+دنیا یه جوری شده که میری تو جامعه میگردی روزی چند بار به شنواییت شک میکنی،مثلا سر کلاس وقتی داری درباره‌ی تاریخ امتحان با استاد حرف میزنی یکی از دخترای همکلاسی که سلام احوال پرسی هم باهاش نداری میگه خب چرا این هفته نخوندی،رفته بودی ددر؟ و تو به گوشات شک میکنی.فاصله‌ی بین کلاسا استاد تو حرفاش میگه سن که بره بالا ازدواج سخت تر میشه، دخترا تو سن بیست و شیش سالگی دیگه با تجربه و گرگ شدن، و تو سرتو از گوشیت بیرون میاری و با خودت میگی یعنی واقعا گفت گرگ؟


+ فردا میرم فیلم جدید کیمیایی رو میبینم. درسته که ازش خوشم نمیاد اونقدر که از گوگوشِ بعد از ازدواج با اون هم کمتر خوشم میاد و غصم میشه وقتی فکر میکنم پولاد پسر اونه، ولی با همه احوالات اصلا نمیشه تو سینمای ایران نادیده ش گرفت.عوضش پرویز پرستویی که دوست دارم! 


+نرگس چقدر خوبه.دلم میخواد دوتا غنچه ش رو فرو کنم تو سوراخی بینیم و بخوابم! واقعا.


+خالتور، آینه بغل، شکلاتی، ... وقتی فکر بودجه ساخت این فیلما رو میکنم غصه م میگیره.


+واسه ش تو فلش فرندز میریختم و احساسی که داشتم حسادت بود،کاش منم بار اولی بود که میخواستم ببینمش! 


+با در نظر نگرفتن فاکتور زمان، تو یه چالشی شرکت کردم که اسمش یادم نمیاد:)) فک کنم دور دنیا با کتاب بود:دی

و اینجوریه که ۷ تا کتاب از هفت کشور انتخاب میکنی و توی ۱۵ روز میخونیش.

لیست من:

مردی به نام اوِه -سوئد-فردریک بکمن

خورده جنایات زناشویی-فرانسه-اریک امانوئل اشمیت

ملت عشق-ترکیه-الیف شافاک

اخرین انار دنیا-عراق-بختیار علی

دنیای سوفی-نروژ-یوستین گاردر

بازی مهره‌ی شیشه ای-آلمان-هرمان هسه

تبصره‌ی۲۲-امریکا-جوزف هلر


دو تا از کتابا اینقدر قطور هستن که خوندن هرکدوم یه هفته زمان میخواد:))

ملت عشق رو با یه فصل خوندن رها کرده بودم، دیگه این چالش موقعیت خوبیه که برم سراغش:))

+ بیا نیمه ی پر لیوان رو ببینیم،اینکه احساس کنی یه لوزری،یعنی اینکه شعورت رسیده موقعیتی که الان داری راضی کننده نیست و باید براش یه کاری کنی.پس الان میتونی زیر پتو بمونی و از اتاق بیرون نری و تا فردا احساس کنی که چقدر لوزری، لوزر خانوم.