کوهن میخونه که عشق ستایشی سرد و درهم شکسته است

  • ۲۰:۳۳
خوش به حال اونها که هنوز میتونن قشنگ بنویسن.اخر هفته رفته بودیم دریاچه،قایق سواری کردیم و زیر بارون نسکافه خوردیم ، بعد هم لبو.چند ساعت کنار آب نشستیم و درمورد مولانا صحبت کردیم و مرگ و زندگی.حرف زدن وقتی چشمت به حرکت موج‌های کم جون زیر نور دایره‌ی نقره‌ای و خندیدن و بحث کردن و نتیجه گرفتن‌ها و نگرفتن‌ها میتونست موضوع انشای خوبی باشه که دنیا چرا هنوز جای قشنگیه، اما سکوت و سکوت و سکوت که هیچ چیز قشنگی از انگشت‌هام به کیبورد سرازیر نمیشه جز اینکه بیام بگم امروز ۷ درس زبان دوره کردم،نوشتن کلمات با ارتیکلهاشون رو توی یه دفترچه یادداشت فیروزه‌ای شروع کردم، به مسائل صنعتی مسلط شدم، و دنبال راهی برای آماده شدن برای مقاله نویسی هستم، و چهارشنبه ترم جدید زبان شروع میشه.درهای دنیای صورتی پری‌ها برای همیشه به روی من بسته است و خوشبختی معنای دیگه‌ای میده و عشق عقب نشینی کرده، به سرزمینی دور، دور‌تر از دسترس.

Pary darya
و کاش عشق در همین نزدیکی بود..
:) کاش عشق جواب بود اصلا
صخره .
خوشبحال اونا که هنوز میتونن قشنگ بنویسن
ی ی ی ی ی ییییی! لوس:\

+امشب ماه کامله ها:) شب مهتابیت به خیر بنفش جانم
:))دیوونه
چطوری؟


+درستش کردم متنو ، راستش اون شب هرچی نگاهش کردیم به نظر گرد میومد ولی تاریخ دستمون نبود. پس امشب کامله.برم نگاش کنم
شبت مهتابی تو پر از ارامش رفیق
صخره .
خوبم:) در تلاشم یاسی در تلاش:) بکوبیم این خوده لعنتی مون رو از صفر بسازیم! 
تو چطوری؟


+متنو چیکار داری؟! 
اره بابا از چند روز مونده به پونزدهم تا چند روز بعدش گردالیه*_* سخت نگیر خلاصه:) تاریخ خره کیه:-D؟
نگاش کردی سلام منم برسون:) بگو صخی گفت دمت گرم حاجی من حال ندارم از تخت جداشم:| 
یاسی؟ بیا ماچت کنم خره 
دلم برات تنگ شده/______\
لبخند گنده:)
دیرو زود داره ولی سوخت و سوز نه  ، مگه نه ؟
منم خوووبم :) بستگی به نعریف از خوب داره:)))

نمیدونم ، خواستم دقیق باشه 
صخی اینقدر کار کردم ، وسایل فردامو ، برنامه هامو ، بعد اومدم دراز کشیدم دیدم یادم رفت ماهو ببینم  اصن حال ندارم دوباره پاشم 
هی داد 

منم دلم برات تنگ شدههه، زودتر بشه باز ببینمت اصن ، این سارا رو بکشونیم تهران
کشه بالام جان^_^
لبخند گنده
Miss Author
آره دقیقا منم تو همچین مخمصه ای گیر کردم! :) موضوع زیاده ولی خوب نوشته نمیشه...
مشکل از کجاس الله اعلممممم:))
پسر مشرقی
مواظب باش گرفتار روزمرگی نشی...
آخه وقتی نمی‌تونی از لذت هات حرف بزنی و عشق هم عقب نشینی کرده و ...
نمیدونم اسمش چیه
ولی دنیا خیلی جدی شده. بد نیست .. ):)
میم _
وای نسکافه زیر بارون
خداوندا،به من صبر بده
بعدم چرا غمگین اخه؟:(
از اون هدیه های چند دقیقه ای حال خوب بود :))

:) از جبر زمانه، ولی غمگین نیستم:)) منطقیم :دی
المی ...

منم اینجوری شدم هرچی مینویسم باز پاک میکنم اصن قشنگو خوب درنمیاد😔
:) یه دوستی میگفت شاید دوره قلم ما هم سر اومده.
مرد پاییزی
یه جای دیگه می‌نویسم، اگه آدرس خواستی بگو ... 
ممنون میشم بهم ادرس بدی ^ـ^ بیام جای قبلی بگم میبینی کامنتو یعنی؟ 
یا๛ گُلے
منم خیلی سخت نوشتنم میاد !
اصلا انگار افکارم منقبض شدن قصد باز شدنو ندارن 1 انگاری مغزم اونقدر بزرگ شده که تو  جمجه جا نمیشه !
(تشبیه ام تو پانکراسم /چه ربطی داشت اصلا) به این میگن خوددرگیری ;)
اتفاقا مثال خوبی بود قشنگگگگ باش همذات پنداری کردمممم:))
صخره .
بغل:)
کشه:)
تو کا
مدتهاست دیگه درکی از عشق ندارم! 
:) اسمش هم غریبه
المی ...
راس گفته:-)
من حس لوسی خاصی رو تو نوشته هام حس میکنم:))
مثه این دهن خنکای لوس مینویسم:))))
:))) من با نوشته ها تو شاد میشم
مرد پاییزی
خب بیان تازگیا پاسخ‌ها رو هم نشون میده... پس نیازی نیست :)) 
البته اون وبلاگم خزعبلاته ... ولی خب دیگه :)) 
واسه هممون مکانی برای تخلیه حرفاس ، همینش خوب و قشنگه^ـ^ممنونم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan