اینم فیلم امشب، بریم بخوابیم

  • ۰۱:۰۹

علی : چی شده کفشت؟
خانم دکتر: میخش زده بیرون، هر کفش دیگه بود تا حالا انداخته بودمش بیرون. این یکی رو دلم نمیاد.
- رهاش کن بره رئیس!
+ یعنی چی؟
- هیچی، یه رفیق داشتم همیشه هر وقت یه چیزی اذیتت میکرد میگفت رهاش کن بره. شرش کم میشه! چرت میگفت البته ...
+ مخصوصا در مورد میخ کفش بدتره میره تو پای آدم !
- از اینایی بود که تو زندان هیپنوتیزم و اینجور چیزا یاد گرفته بود، یدفعه من و سیما رو برد کافه ی دنیز!
+ سیما کی بود ؟
- سیما یکی از بچه های دانشگاه.
+ دوستش داشتی؟
- مثلا. خیلی شبیه مینا بود. همون دخترداییم که از تاریکی میترسید.
+ اون چی؟ اونم تورو دوست داشت؟
- نمیدونم...من هیچوقت هیچی بهش نگفتم.من اینجوریم! همیشه هر وقت باید یک کاری بکنم یدفعه اصلا هیچ کاری نمیکنم!

 خلاصه رفتیم کافه دنیس. فرید شروع کرد به هیپنوتیزم کردن تا این که نوبت رسید به من. منو خواب کرد و بچه ها شروع کردن به سوال کردن.

 همشون پیله کرده بودن که کیو دوست داری؟ منم هیچی نمیگفتم.تا این که خود سیما گفت علی یه چیزی بگو! 

مهم نیست چی باشه یه چیزی بگو .منم هیچی نگفتم.گفت اصلا یه چیز بی ربط بگو، بگو یه چیزهایی هست که تو نمیدونی...!

+ گفتی؟
- نه ! هیچی نگفتم.اینقدر هیچی نگفتم تا همه حوصله شون سر رفت، از خواب بیدارم کردن.
+ حوصله سیما هم سر رفته بود ؟
- لابد... 6 ماه نکشید با محمود چاخان ازدواج کرد
+ لابد کلی هم حالت گرفته شد، نه؟ خوب انتظار معجزه داشتی؟
- حالا کی گفته من منتظر معجزه ام؟ میدونی امروز دفعه دومه اینو میشنوم ؟
+ خب پس یه کاری میکردی
- اصلا تو اگه بودی چیکار میکردی؟
+ من که صاف بهش میگفتم
- صاف بهش میگفتی؟
+ خب آره.مگه چیزه عجیبیه ؟ ... خب تلفنی بهش میگفتم

- تلفنی هم نمیتونستی بگی
+ چرا ...بیا ...الو ...سلام .. میخواستم یکم باهات حرف بزنم ...میخواستم از خودم برات بگم..یعنی راستش میخواستم بگم اون شب ولی نشد ...امممم...شاید حالا یه وقت دیگه...شاید اصلا دیگه پیش نیاد...به هر حال میخواستم بگم که ....

ـ دیدی نمیشه!


+ میخواستم بگم ، یه چیزهایی هست که نمیدونی ...



‌#چیزهایی‌ــ‌هست‌ــ‌که‌ــ‌نمیدانی

اتفاق غم انگیز یعنی همین که بیخبر باز میکنم اپ رو میبینم تویی، با همه نبودنات

  • ۲۳:۰۱
حالا هرچقدرم بگم جاش خوبه ،  باز به  "اما جاش خیلی خالیه" میرسم
#هادی‌ــ‌پاکزاد

من به امید خوابایی که شبا میبینم، روزا رو دوام میارم !

  • ۲۰:۲۹

پیشنهاد فیلم : پله‌ی آخر

  • ۱۶:۳۶

+بعد از مردنم تا یک روز یا بیشتر، ناخن هایم رشد می کنند و موهایم و ریشم، انگار از مرگ من بی خبرند .

تا قبل از شنیدن خبر مرگم، همیشه افسرده بودم، اما حالا یهو ضد ضربه شدم، انگار دوای من، شنیدن خبر مرگم بود!


+یادته یه سال تو تفرش خسرو اومد مرخصی خونه ی مامان جون ؟
صبح اون روزی که میخواست برگرده پادگان تو بهش گفتی: یه وقت گوله نخوری بمیری !همونجا آرزو کردم کاشکی خسرو بمیره...گاهی وقتا فک میکنم کاشکی منم اونشب اونقدر زیر بارون وایمیستادم تا بمیرم !


+اساتید نشسته بودن من رفتم بالا یه دفعه همه چی یادم رفت هی میگفتم«تو...!...تو...!»دلشون سوخت.گفتن حالا بیا یه تست دیگه ازت بگیریم.فکر میکنی چی بود تستشون؟ جریان خبر مرگ مادر پای تلفن!
گوشی رو برداشتم گفتم :«جدا؟!» 
گفتن برو گمشو تو هیچ استعدادی نداری!

 =))


در کوچه هایت خانه ها خوابند ، یاد نسیم و یاد مهتابند

  • ۲۳:۵۸

 

داشتیم خیابونها رو رد میکردیم تا از شهر بزنیم بیرون.نگاهم کشیده میشد از روی تابلو‌ها، ساختمون‌ها ، از روی اسم کوچه‌ها و خیابون‌ها، و دلم میخواست بزرگ‌ترین آغوش دنیا رو داشتم که تهرانم توش جا میشد.برای ما که نصف سال در حال غرغر از هوای آلوده و ترافیک و شلوغی این شهریم این حال کم پیش میاد.

شاید بزرگترین مشکل تهران هم همین باشه، که مردمش دوستش ندارن، که از عمیق ترین لایه‌های زمینش به سیستم مزخرف فاضلاب فکر میکنن و از بالا به آسمونی که با کثافت سیاه شده.
ولی من چیزی بین همین زمین و هوا رو دوست دارم، حسی که آدمو میگیره،ذوق دیدن کوه تو روزای پاک و چشم دوختن به چراغای رقصان برج میلاد.
یه بار برای همیشه خواستم بیام و از دوست داشتنش بنویسم، حتی از همین مردمی که بعضی روزا توی صف ، داخل واگن‌های مترو، سر کلاس و داخل سالن سینما ازشون متنفر میشم، و به "خلاصی" از شرشون فکر میکنم.ولی گاهی یه حسی توی قلبم روشن میشه،که همین مردم رو هم دوست داشته باشم ، دوست داشتنی از همدردی، مثل اعضای خانوادگی که با همه‌ی دلخوریا توی مصیبت‌ حال همو میفهمن، انگار تو دلم میگم طوری نیست راننده‌ی تاکسی زرد رنگ میدونم فکرت پی صدتا بدبختیه که زیر لب به هممون غر میزنی، من بهت لبخند میزنم... 
میدونی؟این شهر دوست داشتنو خیلی کم داره.
 
دوستت دارم
تهران، من امشب برات چند قطره اشک ریختم، نه برای خودمون، نه برای بدبختیامون نه برای گورخوابا و بچه‌های کار، که امشب فقط و فقط به حال خودِ پر غمت ، برای جای زخم درختای قطع شده‌ی ولیعصر، برای مردمی که دوستت ندارن، برای خونی شدغن خیابونات، برای هرچیزی که دلت رو به درد اورد گریه کردم.
 
+کمی حالمون خوب بشه، من این ترانه‌ی محمد نوری رو عاشقم

 

موردانه‌ی نمیدانم چندم

  • ۱۷:۳۱

1-دال ده ساله است، دخترکی به معنای واقعی وروجک که تازگی تصمیم گرفته حجابش را رعایت کند.وی در حالی که درخیابان قدم میزنیم دختران جینگول پینگول خیلـــــــــــــــی بزرگتر را میبیند، پشت چشمی نازک میکند و با افسوس میگوید : دخترونگی‌هام هم حروم شد ! 

شت=))


۲-دوست و فامیل ساکن کیش گلی هستن از گلهای بهشت. 


۳- اتاقم رو داده بودم به مهمون.دنبال چادر نماز میگشتم براش که گفت اتاقتو که دیدم یه لحظه دلم میخواست برمیگشتم عقب و تو دنیای مجردی خودم بودم.منم خندیدم، ولی از اون موقع تا حالا دلتنگ همین اتاقیم که سالها بعد نخواهم داشت.دلتنگ همین پرده‌های سبز و عکسای سیاه سفید، همین شمع‌های گوشه به گوشه و تلویزیون  کوچیک قدیمی جهاز مادرم که الان من دارمش.

نمیدونم بعدها چاردیواریم چه شکلیه، شاید قشنگتر هم باشه، اما مطمئنم مثه اینجا سبز نیست...


۴-

+انتخاب اصغر فرهادی درمورد انوشه انصاری و فیروز نادری اصلا خوب نبود، اینها ربطی به هنر نداشتند باید از هنرمندا استفاده میکرد.

-عجب ، شهره آغداشلو میرفت مثلا یا گلشیفته ؟که دلواپسان وطنی بعد یقه پاره کنن؟ 

+نه !از خود ایران نماینده میفرستاد

-اصلا این قضیه واسه اعتراض به ممنوعیت ورود ایرانیا پیش اومد ، وگرنه فرهادی خودش فوبیای هواپیما نداره که!

: یعنی میخوام بگم یه اپسیلون اطلاعات نیستا، ولی دهنا همه باز، نظرات همه در حال پراکنده شدن چون گهر.


۵-"رنگ شب شدی یادت رفته نور

هر چراغ روشنی حتی از راهه دور
پرت می کنه حواستو"

خوبی این آهنگای جدید اینه که با یه تکرار از بر میشی و این فرصت رو میده دو تایی با خواننده بخونید، هوا از لای انگشتای دستت که از پنجره‌ی ماشین بیرون بردی رد میشه ،و تا دیدار بعدی این خاطره میمونه برات.


۶-و قسم به جاده
به گریز
به گریز
به گریز


۷-آدم هایی که از رابطه های طولانی

بیرون می آیند خطرناکند،

چرا که آنها می فهمند می شود

یک چیزهایی را از دست داد و نمرد!...

 

"ژوان هریس"


۸- شمارش معکوس تا تموم شده تابلوی نفرین شده که یه سال طول کشید ، و رونمایی از مدل بعدی ^ـ^ :
این اولین کاری هست که میخوام از روی عکس بکشم ، و بعد بدمش به بابا هدیه :))

روزشماری

  • ۲۰:۲۳

ازش میپرسم عید تا کی مرخصی داری،جواب میده ۱۵هم.از خوشحالی جیغ میکشم،بعد بغض میکنم بعد میام تو اتاق گریه میکنم از دلتنگی...

تعطیلی تا ۱۵هم یعنی بعد از سالها ۱۳بدر دور همیم،میریم اونجایی که هواش آشناس، صمیمیه، با نگاهای مهربونی که میگن تو نوه‌ی فلانی هستی؟ بعد منو میشونن کنار تنور و نون داغشون رو مهمون میشم بعد موقع رفتن از کِلخُنگ‌های سال پیش میریزن کف دستم ،یعنی مزه‌ی کلخنگ...، یعنی درختای پر شکوفه و دیوارای کاهگلی،یعنی بساط آتیش چای تاز دم و ذغالی و سیب زمینی .یعنی سرمای اول عید و شب خوابیدن زیر کرسی چسبیده بهم با پتویی که سنگینیش به استخونات فشار میاره، یعنی خاموشی سر شب و آسمونی که به طرز عجیبی پر از پولکه.یعنی نشستن دور هم و حرف زدن، از قدیم از جدید از فلانی!

میدونی وقتی تموم طول سال دور باشی ازشون، حتی دور همی های مسخره‌ی عید دیدنی هم شیرین میشه، همین لبخند زدنای دسته جمعی به لنز دوربین، لتو بازی کردن و جر زدنا، پول ته کشیدنا و تقلباش ، همینکه اینقدر میخندیم که تلافی یه سال دربیاد، یعنی هوس بی موقع بستنی شبونه وقتی داریم میترکیم اما همه پاین، یعنی تا اخر شب بیدار بودن و بعد خدافظی و هرکس خونه‌ی خودش تا فردا... 

یعنی دو هفته نفس تازه کردن.

هر روز به عدد روی تقویم نگاه میکنم و از اینکه داره میرسه ذوق زده میشم.

این پست فقط تخلیه احساسات بود،دوباره نمیخونمش چون احتمالا اونطور نشده که میخواستم و وسوسه میشم پاکش کنم، همه که نویسنده نیستن^ـ^

black and white

  • ۱۴:۰۶

فقط اونجا که ناهارت شامل ناسالمترین موارد ممکن میشه، بعد میای خونه خسته‌ای ممنوعیت کافئین رو دایورت میکنی و یه ماگ بزرگ نسکافه میخوری ، و به جای پاکنویس کردن جزوه نت رو درو میکنی در نهایت شب رو با چند نخ سیگار به اتمام میرسونی 

اما قبل خواب دمنوشِ مفید نمیدونم برای چی میخوری، از نخ دندون و مسواک استفاده میکنی، صورتت رو با صابون مخصوص میشوری زیر لب میگی گندت بزنن با این لایف استایل متناقضت، بعد درعین ناباوری با لبخند میخوابی.


:))

  • ۲۲:۲۲

داشتم توی وبسایتی که چند وقت پیش معرفی کردم پیشنهادا رو میخوندم و یه سری رو به لیست خودم اضافه میکردم که دیدم ۹۹٪ مواردی که انتخاب کردم در درازمدت ممکن میشه، بعد شروع کردم یه سری هدفای کوچیکتر و قابل دسترس‌تر هم برای روحیه گرفتن و تو لحظه زندگی کردن اضافه کردم به لیست که با یه مورد مواجه شدم و شاید دو دقیقه به عکسش نگاه کردم، و بی وقفه میخندیدم، تصویر بامزه‌ی یه زن در حال گاز زدن کیت کت و بالاش به عنوان هدف نوشته بود : خوردن کیت کت به روش نامعمول! 

یعنی حسی که من از دیدن عکس گرفتم اصن عالی بود، شاید خودم هم انجامش دادم=)) ، اصلا لعنت به همه چارچوبای مسخره از کوچیک تا بزرگ=))

در سایه‌ی کوه باید از دشت گذشت

  • ۱۸:۳۰

در دانشگاه رو باید تخته کرد وقتی میری به فلان مسئول میگی من فلان مدرکو میخوام و اون میگه نمیدونم پرونده‌ها کجان برو از فلانی بپرس! 

سوال اول اینجا پیش میاد که ایا این جز وظایف ماست که بریم مسئولو پیدا کنیم بگیم ببخشید فلان چیز کجاست؟ 

بعدش که میریم اونم به مسخره ترین شکل ممکن میگه همووووووووونجا، تو قسمت کمدهای فلزی! 

بعد برگشتیم پیش مسئول اولی ایشون میگه ببین من نمیدونم کجاس، خودتون برین بگردین پروندتون رو پیدا کنید ! وات ؟! 

یعنی دو ساعت از روزمون در حالی گذشت که توی بایگانی داشتیم از این کشو به اون کشو دنبال مدارک میگشتیم و هیشکی هم نمیومد بپرسه عزیزانم چه غلطی دارید میکنید سرخود ؟! 

دیگه نزدیک ظهر شده بود و گشنگی داشت فشار میورد که اسمشو دیدم، چنان جیغ ناخوداگاهی از خوشحالی زدم که آقایی که چای اورده بود واسه مسئولا(خسته میشن بالاخره) ول کرد کارشو نشست رو صندلی به خندیدن.

اینم از وضع ماست.تازه از فلان خانم مسئول نمینویسم که با عشوه و کرشمه برای پسرا کار انجام میده و اگه روش میشد ما رو فحشم میداد! دو بار بی دلیل چنان دادی زد سر دوستم که من قندم افتاد! خجالت داره به خدا !


+ بقیه روزمون به خندیدن گذشت، دنج ترین گوشه‌ی کافه نشسته بودیم و گاهی تنها کاری که میتونستم کنم این بود که سرمو بذارم رو میز و از خنده بمیرم. چقدر خوبه که بین این شرایط مزخرف اجتماعی سیاسی محیطی فرهنگی کوفتی زهرماری هنوز زنده ایم ، میخندیم،چشامون  برق میزنه و چرت و پرتای شنیدنیمون تمومی نداره. 

چقدر عجیبه که هنوز خوبیم، هنوز زنده‌ایم و هنوز واسه ادامه امید داریم.


+سلیقه‌ی موسیقیایی ملت چنان با سر سقوط کرده به ته درک که دیگه  شجریانم از پس ارتقاش برنمیاد.


+پشت چراغ قرمز درباره‌ی زندگی حرف نزنید، چون احتمالا مثه ما از شیش تا لغت چهارتا فحش حواله به روزای حال حاضرمونه و یهویی نگاه متعجب راننده کناری غافلگیرت میکنه وقتی  تو چشماش میخونی جوونای این نسل چقدر گستاخن ! 

البته ما از رو نرفتیم و اون شیشه‌‌ رو کامل پایین داد تا واضح تر بشنوه ... 


Designed By Erfan Powered by Bayan