پاسخ :
شاید خوبه همین اتفاق
دخترآشوب
۱۲ آبان ۱۶:۰۷
متنفرم از کنجکاوی های بی دلیل
شاید مسخره به نظر بیاد ولی این جور مواقع از ریشه و اساس همه چیو انکار می کنم
پاسخ :
واقعا جز معذب کردن بقیه چی داره که هی انجامش میدن
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
About Me
مرا عظیم تر از این آرزویی نمانده ست
که به جستجوی فریادی گم شده برخیزم
با یاری فانوسی خرد یا بی یاری آن
در هر جای این زمین
یا هر کجای این آسمان .
فریادی که نیمه شبی
از سر -ندانم چه نیاز -ناشناخته از جان من بر آمد
و به آسمان ناپیدا گریخت ...
ای تمامی دروازه های جهان !
مرا به باز یافتن - فریاد گم شده ی خویش
مددی کنید !

طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان