بهم میگفت «زندگی من»،حالا اون مرده و من دیگه هیچی نیستم

  • ۱۱:۴۶

دیشب نمیتونستم بخوابم.به یه چیزی فکر میکردم.یه داستان تلخ قدیمی.من یه عمو داشتم،خیلی دوستش داشتیم.عمو «ژان».مادرم دوست داشت آدما رو اینطوری صدا کنیم:نسبت فامیلیشون و بعد اسم کوچیکشون.مثلا:عمو برنارد،خاله ژن،عمه دنیز.

و عمو«ژان».اره دوستش داشتیم،همه خیلی دوستش داشتیم.به خاطر اینکه خیلی دست و دلباز بود.مجرد بود.بچه هم نداشت.ولی جونشو برای بقیه میداد.یه جور قدیس،واقعا یه قدیس.اگه واقعا قدیسی وجود داشته باشه.

و یه روز،تو یه تصادف مرد.یک دفعه.و توی خونه‌اش،باور کردنی نبود...فکرش هم نمیشد کرد.که چه چیزایی پیدا شد...

-چه چیزایی؟

چه جوری بگم؟چیزایی که قبل از اینکه خودش از بین بره باید از بینشون میبرد.راز بدبختیش... باید رازش رو با خودش میبرد.باید آدم همیشه رازش رو با خودش ببره.

شاید اصلا یه قدیس همین باشه: کسی که قبل از مردن حواسش هست که نیمه‌ی تاریکش رو پاک کنه و بعد بره...


اگر بمیری...

فلوریان زلر


پس گفتار کتاب-از نویسنده:

باید به دروغ دوباره حیثیت بخشید.باید دروغ را ستایش کرد.چرا که دروغ گفتن را بلد بودن،نوعی فضیلت است.البته در دروغ گفن باید بین آن چیزی که میتواند شرافتمندانه باشد و تغییر شکل مضحک حقیقت فرق گذاشت.

قدیس آن کسی نیست که وجهه‌ی تاریک در خود نداشته باشد.آن کسی است که قبل از اینکه از دنیا برود وجهه تاریک خود را به خوبی پنهان کرده است.اما وقتی مرگ ناگهانی،تصادفی و پیش بینی نشده است مشکل دروغ با همه بی رحمی‌اش مطرح میشود.و این همان موقعیت اولیه‌ی «اگر بمیری...» است...

بهــ ــار..
شت :/ عنوانش فقط..
خیلی خوبه این پسر-ـ-
my life
متن کتاب بود اولش فک کردم عمو ژان عموی توئه:/ :))))
:))))))))) فک کن!
سولانژ ...
اووف دختر تو فوقالعاده ای! خخخ تا ندیدن عکس کتاب داشتم می گفتم هی پپپسر چقدر باحاله این, یه عمو داشته بنام ژان! جیزس! فکر کردم داری زندگی خودتو روایت می کنی ... راستی به ادرس اینستام سر زدی؟ خخخ کرگدن خریدی؟
=))همه همین فکرو کردن مثل اینکه. تصور کن ،عمو ژان و  خاله ژن :)))))

نهههه ! ادرس اینستات رو نداشتم که ،تو پست نبودد،دادی یعنی؟من گیجم انگار
لیمو جیم
عالی بود 
:)
ابوالفضل ;)
واوووو اصلا وحشتناک جذبش شدم. از این مجموعه قبلا چندتا نمایشنامه ی دیگه هم خوندم که بهترینشون قصه ی خرس های پاندا ... بود.
چه خوب گزینش کردی ازش. هیجان زده م کرد.
نخوندم قصه‌ی خرسهای پاندا رو.. تازگیا دارم نمایشنامه خونیم رو بیشتر میکنم

:) 
یک بلاگر
اگر توی اپ های کتابخوان هست لطف کن یک لینک به من بده
خیلی ممنونم
شرمنده من ندارم هیچ اپ یا وبسایتی :(
Miss Author
وای من فکر کردم ی لحظه تو عموتُ اینجوری صدا میکردی =)) :)) :| تعجب کردم اصلا! 
گفتم چه اسمی میتونه فارسی باشه که با ژان شروع شه... بعد فکر کردم شاید همون عمو جانی چیزیه =))))
مُردم
=))))))) عمو ژژژژانم =))))وای عالی‌ای تووووووووو
ابوالفضل ;)
اون که عالیه.فقط اسمش رو ببین : داستان خرس های پاندا: به روایت ساکسیفونیستی که دوست دختری در فرانکفورت دارد اثر ماتئی ویسنی یک
زیاد نمایشنامه نخوندم ولی کارای ویسنی یک خیلی خوبه.
حتما میخونمش ...به نظر خیلی جذاب میاد
میم _
نمایشنامه هست که
اخ جوون
مرسی از شما بابت معرفی کتابهای توب ^_^
اره اره ^ـ^
قرباننننت
مرسی از شما بابت انرژی مثبت همیشگیت^ـ^
رسول
عنوان چقد خوبه! خیلی
انتخاب عنوان هات هم. بگم اینم بهت :)))
^ـ^ مرسی رسول

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan