سفرِ زمستانی

  • ۲۱:۳۷

عاشق شدن در زمستان فکر چندان خوبی نیست.در این فصل علایق بیشتر و دردناک‌ترند.

روشنایی بی نقص سرما لذت اندوهگین انتظار را تشدید میکند.لرزش از سرما تب‌و‌تاب را چند برابر میکند.کسی که اول فصل سرما عاشق میشود باید خطر سه ماه لرزیدن مداوم را به جان بخرد.

فصل‌های دیگر هر کدام عشوه‌گری‌ها و طنازی‌های ویژه‌ی خود را دارند،شکوفه‌ها،خوشه‌ها و شاخ و برگ‌هایی که حالت روانی انسان را در خود فرو میبرند و پنهان میکنند.اما در برهنگی زمستان هیچ پناهگاه و مامنی پیدا نمیشود.سراب و وهم سرما چیزی است فریبنده‌تر و موذی تر از سراب بیابان، واحه‌ای در مدار قطبی است،افشای ننگین زیبایی‌ای است که به واسطه‌ی دمای زیر صفر اتفاق می‌افتد.

***

مادرش گفت چرا دخترش را اذیت میکنم.اگر دست انداختن یک نوجوان به معنای اذیت کردن اوست،نمیتوانم تصور کنم وقتی زن برادرم متوجه نقش من در ماجرای انهدام بویینگ ۷۴۷ میشود،چه فعلی برایم به کار خواهد برد.

فکر میکنم ساعت ۱۴،یا با در نظر گرفتن تاخیرهای همیشگی در نهایت ۱۴:۳۰ همه‌ی عوامل و ماموران فرودگاه به شبکه‌های سی‌ان‌ان و آف‌پ و غیره احضار میشوند.میتوانم کله‌ی زن برادرم را رو به روی خبرهای ساعت ۸ شب امشب تصور کنم:«بهت گفتم بودم برادرت بیماره!»

و واکنش پدر و مادرم: پدرم خواهد گفت «همیشه میدونستم پسر دومم خاصه.این ویژگی رو از من به ارث برده.» و در همین حین مادرم مشغول ساختن خاطرات مشابهی است که سرنوشتم را از پیش نشان میدادند:«وقتی هشت سالش بود با لِگو هواپیما میساخت، بعد اونها رو پرت میکرد توی مزرعه‌ی اسباب بازیش.»

خواهرم هم به نوبه‌ی خود خاطراتی تعریف خواهد کرد که واقعی‌اند اما باید برای ربط بین خاطره و ماجرای اتفاق افتاده الکی جست و جو کرد«اون همیشه کلی به آبنبات توی دستش قبل از خوردنشون نگاه میکرد.»

***

املی نوتومب،نویسنده‌ی بلژیکی این کتاب را سال ۲۰۰۹ منتشر کرد.از فقدان مینویسد و فضاهایی میسازد که در عین داشتن وجوه رئالیستی، طنزی سیاه و شخصیت‌های نامتعارف را نیز در خود دارند.سفر زمستانی حرکتی است از تنهایی ملال آور یک آدم معمولی به سمت خلئی بسیار عجیب.

انسان‌های تنها و کمرنگ نوتومب جایی دچار جنون میشوند که انگار دیگر کاری از دست کسی برنمی‌آید و راه حل فقط دزدیدن یک هواپیماست.

یک پری
قسمت اول خیلی به دلم نشست :)
هووممم
من قلمشو خیلی دوست دارم، و از فضای رمانهای سیاه خوشم میاد حالا نمیدونم اسمش دقیقا چیه، ولی اینطور کتابا، یا کتابای شرلی جکسون! اه خیلی خوبه 
:))
Miss Author
واسم جالب بود! 
اره منم ،نتونستم مقاومت کنم اون موقع که تو کتاب فروشی اجمالی نگاش کردم، دوتا کتاب ازش گرفتم.جذابه
ابوالفضل ;)
یعنی یه روز می شه من یک دهم تو یا پریا کتاب بخونم! اونم مثل قدیما. 

چه جالب بود. دو برشی که از کتاب گذاشتی چه متفاوت بودند با هم, در عین حال که هر دوشون رو دوست داشتم. 
من خودم یک دهم پریا کتاب نمیخونم!اون فوق العاده س:)))))

اره، فضای رئالیستی داره همراه هم کمدی سیاه
ابوالفضل ;)
پس برا من یک صدم کتاب خوندن مثل پریا رو آرزوست! 😀
:))))))))بهتر شد
یک بلاگر
اگر پول دستم بیاد می خرم می خونمش . فعلا کلی کتاب نخونده دارم که خریدم .
برم ببینم کتاب خونه این شهر داره یا نه که خب حتما نداره :)
دیدم کتاب هایی توی کتاب خونه با زبان فارسی ولی خیلی کمن .
قسمت های خوبی رو قاب گرفتنی مخصوصا قسمت اول
بخون . هر چی بیشتر بخونی کمتر خوندی!!
دقیقا.هرچی بیشتر میخونیم میبینیم کمتر خوندیم... 

من کتابایی که اینجا میذارم یه قسمتمش معرفیه، که خواننده با خوندنش میبینه خوشش اومده و میره میخونه، ولی خب قسمتی از اونم واسه اینه که ارشیو داشته باشم ازش، و وقتی بخوام برگردم بهش برام راحت باشه، برای همین اگه پیداش نکردی اذیت نکن خودتو خیلی کتابای دیگه‌ای هست که میشی بخونی، کلی شاهکار^ـ^
مرد پاییزی
خیلی جالب بود ، تا حالا به عاشق شدن تو زمستان فکر نکرده بودم 
چقد دلم برای رمان خوندن تنگ میشه وقتی این پست ها رو میخونم ... 
فک کنم باید برم سراغ کتاب جزیره پنگوئن ها که مدتهاست نیمه کاره مونده :) 
اگه یاد بگیریم شبا نیم ساعت قبل خواب به جای اینکه تو اینستاگرام چرخ بزنیم کتاب بخونیم عالی میشه، وقت زیادیم نمیگیره^ـ^خودم یه شبایی یادم میمونه، ولی خب...
Fa Ella
طنز سیاه بنظرم ژانر خیلی جذابیه و نوشتنش هوش فوق العاده ای میخواد.
فیلم و سریال و ایناشم دوس دارم :د

مچکر بابت معرفی :ماهی
باهات موافقم! خیلی هنر میخواد و نتیجه ش واقعا چه کتاب باشه چه فیلم تجربه ی دلچسبی واسه منه به عنوان مخاطب


:)خواهش میکنممم^ـ^
میم _
اینجا هی تند تند عکس کتاب جدید که خوندی بگذار هی من به خودم خاک تو سرت که یه کتاب دستته هنوز تمومش نکردی :((
=)))وای اتفاقا الان با نیت یه کتاب دیگه اومدم ،ولی خب کتابای که این اواخر خوندم کم حجم بودنننن اصن دلسرد نشو مهم اینه که یه کتاب دستت باشه.
بعد اینکه یه وقتایی هست یه کتاب واسه من ماها طول میکشه، یه وقتایی سرعتم زیاد میشه میاد و میره:))
دخترآشوب
عاشق شدن در زمستان فکر چندان خوبی نیست.در این فصل علایق بیشتر و دردناک‌ترند.
چه تلخ
خیلی. ترسناک حتی:))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan