فریاد زیر آب

چه امیدی به این ساحل؟ خوشا فریاد زیر آب

کوهن میخونه که عشق ستایشی سرد و درهم شکسته است

/ بازدید : ۶۲
خوش به حال اونها که هنوز میتونن قشنگ بنویسن.اخر هفته رفته بودیم دریاچه،قایق سواری کردیم و زیر بارون نسکافه خوردیم ، بعد هم لبو.چند ساعت کنار آب نشستیم و درمورد مولانا صحبت کردیم و مرگ و زندگی.حرف زدن وقتی چشمت به حرکت موج‌های کم جون زیر نور دایره‌ی نقره‌ای و خندیدن و بحث کردن و نتیجه گرفتن‌ها و نگرفتن‌ها میتونست موضوع انشای خوبی باشه که دنیا چرا هنوز جای قشنگیه، اما سکوت و سکوت و سکوت که هیچ چیز قشنگی از انگشت‌هام به کیبورد سرازیر نمیشه جز اینکه بیام بگم امروز ۷ درس زبان دوره کردم،نوشتن کلمات با ارتیکلهاشون رو توی یه دفترچه یادداشت فیروزه‌ای شروع کردم، به مسائل صنعتی مسلط شدم، و دنبال راهی برای آماده شدن برای مقاله نویسی هستم، و چهارشنبه ترم جدید زبان شروع میشه.درهای دنیای صورتی پری‌ها برای همیشه به روی من بسته است و خوشبختی معنای دیگه‌ای میده و عشق عقب نشینی کرده، به سرزمینی دور، دور‌تر از دسترس.

۱۳
Pary darya
۱۳ آبان ۲۰:۳۶
و کاش عشق در همین نزدیکی بود..
پاسخ :
:) کاش عشق جواب بود اصلا
صخره .
۱۳ آبان ۲۰:۳۷
خوشبحال اونا که هنوز میتونن قشنگ بنویسن
ی ی ی ی ی ییییی! لوس:\

+امشب ماه کامله ها:) شب مهتابیت به خیر بنفش جانم
پاسخ :
:))دیوونه
چطوری؟


+درستش کردم متنو ، راستش اون شب هرچی نگاهش کردیم به نظر گرد میومد ولی تاریخ دستمون نبود. پس امشب کامله.برم نگاش کنم
شبت مهتابی تو پر از ارامش رفیق
صخره .
۱۳ آبان ۲۰:۵۳
خوبم:) در تلاشم یاسی در تلاش:) بکوبیم این خوده لعنتی مون رو از صفر بسازیم! 
تو چطوری؟


+متنو چیکار داری؟! 
اره بابا از چند روز مونده به پونزدهم تا چند روز بعدش گردالیه*_* سخت نگیر خلاصه:) تاریخ خره کیه:-D؟
نگاش کردی سلام منم برسون:) بگو صخی گفت دمت گرم حاجی من حال ندارم از تخت جداشم:| 
یاسی؟ بیا ماچت کنم خره 
دلم برات تنگ شده/______\
لبخند گنده:)
پاسخ :
دیرو زود داره ولی سوخت و سوز نه  ، مگه نه ؟
منم خوووبم :) بستگی به نعریف از خوب داره:)))

نمیدونم ، خواستم دقیق باشه 
صخی اینقدر کار کردم ، وسایل فردامو ، برنامه هامو ، بعد اومدم دراز کشیدم دیدم یادم رفت ماهو ببینم  اصن حال ندارم دوباره پاشم 
هی داد 

منم دلم برات تنگ شدههه، زودتر بشه باز ببینمت اصن ، این سارا رو بکشونیم تهران
کشه بالام جان^_^
لبخند گنده
Miss Author
۱۳ آبان ۲۰:۵۹
آره دقیقا منم تو همچین مخمصه ای گیر کردم! :) موضوع زیاده ولی خوب نوشته نمیشه...
پاسخ :
مشکل از کجاس الله اعلممممم:))
پسر مشرقی
۱۳ آبان ۲۱:۴۱
مواظب باش گرفتار روزمرگی نشی...
آخه وقتی نمی‌تونی از لذت هات حرف بزنی و عشق هم عقب نشینی کرده و ...
پاسخ :
نمیدونم اسمش چیه
ولی دنیا خیلی جدی شده. بد نیست .. ):)
میم _
۱۳ آبان ۲۲:۱۱
وای نسکافه زیر بارون
خداوندا،به من صبر بده
بعدم چرا غمگین اخه؟:(
پاسخ :
از اون هدیه های چند دقیقه ای حال خوب بود :))

:) از جبر زمانه، ولی غمگین نیستم:)) منطقیم :دی
المی ...
۱۳ آبان ۲۳:۱۵

منم اینجوری شدم هرچی مینویسم باز پاک میکنم اصن قشنگو خوب درنمیاد😔
پاسخ :
:) یه دوستی میگفت شاید دوره قلم ما هم سر اومده.
مرد پاییزی
۱۴ آبان ۰۳:۲۳
یه جای دیگه می‌نویسم، اگه آدرس خواستی بگو ... 
پاسخ :
ممنون میشم بهم ادرس بدی ^ـ^ بیام جای قبلی بگم میبینی کامنتو یعنی؟ 
یا๛ گُلے
۱۴ آبان ۱۵:۰۵
منم خیلی سخت نوشتنم میاد !
اصلا انگار افکارم منقبض شدن قصد باز شدنو ندارن 1 انگاری مغزم اونقدر بزرگ شده که تو  جمجه جا نمیشه !
(تشبیه ام تو پانکراسم /چه ربطی داشت اصلا) به این میگن خوددرگیری ;)
پاسخ :
اتفاقا مثال خوبی بود قشنگگگگ باش همذات پنداری کردمممم:))
صخره .
۱۵ آبان ۲۱:۲۹
بغل:)
پاسخ :
کشه:)
تو کا
۱۶ آبان ۰۱:۰۱
مدتهاست دیگه درکی از عشق ندارم! 
پاسخ :
:) اسمش هم غریبه
المی ...
۱۷ آبان ۲۳:۵۴
راس گفته:-)
من حس لوسی خاصی رو تو نوشته هام حس میکنم:))
مثه این دهن خنکای لوس مینویسم:))))
پاسخ :
:))) من با نوشته ها تو شاد میشم
مرد پاییزی
۱۸ آبان ۰۰:۲۴
خب بیان تازگیا پاسخ‌ها رو هم نشون میده... پس نیازی نیست :)) 
البته اون وبلاگم خزعبلاته ... ولی خب دیگه :)) 
پاسخ :
واسه هممون مکانی برای تخلیه حرفاس ، همینش خوب و قشنگه^ـ^ممنونم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
About Me
مرا عظیم تر از این آرزویی نمانده ست
که به جستجوی فریادی گم شده برخیزم
با یاری فانوسی خرد یا بی یاری آن
در هر جای این زمین
یا هر کجای این آسمان .
فریادی که نیمه شبی
از سر -ندانم چه نیاز -ناشناخته از جان من بر آمد
و به آسمان ناپیدا گریخت ...
ای تمامی دروازه های جهان !
مرا به باز یافتن - فریاد گم شده ی خویش
مددی کنید !

طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان