۳۶۷م

  • ۲۲:۲۹

یک)وقتی از آب وحشت داری، باید بپری تو استخر...


دو)وقتی از خفت گیری خاطرات در مکانی خاص وحشت داری،باید بری همونجا. مثلا بری فلان کافه پشت میز کناری بشینی، هی نگاش کنی، همون سفارشا رو دوباره بدی، همون حرفا رو دوره کنی، ...



پینوشت یک) شاید غرق بشی...


پینوشت دو) حتما غرق میشی...


نتیجه:شرو ور گفتم، نکنین، غرق میشین...


امضا-یک غرق شده-


سه)چگونه می‌شود به آن کسی که می‌رود اینسان

صبور
سنگین
سرگردان
فرمان ایست داد؟


چهار)
?I'm looking through you, where did you go
?I thought I knew you, what did I know
You don't look different, but you have changed
I'm looking through you, you're not the same

-THE BEATLES-

پنج) از صبح چک میکردم پنل رو میدیدم هیییییییچ کامنتی رو پست اخر نیست، میگفتم چه جماعت کتاب نخون بی ذوقی شدیناااا، بعد الان دیدم کامنتا رو بستم، لایک رو باز گذاشتم. در حالت عادی حواس درست حسابی نداشتیم ،که همون یه ذره‌شم پَر...


شیش) حس میکنم تو دانشگاه وسط یه ماجرای تخیلی هستم که روحمم ازش خبر نداره.پسره با گوشه چشم هی ریز میاد و چشم تو چشم میشیم همش، اِکسِش میاد کنارم میشینه درمورد رنگ پیشنهادی برای پرده های دانشگاه ازم نظر میپرسه، و اصرار داره بحث مسخره رو ادامه بده که ، حالا چه رنگی باشه؟ سبز؟ هوووم؟ چه سبزی؟ اون سبزا که تو مهدکودکا استفاده میکنن، بهشون میگن چمنی؟ اع؟ فسفری؟ اره! باید بریم بگیم فسفری کنن.کجا باید بریم بگیم؟ یعنی گوش میدن؟
یعنی دلم میخواد بگم من اینقدر تو زندگی خودم موضاعات سایشی دارم که به هیچ جام نیست شما دوتا چه مرگتونه. خب؟ 
ولی لبخند میزنم میگم اره سبز فسفری، هوم، شاید هم گوش دادن، تابستون عوض کردن، اره به آقای جعفری بگو، هوم، هوم، ...

اَه 


هفت) امروز رفتم یه دفترچه خریدم... با وسواس قفسه‌ها رو میگشتم تا یکی رو انتخاب کنم انگار که انتخاب حیاتی‌‌ای هست.آقای فروشنده میگفت کمکی ازم برمیاد؟ من میگفتم نه، فقط همشون خیلی قشنگن... هنوز نمیدونستم میخوام توش دقیقا چی بنویسم.ولی ترسیدم اون رنگی رنگیِ حجیم رو بردارم.ترسیدم این زمان خیلی کِش بیاد. یه دفترچه‌ی نازک انتخاب کردم، که روش از یه چیز جادویی گفته...هوم... جادو، چیزی که این روزا خیلی کم دارم.
پشت میز کافه نشستم و تاریخ زدم ۲۴اردیبهشت...


 هشت) و جاودانگی رازش را با شماها درمیان گذاشت!


هاتف ..
خواهر من کلاس شنا ثبت نام کرده بود معلمشون جایی که شنا یاد بده گفته بود بپرین تو آب !
خفه که نمی شین نهایتا اون قدر دست و پا میزنین که میایین بالا :))))
یکیم نبود بگه پس توی احمق چرا اینجا پول میگیری؟
یاد این خاطره افتادم
و توی پاکتم بگم آخ من عاشق لوازم التحریرم یعنی
:)))))) این روش مثه اینکه خیلی استفاده کننده داره. منم شنیده بودم...
کلا سپرده به غریزه ، و راز بقا:))

:))) وای منم، روحیه بخشه واقعا
یاسی ترین
چطوری مستغرق؟ :)))
امروز چندمه؟
داغان :))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan