فریاد زیر آب

چه امیدی به این ساحل؟ خوشا فریاد زیر آب

باید قبل از اینکه بخوابم به قولام عمل کنم، و کلی راه برم...*

/ بازدید : ۴۸

از خیلی از کانالا لفت دادم،مثل کانالایی که پوشش میدادن به توئیت‌های مردم، یه زمانی خوب بود،اپدیت نگهم میداشت، بعد کم کم دیدم بیشتر از خبر، دارم برداشت بقیه رو از خبر میخونم، و حس کردم شاید خوب نیست، برای خودم، و قضاوتم از قضاوت یکی دیگه. قبل از اینکه به کارام برسم چندتا پست میخونم، حرفای یه آخـ‌ وند با دقیقا همین عبارات: خانم میتونه بره وظیفشو انجام بده، ولی کارت و فیش حقوقیش دست همسرش باشه بعد هروقت پول نیاز داشت بگه آقا لطف میکنی به من پول بدی؟اینه ترتبیت و فرهنگ اسلامی. خبر بعدی اینکه پدر مادر بنیتا برای درخواست اجرای حکم قصاص قاتل دخترشون(کاری ندارم به بحث اینکه قصاص اصلا خوب هست یا نه) باید تفاوت دیه دخترشون که نصف دیه قاتل هست رو پرداخت کنن، چون بالاخره زنی گفتن ، مردی گفتن. چقدر ازتون متنفرم. و چقدر خوبه که هیچ روزی نیست که بهم یاداوری نشه که چقدر ازتون متنفرم.این تنفر درست به اندازه عشق یه خیلی چیزا بهم انگیزه و قدرت میده. یه روزی میدل فینگر نشون میدم به این مرز بندی پر از جهل و عقده و تهجر و کارم باش تموم میشه. 

دیشب داشتیم با بچه‌ها درمورد جای همدیگه زندگی کردن حرف میزدیم، اینکه تصورمون چیه،دوست داریم یه روز زندگی کدوم یکی رو تجربه کنیم. امروز صبح که روز معمولمو میگذروندم همش فکرم درگیرش بود، که خب زندگی تو چیه؟اگه نفر دومی ریز جزئیات روزت رو ببینه چه برداشتی داره؟ به نظر خودت زندگی قابل قبولی داری؟به نظر اون چی؟

امروز وقتی توی سلف چای میخوردم و با کتاب دیوید سداریس میخندیدم، وقتی توی نماز خونه از سرما مچاله شده بودم و خوابم نمیبرد، وقتی سر کلاس درس جزوه مینوشتم و توی یه گوشم صدای شجریان پخش میشد، وقتی تو راه خونه به تهران دود گرفته نگاه میکردم، وقتی همراه با ناهاری که خیلی وقته سعی میکنم سالم باشه یه قسمت سریال دیدم، وقتی عصبانی شدم و داد و بیداد کردم، ... به این فکر میکردم که یعنی قابل قبوله؟

باید درس رو شروع میکردم اما روحم انگار مشت خورده بود،گیج و خسته و نفس بریده  گذاشتم وایلد پلی شه.هممون یه موزیک ، یه فیلم، یه کتاب روحیه بخش داریم.از اونا که بهمون جسارت میدن و امید. مال شما چیه؟ 

باید برم قهوه درست کنم، باید یه تکونی به خودم بدم. شرل استرید توی یکی از یادداشت هاش نقل قولی اورده بود که :

حتی یه بچه با پاهای عادی، عاشق دنیا شده بود.وقتی که یه جفت کفش جدید گرفت.*

همین میشه نقطه نورانی امشب.


دیالوگ از wild*

۱۲
پسر مشرقی
۲۱ آبان ۲۳:۲۴
این قضیه ی دیه خیلی زوره. خیلی...

من که حاضر نیستم زندگیم رو با کسی عوض کنم چون اینقدر گند زدم که یه عمر شرمنده ی اون طرف می شم! خودم با این اشتباهات می سازم!
پاسخ :
:)) قوانین گل بل بل مملکت گل و بلبلمون:))

:)))))))))))) یه روزم حتی؟
مرد پاییزی
۲۱ آبان ۲۳:۲۷
عنوان جالبی بود ... 
مدتی هست سعی دارم هر روز ورزش کنم حتی اگه این ورزش فقط راه رفتن و دویدن ملایم توی خونه باشه ... راه رفتن خیلی حس خوبی به آدم میده ... 
پاسخ :
میشه عنوان رو که دیالوگ فیلم بود به کل زندگیمون هم بسطش داد:) خواب مجاز از خواب ابدی، و راهایی که باید بریم که تلکیفش مشخصه:))
منم
۲۲ آبان ۰۵:۱۸
کله سحر بشینی پست بخونی
پاسخ :
عمو سبزی فروش:*
لیمو جیم
۲۲ آبان ۰۸:۵۹
مال من اهنگ angel by the wing ,sia
یا born to die 

پاسخ :
مرسی که برام نوشتی:*
میم _
۲۲ آبان ۱۶:۳۱
مدتی بود که خیلی عصبی میشدم بابت اتفاقهایی که تو کشورم میوفتاد.ولی بعد نشستم دیدم،درست بشو نیست..نه واقعا نیست.روز به روز بدتر و بدتر میشه.شاید عده ایی منو محکوم کنن که تو وطن دوست نیستی یا هر چیزی اما من فقط یک بار حق زندگی کردن دارم و متاسفانه برای جا یا ادمی که به حقوق اولیه انسانیت پایبند نباشه،احترامی قائل نیستم.
از همین یک دفعه زندگی کردنم نهایت لذت رو میبرم و تلاش میکنم تا راهی پیدا کنم که اینجا دیگه نباشم.
پاسخ :
دقیقا دقیقا دقیقا انگار حرفاتو خودم نوشتم. منم همینطورم. خانه از پای بست ویران است، درست بشو هم نیست از دست منو تو هم کاری برنمیاد، این وسط فقط یه زندگی داریم که باید بهترین خودش باشه و ار هیچ شانسی واسه  بهتر شدنش نگذریم:)

امیدوارم که اون راه رو تا تهش بریم:)
پسر مشرقی
۲۲ آبان ۲۲:۲۶
یه روز هم زیاده! چون از فرداش که برمی گردم سر زندگی خودم دیگه نمی تونم کنار بیام با مشکلاتم! 
پاسخ :
اره اینجوری بهش فکر نکرده بودم. فک کنم خودم هم دوست نداشتم برگردم، البته بستگی به زندگی اون طرفی داره که عوضش کردم باش:))
یک بلاگر
۲۶ آبان ۱۴:۱۴
خیلی عصبانی کننده و ناراحت کننده است . روز به روز بدتر از دیروز . خبرهای بد خیلی بیشتر از خبرهای خوب شده و همه چیز بهم ریخته .
امید به درست شدنشم نیست .
خدا نجاتمون بده
من واقعا نمی فهمم . بعضی ها اصلا مریضی زن ستیزی دارن . دیگه نمیشه گفت تفکر اینا دیگه زدن تو کار مریضی ..
بعدم حرف آ خ و ن د مگه اصلا مهمه .. مگه سندیت داره
سگی واق واق می کند!
حیف سگ که اینجا مثال زدم چون گناه داره حیوان بیچاره 
پاسخ :
و امید به درست شدنشم نیست واقعا
هر طرف رو بگیریم یه جا دیگه خرابه، متاسفانه


:) مگه میشه ادم سالم این تفکرات رو داشته باشه واقعا؟ و چقدر بد که کم هم نیستن 


رسول
۲۸ آبان ۰۲:۱۳
من هرچندوقت فکر میکنم از همه کانالای خبری - الانم زیاد نیستن البته- لیو بدم. خبر خوشی که در نمیاد از این کانالا برای ما. همه اش مایه ی نقصان اعصاب. مخصوصا وقتی به این فکر میکنی که خبر برای یه فرد عادی -مثل اکثر ماها- یه چیزیه فقط در حد دوز روزانه ی مشغولیت ذهنی. حقیقت اینه بدترین و بهترین اخبار هرکدوم عمری خداکثر در حد چندهفته دارن تو زندگی ماها، اونم تازه حداکثر، وگرنه که اغلب چیزایی که میخونیم و میشنویم از اخبار حقیقتا کارکردی جز یکی دو روزی - یا یکی دو ساعتی - ناراحت کردن یا خوشحال کردن ما رو ندارن. و وقتی مشخصا تعداد خبرهای بد و ناراحت کننده بسیار بیشتر از خبرای خوبه، حالت منطقی اش اینه ادم بیخیال قضیه بشه به کل. اما خب احساس میکنم یه قسمت بزرگ از مشغولیت های روزانه ام رو از دست میدم اینطوری. اینه که فعلا بیخیال خبرها شدن رو گذاشته ام برا بعد. شاید برا وقتی که ذهنمشغولی بهتر یا ضروری تری داشته باشم برا پر کردن روزم.
نمیدونم فلسفه اش چه جوریه واقعا ، شاید واقعا فقط معتادیم به پیگیر خبر بودن، روز به روز بیشترشو میخوایم با وجودی که نه خوبه و نه خوشی برامون داره، شاید این حرص خوردن، این غصه خوردن، این شریک شدن احساسات اینطوری با یه جمع چندمیلیونی - یه جامعه - ضروریه برا ذهن و روانمون. شاید فقط یه ترس کلی از بی خبر بودن - یه غریزه ی منحرف شده به دونستن همه چیزه. یادگاری از زمانی که نیاکانمون هرچی بیشتر از اوضاع دور و برشون میدونستن بیشتر شانس زنده موندن داشتن و حالا این اون ژن های اوناس تو سر و بدن ما. شاید هم فقط از سر عادت باشه. همینقد ساده.
خلاصه که ادم وقتی از دور بهش نگاه میکنه هیچ منطقی نیس، حتی احمقانه اس که ادم یه دوز روزانه ی غصه خوری رو عامدانه و راضی به خورد خودش بده هرروز ، اما از اونطرف هم به همین راحتی نیس بیخیال همه چیز دور و بر شدن. نه فقط چون مستقیما توش زندگی میکنیم و مستقیما رو زندگی هامون موثره ، بلکه شاید بیشتر به این خاطر که نمیدونیم بدون این خبرها با زندگی هامون چه کنیم؟!
===
استفتاء : آیا وایلد مورد نظر شما همان این تو د وایلد است؟

پاسخ :
من میام پستت رو میخونم و همونجا هم مینویسم اصن ^ـ^ 


پتواز( دیدم سخت بود مال تو رفتم یه هم معنی دهن پر کن برای پاسخ پیدا کردم =)) ) 
نه این وایلد مورنظر ما همین وایلد خالیه
wild
تازه بر اساس داستان واقعی هم هست:دی
دخترآشوب
۲۸ آبان ۱۸:۳۸
جای هم دیگه زندگی کردن حسابی فکرمو مشغول کرده....و همون قدر هم غمگین
پاسخ :
یه حالت خوف و رجایی به ادم میده:)
یک بلاگر
۲۸ آبان ۲۰:۲۹
راستش رو بخوای آره متاسفانه خیلی زیادن
پاسخ :
متاسفانه:)
یک بلاگر
۲۸ آبان ۲۰:۵۰
صد متاسفانه
پاسخ :
:)
رسول
۲۹ آبان ۲۳:۵۵
=)))))
.
ها وایلد خالی. بعد مال چه سالیه؟
اون این تو د وایلد هم بر اساس داستان واقعیه البته :)) دی: لکن وایلد مد نظر شما رو ندیدم گمونم :) دی:
پاسخ :
مال سال ۲۰۱۴
بازیگرشمReese Witherspoon هست، من خیلی دوستش دارم... 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
About Me
مرا عظیم تر از این آرزویی نمانده ست
که به جستجوی فریادی گم شده برخیزم
با یاری فانوسی خرد یا بی یاری آن
در هر جای این زمین
یا هر کجای این آسمان .
فریادی که نیمه شبی
از سر -ندانم چه نیاز -ناشناخته از جان من بر آمد
و به آسمان ناپیدا گریخت ...
ای تمامی دروازه های جهان !
مرا به باز یافتن - فریاد گم شده ی خویش
مددی کنید !

طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان