گونه‌گونی‌های رویا

  • ۲۲:۱۵

امشب آسمون ستاره‌هاش معلوم بود.اِی بگی نگی، هرچی ستاره تو دیدم مشخص بود رو شمردم،هجده‌تا... 

هوا،هوای پاییزه،زمستون هم بیخودی گذشت.چاووشی میخونه تازه داره حالیم میشه چیکاره م میچرخم و میچرخونم سیاره‌م.

فردا یه جور دیگه شروع میکنم.و فرداهای بعدو.دیگه این کتابخونه‌ی موقت رو باز میکنم و بالاخره میرم دنبال یه کتابخونه چوبی،کتابخونه ی چوبی دائمی ، با کتابای دائمیم که بعدا هم بهشون اضافه میشه و دیگه عذاب وجدان رها کردنشون رو ندارم.منتظر میمونم پوستر فیلمایی که سفارش دادم بیاد، تابلوهامو قابای دائمی بگیرم بزنم به دیوار، با اون ریسه ‌های چراغا.بعد فرشای اتاق رو که روشون پر از لکه های نسکافه و چای ریخته شده‌س و برام مهم نبودو بدم بشورن، اخه دیگه اینا فرشای دائمین، بعدم دیگه نمیدونم، به بقیه زندگی روزانه‌ی دائمیم میرسم.مثل باشگاه انقلاب که عضویت یه ساله گرفتم، و سال بعدو بعدشم تمدید میکنم، لابه لای کافه ها، کتابام، گلدونا و عکسای روی دیوار ریشه میدوونم و درخت میشم.


سر یه رویای جور دیگه چی میاد؟
مث ِ کیشمیش زیر آفتاب
می‌خشکه؟
یا مث ِ یه زخم
سیم می‌کشه و چرکابه‌ش
راه می‌افته؟
یا مث ِ گوشتی که بگنده
تعفنش عالمو ورمی‌داره؟
یا مث ِ مربا
روش شیکَرَک می‌بنده؟
شاید مث ِ یه بار سنگین
شونه رو خم کنه.
یا شایدم 

ــ بوم‌م! ــ
منفجر شه.

از لنگستون هیوز-احمد شاملو

پ ن: شعراش معرکه هستن، مگه نه؟



Masi Rika
این دائمیات چقد دل آدمو قرص میکنه!:)
کاش میشد لبخندامونم دائمی شه...هی بخندیم...یادمون بره غصه کمین کرده
حداقل امنیت داره،هرچی نداره.

:)کاش
یک پری
این زندگی موقتی vs دائمی
این دگرگونی حال
این که نمیدونی چی در انتظارته
خیلی می‌فهمم اینا رو...
ماها که وسط مسطا افتادیم، ماها خیلی بیچاره ایم.
یا باید اونقدر بخوایش که برات یه کشش بی حد و حصر بیاره، یا باید ریشه داشته باشی اینجا، که با هیچ باد و طوفانی به لرزه نیفته...
چقدر خوب گفتی! دقیقا همینه، 
انگار فکرای خودم بود که تو نوشتیشون
🍃 nasim 🐦
درست حدس زدم ؟ مهاجرت فِرت ؟
اری،فعلا هیچ قصد و فکری دیگه درباره ش ندارم
ابوالفضل ;)
واقعا نمی دونم این دائمی شدن خوبه یا بد. الان اصلا قوه ی تشخیصش رو ندارم...


خط اول شعر رو متوجه نشدم. نمی دونم چرا. و خب نکته ی کلیدی شعر هم همون خط اولش بود.
منم همینطور..


:)که اینطور
محمد هستم
آره
:)
لیمو جیم
دایمی....
:)
مرد پاییزی
چقد دلم واسه خیابون انقلاب تنگ شده :( 
یه برنامه بذار برو^ـ^راهی نیست اونقدرا.هرچند گرافتاریا زیاده ولی خب...
مرد پاییزی
آره راهی نیست، یه ساعتم نمیشه ولی من آدمی هستم که باید بهانه ای داشته باشم ... بهانه و انگیزه ای ندارم برای رفتن ... ولی خب یه روز برای خرید میرم :) 
امیدوارم زودتر بری و خوش بگذره:دی
__ پریچک __
شاید آرامش همیشه همینقدر بهمون نزدیک بود ما ندیده ازش رد شدیم .. 
این امنیت تو سادگی ماگ ها و کافه و بارون و ... ختم می شد و ما دنبال آدم های اشتباهی بودیم ...
با همه ی این حرفا یاسی دیشب داشتم فک میکردم با اینهمه نادرست رفتن هنوز 23 ساله ایم ... :) 
روزای جوونی موندن ... :**
وای پری، بعضی وقتا به خودم میگم تموم شدی رفت،بعد یهو یادم میاد بابا تازه ۲۳ ساله ایم:)) واقعا ها! 
حالا کو تا بقیه ش^ـ^
خوبه هرچی دیدیم و تجربه کردیم، یه زمانی بود که وقت باقی مونده ای برامون گذشت

پ ن: شاید زندگی همین باشه واقعا
یاسی ترین
چقدر حس خوبی داشت نوشتت :) 
مرسی یاسی‌ترترترترترین^ـ^
دخترآشوب
حس زندگی برگشته اینجا
دلت خوش باشه دائمی
:) مرسی دوست قدیمیم♥تو هم همچنین عزیزم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan