منم صبحا که از خواب پا میشم چیزیم نیست،اما شب که برمیگردم خونه کمد و جا کتابی و اجاق گاز طوری نگام میکنند انگار چیزیمه*

  • ۱۳:۱۰
کتابش را میبندم و در کتابخانه کنار کتاب شعر بروسان جایش میدهم.به شعرهای ناتمام فکر میکنم، به همه چیزهایی که لنگ در هوا وسط زندگی جا میمانند و ... همین،تمام میشود.با تصادفی وسط جاده‌ی چالوس یا در پیاده‌رو زیر ساختمانی در حال ساخت و سقوط یک آجر، در خواب...
داخل میشود که به خودم می آیم ،هنوز ایستاده‌ام روبه‌روی کتابخانه. کنارم می‌ایستد : «از فهیمه رحیمی و اینان همیشون؟» به شانه‌اش میکوبم،حس میکنم کتابهایم را معذب کرده،انگار بولگاکف چشم غره میرود و هسه روزنامه‌اش را بالاتر جلوی صورتش میگیرد،هدایت شقیقه‌هایش را با انگشت فشار میدهد. 
-کیوان از دانشگاه انصراف داد، به خاطر تنهایی و کمردرد 
به این فکر میکنم اینطور که معلوم است از هر راهی بروی تهش نمیشود، چه من که همیشه پر از خیال و میل تجربه بودم با تمام از این شاخه به آن شاخه پریدن‌هایم، چه کیوان که تمام زندگیش درسش بود آنقدر خواند و خواند که مهره‌های کمرش از بین رفت.فکر میکنم مگر یک نفر چقدر میتواند روی کتاب‌هایش چنبره بزند،  یا مثلا مگر چقدر میشود همه چیز را با هم خواست و به هیچ چیز نرسید؟ ما ،همه، مشکل تعادل داریم رفیق.

نرگس‌ها را در آب میگذارم، میگوید غمگینم میکند عمر کوتاهشان.زمزمه میکنم "دلم از نرگس بیمار تو بیمارتر است".
میخندد: «جدی؟» میخندم: «نه بابا ... »
در آینه نگاه میکنم، آب از آب تکان نخورده، خیالم راحت میشود، لبخندم را باور میکند.

میروم رنگ‌ها را در پالت بریزم، میگویم: «رنگ ناپل‌م دارد تمام میشود، رفته بودم بخرم اسمش یادم نمی‌آمد،به فروشنده میگفتم این اُکر را میبینی؟ کمی سفید قاطیش کن، کمی از نارنجی بودنش بگیر! نمیفهمید.مردم قدرت تخیلشان را از دست داده اند. دیشب یک متنی خواندم میگفت دلیلش خودشیفتگی و نگاه ابزاری به مخلوقات است.من که فکر میکنم از همان روز که دندان‌های افتاده را زیر بالشت نگذاشتیم و باور نکردیم هر سال ننه سرما خوابش میبرد و عمو نوروز بین گیسهایش بنفشه میگذارد، از همان روز که بزرگ شدیم ،همه چیز خراب شد. راستی گفته بودم بچه که بودم روی تمام فرشهای خانه مینشستم و حرف میزدم شاید که قالیچه‌ی سلیمان را پیدا کنم؟»
نگاهش میکنم، خوابش برده.

*الهام اسلامی
مرد پاییزی
آره این فروشنده های لوازم هنری ... خیلی وقتا اون چیزی که میخوام رو ندارن :( 
باید هی بکوبیم بریم انقلاب ...
مرد پاییزی
شاید منم لازم باشه یه سر بیام انقلاب .... توی فردیس اون چیزایی که میخوام نیست :( 
البته فعلا که درگیر سیاه قلم و مدادرنگی م  ولی یه بار برای خرید چیزایی که اینجا نیست باید برم انقلاب ... 
خوبیش اینه که یه بار ادم میره کل مایحتاجش اونجا پیدا میشه
خوبی دیگه ش حال و هوای خود انقلابه، شلوغیش و کافه هاش و خیابونش...
امیدوارم هر وقت گذرت افتاد کلی بهت خوش بگذره در کنار خرید
مرد پاییزی
میگم رکورد طول عنوان رو هم زدی ها :))) 
=)))) خودش میتونست یه پست باشه
یاسی ترین
پاراگراف آخر عالی بود 
چه خوبه که یه مدت ننویسیم 
عوض اینشکلی میزنه بیرون :)
خیلی خوب بود 
یاسی 
مرسی که اومدی و خوندی
واقعا :)

مرسی که گوش دادی همیشه 
__ پریچک __
چرا هرجا اسم ِ نرگس میاد تو دلمون پر میشه از درد ؟!
عاشقشم ... مثل ِ تو متولد ِ پاییزه :**
یاسی عصری برات یدونه بند ِ عینک بنفش درست کردم .. :)
میشه من بنقش ببینم و دلم برات نتپه ...؟

من چقد عاشق ِ این زوجم .. بروسان و الهام اسلامی ...
کاش یکی بیاد همینقدر دوسمون داشته باشه ... یروز دستشو بگیریم و بریم .. بریم و دیگه به خونه برنگردیم ... با هم خاموش شیم ... 


نمیدونم.شاید واقعا به خاطر عمر کوتاهشه.
قربونت بشم :*
شایدم زمستون و پاییز اینقدر خبری از سبزی نیست که شادابیش هم غمگین کننده س. انگار دیر یا زود اونم به همین سرنوشت دچاره

وای پری! میدونی وقتی تو طول روز به انرژی مثبت نیاز دارم، مثلا وقتی کلاسای خسته کننده و طولانی در پیش دارم، یا نگران چیزیم، اون دستبندی که تو بافتی رو دستم میکنم. که حالمو بهتر کنه وقتی چشمم میافته به دستام تو طول روز:))؟♥
مردم واسه این بند عینک از حالا! نارنجی مهربون من... مرسی مرسی مرسی رفیقم... اینقدر هنرمندی تو♥



:)وای پری خیلی خوبن، من غصه میخورم وقتی به شعرای سروده نشده‌شون فکر میکنم!


دست به دست رفتنشون هم... وای
صخره .
ای بمیری تو انقدر خوب مینویسی کصافط
زهرررررررررررماررررررررررر=)))



از صبح منتظرت بودم، رو به راهی؟:)
صخره .
جووووووون:-D اوای صدات موقع فش دادن^___^ [میخندد]

خوبم:) تو چطوری؟:)

:))))))))))))))))))



منم خووووووووووووووووبم ، خوب:))
مرد پاییزی
آره عاشق حال و هوای خیابون انقلابم ... یادش بخیر یه زمانی اونجا تایپیست بودم ... 
اااا چه جالب:)))

^ـ^خیلی عالیه
__ پریچک __
قربونت بشم من ... چشام قلبی شد اصلا :***
دیروز رفتم ریسه بخرم برای خودم .. بتفششو که دیدم دلم برات تنگ شد
سادست ولی با عشقه:****
^ـ^ عشقی تووووو

بمونی برام رفیق
دخترآشوب
آخ گفتی یه هفته اس میخوام نرگس بخرم دست و دلم نمیره به خریدش
دوست ندارم آخر هفته که دارم میزمو مرتب می کنم بریزمش دور
اره واقعا!
من هی از جلو گلفروشی رد میشم
میخوام بخرم اما فکر دو روز بعدشون:(
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan