Rebecca

  • ۱۳:۳۰

«دیشب در عالم رؤیا دیدم که بار دیگر به ماندلی پا گذاشتم»،جمله‌ آغازین کتاب ربکا که  یکی از مشهورترین آغازهای تاریخ ادبیات است.داستان از زبان زن جوانی است که از خاطرات گذشته اش میگوید.شرح آشناییش با مردی ثروتمند که یک سال پیش همسرش را از دست داده و نهایتا ازدواجشان و ورود دختر ساده و کم سن و سال به امارت ماندلی و مواجه شدنش با خاطرات پررنگ ربکا که با وجود مرگش قدرتمند  و ماندگار است.

رمان به شدت جذاب، غافلگیر کننده و در خیلی مواقع غیر قابل حدس زدن است،با همان حال و هوای عاشقانه‌ی ادبیات کلاسیک.

نوشته‌ی دافنه دوموریه

پ ن: تصویر روی جلد کتاب زبان اصلیش رو گذاشتم ، هرچی گشتم جز طرحای بد سلیقه و بی کیفیت ترجمه ها چیزی پیدا نکردم!


یکی از مشهورترین اقتباسهایی که از کتاب ربکا شده، فیلمی به همین نام ساخته‌ی آلفرد هیچکاک است.این اولین اثری بود که من از او میدیدم و با چیزهایی که تا الان از سبک هیچکاک شنیده بودم و فضاهای خاص فیلمهای "استاد دلهره" متفاوت بود و با شروعش یاد داستان‌های دیزنی افتادم.با این حال این همان فیلمی بود که هیچکاک با آن وارد هالیوود شد و با وجود گذشت هفتاد سال از ساخت آن هنوز جذاب است و به خوبی روایت میشود و ببینده را با خود همراه میکند.

پ ن: با اینکه ربکا از نظر فنی شاهکار زمان خودش بود مدام به این فکر میکردم که اگر هیچکاک متعلق به حال حاضر دنیای سینما بود با تموم امکانات و جلوه های تصویری و صوتی و غیره چه شاهکارهایی که خلق نمیشد!


جوایز:  اسکار بهترین فیلم و بهترین فیلم برداری 

نامزد اسکار : بهترین کارگردانی ، بهترین فیلم نامه ، بهترین بازیگر مرد نقش اصلی (لاورنس اولویر) ، بهترین بازیگر زن نقش اصلی (جوآن فونتین) ، بهترین بازیگر زن نقش مکمل (جودیت اندرسون) ، بهترین تدوین ، بهترین جلوه های ویژه، بهترین طراحی صحنه و بهترین فیلم نامه.

Rebecca

1940

IMDb: 8.2-10

پ ن : لهجه‌‌ی بریتیش بازیگران واقعا دلنشین بود!بازیشون بعضی جاها به نظر من اغراق شده میومد-شبیه بازی تئاتر- اما فکر میکنم ویژگی خاص همان دوره هست.شخصیت پردازی فیلم واقعا عالی بود، جوان فونتین به خوبی از پس نقش یه دختر جوون و بی تجربه و گاهی دست و پا چلفتی بر اومده بود، جودیت اندرسون در نقش خانم دانورس خیلی ترسناک تر و نفرت انگیز تر از شخصیت کتاب به نظر میومد جایی خوندم که هیچکاک اصرار داشت که بازیگر در صحنه‌های فیلم برداری به ندرت پلک بزنه! 

سولانژ ...
یه پست یوووونیک و فوق العاااده ;-) روحم تااازه شد عشقولی
:) مرسی که میخونی سولانژ جانم^ـ^
مه‍ شید
از اونجایی که بازیگرایی که لهجه‌ی برتیش دارن رو‌دوست دارم با تیر خلاص کنم احساس کردم داری شوخی میکنی اون تیکه رو که دلنشین بود :))))
:)))))) وای مهشید من خودم هم اصولا خوشم نمیومد از لهجه بریتیش، بیوتی اند د بیست رو که دیدم دیلم میخواست اما واتسون رو کتک بزنم به خاطر لهجه ش!
ولی نیمدونم چرا اینقدر از این مورد فیلم خوشم اومد، شاید به خاطر فضای قصر و لباسا و حالتای کلاسیکش بود،انگار اصالت بیشتری داشت اینجوری نمیدونم :))
Fa Ella
یکی از کارایی که هیچکاک خیلی توش مهارت داره ایجاد "تعلیق" ه.
من خودم تا اخر فیلم منتظر بودم حداقل یه صحنه از ربکا نشون بده، اما خب مثل بعضی از کارگردانا به شعور مخاطب توهین نمیکنه و میذاره اون زیبایی خاص رو خودمون تجسم کنیم و به نظرم این بهترین نکته ی فیلمه. کلا موافق نیستم با اینکه مثلا تو داستان از شخصیتی صحبت میشه که یه چیز خیلی خاص داره (مثلا زیبایی یا یه ویژگی یا هرچی) بعد توی فیلم بیاد اونو تصویر کنه. چون هرکی یه چیزی توی ذهنش داره و کارگردان با خودخواهی تمام میاد میگه اونی که اینجا توصیف شده این شکلیه
وای دقیییییییقا، 
اون قسمتی که تو کلبه‌ی ساحلی دووینتر داشت ماجرای کشته شدن ربکا رو تعریف میکرد ، همش انتظار داشتم مثل یه فلش بک نشونش بده ولی این کارو نکرد و چقدر خوووب که به تصورات تک تک ماها وفادار موند:)) تو همون صحنه، بلند شدن ربکا و رفتنش سمت ماکسیم رو با حرکت دوربین و فضای خالی نمایش داد ، وای فوق العاده بود :))


ابوالفضل ;)
کتابش رو که بالطبع نخوندم😳
ولی فیلمش رو اینقدر سال های دوری دیدمش که تقریبا یادم رفته چی بود!
هرچند در کل از فیلم های هیچکاک با وجود استادی و مهارتش لذت نمی برم. نمی دونم چرا... شاید چون زیاد فنی و فرم محور فیلم نگاه نمی کنم. 
نمیدونم واقعا چی بگم، هرچی فکر کردم چیزی به ذهنم نرسید در جواب هیچکاک دوست نداشتنت:))))
یاسی ترین
خیلی ترغیب شدم بخونمش و ببینمش :) 
یه همچین ادم وسوسه گری هستم(استیکر شترمرغ) =))
یک بلاگر
حیلی هم زیبا
اگر بدبختی های زندگی بگذاره می بینم .. نمی ذاره که ...
:( ای بابا...امیدوارم حالت خوب باشه
آنالیز ..
چقدر کتاب و فیلم خوب وجود داره که من روحمم ازش خبر نداره و چقدر کتابا روی هم تلنبار کردم بخوانم 

هرچی بیشتر میخونیم و میبینیم و با نویسنده ها و کارگردانا و فلان و بیسارای بیشتری اشنا میشیم میبینیم چقدر ندیدیم،چقدر نخوندیم، چقدر نمیدونیم
رسول
متاسفانه این کتاب ربکا رو سال اول دبیرستان خوندم و هدرش دادم :/ اونموقع که برام سنگین بود، الانم که دیگه هی احساس میکنم خوندم :/ دی:
فیلمشو سر فرصت باید ببینم اما :)))
اره انگار هرچیزی زمان خودشو داره و اگه عقب جلو بشه تاثیرشو از دست میده:دی اول دبیرستان باید میم مودب پور میخوندی=)))
:))
رسول
با این مودب پور اول دانشگاه آشنا شدم ! :/ =)))) یه کتابشم شروع کردم بخونم، بعد چند صفحه دیگه تحملش غیرممکن شد :/ به صورت مودبانه اش ینی. =)))))
وای من تو دبیرستان .. گریه میکردم با کتاباشا-ـ- اصن یه وضعی. دوران جاهلیت:دی
رسول
:)))))))))))))
خداروشکر من تو دانشگاه باهاش اشنا شدم نه قبلش :))))) 
:)))))))) 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan