316

  • ۲۳:۱۸

یه چیزایی هستن که همیشه شعله‌ی خواستنشون درونت میسوزه،گاهی اتیشِش زبونه میزنه و خیلی وقتها هم زیر خاکستر زنده میمونه،نمیبینیش اما هست، میدونی دوباره یه روز روشن میشه.

یه وقتایی اما...


میخوام بگم خاکسترم رو باد برد. افسانه‌ی ققنوس رو هم.


پ ن: یه چیزی دلم میخواست بگم  ربطی به پست نداشت،اما قوه‌ی محرک گفتنش حال عجیب امشبمه. میخوام بگم حالم از همه  صورتی و فیروزه‌ای ها،  از امید و ایمان و درست میشه ها، از خوشی های احمقانه،  شادیها عشق ها و زندگی ها احمقانه تر  بهم میخوره. یعنی میخوام بالا بیارم...اگه فکر میکنی زندگی قشنگه، اگه فکر میکنی من زیادی سیاهم، باید بگم حالم از تو هم بهم میخوره.فاک یو.



🍃 nasim 🐦
فاکینگ لایف استال
:)
Faber The Great
واقعا تصور زندگی زیبا هم هست؟! :)
بعضیا ازش یه چیزایی میگن، ولی بیشتر سر زیر برف کردنه
میم _
بعلت پ.ن ایشالله بعدا مزاحمتون میشم 
معذرت میخوام،
دیشب در تباه ترین حال خودم بود
محمد هستم
زندگی حقیقتا قشنگ نیست، مثل گُه. حالا همون گُه رو تزئین کنی و یه نقشی بهش بدی چشم نوازتر میشه، ولی ماهیتش تغییر نمیکنه. بازم گُهِ. مثل ایموجی توی تلگرامش. میخنده‌ ها، ولی گُهِ.
چقدر خوب گفتیش! چقدر چقدر...!
مه‍ شید
میگه: پل راه اهن یه‌آواز غمناکه تو هوا هروقت یه قطار از روش رد میشه دلم میگه سربذارم‌برم به یه جای دیگه. رفتم به ایستگا دل تو دلم نبود، دمبال یه‌ واگن باری میگشتم که غلم بده ببرتم به یه جایی تو جنوب.
، آی خدا جونم، آوازای غمناک داشتن چیز وحشتناکیه، واسه نریختن اشکامه که اینجپر نیشمو‌ وا میکنم و میخندم..
دیشب شاید اینو بیشتر از ده بار با خودم تکرار کردم
این لنگستون هیوز چقدر خوب مینوشت
لیمو جیم
خط به خط تجربه کردم :-\ 
ولی باز برگشتم..مجبور بودم
:) شاید چاره ای نیست
Miss Author
عجیب حالِ خودمِ! 
آخ... بدم میاد از اینجور داستانای مثبت انگاری که زندگی زیباس و پروانه ها میچرخن و میرقصن و... سرشونُ میکنن عین کبک تو برف... 
اه بدم میاد از همه چی که رنگ و بوی اصلی خودشُ از دست داده. از این مسخره بازیای کوچیک و بزرگ. از اینا که امید واهی میدن بهت. 
مثل اینکه تو معجون تلخ و زهرماری هی عسل و شکر بریزن بگن بخور، بهتر شد، شیرینه، بخور ... ولی تازه این تلاش مزه ش رو نفرت انگیز تر میکنه، کل دل و روده ی ادم میپیچه بهم ،همون تلخی بی هیچی قابل تحمل تره اگه بذارن 
مرد پاییزی
درک میکنم :( 
:)
Faber The Great
زندگی دقیقا مثل یه رنده است که تیزیش دقیقا به سمت خودته! کل مسیر همینه و تا آخر باید همشو سینه‌خیز بری! واسه پیشروی کردن باید درد زیادی رو متحمل بشی! :)
تصورشم دردناکه، ولی عین حقیقت!
یک بلاگر
زندگی زیبا هم هست آیا؟
نه، ولی قاطی روزای مثل زهرمار ، بعضی وقتا یه حالیم بهمون میده.

میم _
نه بابا این چه حرفیه خانوم
واسه همه این روزا پیش میاد،من کلا دیگه زیادی مثبت و خوش بینم،گفتم بخوام حرفی بزنم شاید اعصابت خورد شه در اون حالت واسه همین گفتم بعدا میام
امیدوارم بهتر باشی الان
واقعا خوبه، خوشحالم برات
ما به سر سوزنی هم راضیم :دی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan