دغدغه‌های یک دانشجوی حسابرسی

  • ۲۲:۰۰
امروز برای چند دقیقه ناامیدی مطلق رو احساس کردم.بعدش من و همه‌ی بچه‌های دیگه با خنده‌های عصبی خودمونو جمع و جور کردیم.یه جایی خونده بودم تراژدی از حد که بگذره تبدیل به کمدی میشه.همچین حال و روزیه.
قضیه اینجاس که به لطف رشتمون و حضور بعضا استادای که بعضا کله گنده هم هستند بعضی وقتا کلاسمون یه جنبه‌های جذاب و شگفت اوری به خودش میگیره.از شنیدن امار و ارقام مخامون سوت میکشه و با اشاره های گاها سربسته به کثافت کاریای پشت پرده قیافمون شکل علامت تعجب میشه.
امروز یکی از استادا یه سری اطلاعات از قردادهای چندتا پیمانکار به شهرداری تهران بهمون داد.یعنی میتونم بگم ارقام بدهی‌ها هوش از سر میپرونه.صفرایی که خوندنشون سخته ، بر بساطی که بساطی نیست... ما جدا، واقعا و بدون تردید روی اب خونه ساختیم...
اخر بحث امروز به این دو راهی رسیدیم که شهرداری یا باید از زیر همه‌ی این بدهی‌های نجومی شونه خالی کنه و و چه ورشکستگی‌هایی که دامن شرکتها و پیمانکارا رو میگیره، یا باز دولت پول چاپ کنه و بده دستشون،که همون خاک این سالها باز به سر ملت میشه.
بابراورد نرخ تورمی که میشه انتظارش رو داشت ، شکه شدیم... 
بچه ها خندیدن و گفتن مگه میشه؟ اینطوری که نابود میشیم! استاد گفت نابود میشیم؟ مگه دیگه نابودی چیه؟تباه تر از این؟
و ما باز شکه شدیم، ناامید شدیم، و نهایتا خندیدیم... که واقعا تراژدی که از حد بگذره تبدیل به کمدی میشه.
خانه سلامتی
اساتید همشون همین حرفا رو میزنن.اکثرشم رو هوا میگن و هیچکدوم درست نیست 
:)) من درمورد حرفای باد هوا صحبت نکردم، با  مدرک و اطلاعات اماری صحبت کردیم
لیمو جیم
هعی هعی.....
:)
ابوالفضل ;)
با خوندن پست ات یه بغضی که نمی دونم از ناراحتی بود یا خشم یا هر چی دیگه گلوم رو گرفت و با خوندن اون کامنت اول شکست. بد هم شکست...
متاسفم
رسول
ای بابا ای بابا :/
واقعا از محل تولد شانس نیاوردیم :/
:))))))) از چی اوردیم:دی
Miss Author
و در نهایت... همین جا!
:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan