وقتی تلخ میشم و از همه جا خسته،فولدر فرندزم رو باز میکنم، فصل اول اپیزود چهار.

دستم رو میذارم زیر چونم و میذارم کور سوی امیدی تو دلم روشن شه، که شاید همه چی سخت و غیر قابل پیش بینی شده، اما آخرش لوبیای سحرآمیزی توی مشتت هست،که بالاخره یک شب میخوابی و وقتی بیدار شدی  پشت پنجره درخت بزرگیه، پر از موقعیت‌‌ها، بدست آوردن ها، رسیدن ها.


پ ن بی ربط: بعضی‌ها اونقدر که عاشق چس ناله‌ها و چرا رفتی چرا من بی قرارم و کبوتر بچه کرده  کاش بودی و میدیدی  هستند، عاشق خود شخص نبودند. 

خلاصه که دیگه قمیشی هم به حرف اومده میگه" یکیو خواستی و رفته / من میفهمم که چه سخته "ولی سر جدت دیگه کوتاه بیا ولله ما بی تقصیریم.

یه جور شده که نظرم به همه عشقا و شکست عشقیا اینه که تو زندگی شـاشت نگرفته غم عشق یادت بره گلاب به روتون