not fine

  • ۱۴:۱۱

تو فکر میکنی فراموش کردی.بعد به یه مهمونی دعوت میشی و درحالی که پشت میز نشستی و از هفت دولت آزادی به خاطره ای که تعریف میشه گوش میدی و روی ساندویچت سس خردل میریزی.

بعد مزه ی خردل توی تموم سلولای عصبیت پخش میشه،یاد اون فلافلی لعنتی کنار اون دانشگاه لعنتی‌تر میافتی که با یه دوست لعنتی که دیگه نیست میرفتین مینشستین پشت میزای قرمز لعنتیش و سس خردل میریختی روی ساندویچت و فکرشم نمیکردی داری خاطره میسازی. 

اره تو فکر میکنی فراموش کردی، ولی فقط فکر میکنی.

مرد پاییزی
آره انگار اون خاطرات لنتی لابلای موضوعات دیگه کمین کردن که یه لحظه غافلگیرانه بهت حمله کنن ... ولی درست میشه ... زمان که میگذره همه چی کمرنگ تر و کمرنگ تر میشه ... مث عکسی که جلوی آفتاب مونده باشه ... 
میدونی چی بدتره؟
دیگه از هرچی خاطره ساختن وحشت داریم
صخره .
سرتو بذا رو شونم ریفیق
:)
مرد پاییزی
آره آره ... ایول ... راست گفتی ... 
این ترس توی درونی ترین لایه های من رسوخ کرده ... 
منم همینطور..
__ پریچک __
جانم ... جانم❤
قربونت بشم ♥♥♥
دخترآشوب
همیشه جایی که نباید، مچ مان را می گیرند خاطرات
غافلگیری مطلق..
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan