هرچقدرم یخ زده باشی از خودت.یه روز بالاخره وقتی روبه روی تلوزیون نشستی و با قاشق تیکه‌های بزرگ از بستنی یخ زده رو میکنی و میذاری دهنت، یه قسمت از برنامه‌ی هنرنامه رو میبینی درمورد مکتب اکسپرسیونیسم و از زاویه‌های تیز و رنگ‌های اغراق شده و همه‌ی ترس و اضطراب و عشق و نفرتی که نمایش میده ، به این نتیجه میرسی که چقدر دلت برای امپرسیونیسم خودت تنگ شده.برای اون لکه های شفاف و ضرب قلم‌های دست نخورده.
امروز میرم بوم میخرم.
دوباره.

پ ن: نکته ی جالب اونجا بود که اکثر نقاشای این سبک که ازشون صحبت شد، دچار فروپاشی روانی شده بودن، که البته بعد از درمان هیچوقت نتونستن خلق آثار شاهکار خودشون رو تکرار کنن!
جنون یه امتیازه، باور کن :)